اسكندر بيگ تركمان
360
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مىافزودند تا آنكه انتهاز فرصت نموده روزى على الغفله بحسينيه رفته چند جا ديوارها سوراخ كرده باندرون ريخته اموال و اسباب بينهايت بتاراج بردند و سيد بيك كمونه داروغه و ميرزا محمد امين كه هر يك مرتضى ممالك اسلام بودند گرفته بگرو فرهاد آقا بقلعه رسانيدند و ميرزا احمد وزير با جمعى فرار نموده پريشان حال بكاشان رسيده حقايق حالات عرض نمودند حضرات اركان دولت اللّه قلى - سلطان كنگرلو را با جمعى از امراء به جهت حراست شهر اصفهان فرستادند چون ايشان قدم بولايت اصفهان نهادند امراء ارشلو كه ياغى بودند خبر آمدن ايشان شنيده در مورچه خورت اصفهان بر سر ايشان ريخته اللّه قلى سلطان و ميرزا هدايت نجم ثانى و چند نفر ديگر از اعيان ترك و تاجيك را گرفته بميانهء خود بردند حضرات اركان دولت در كاشان از وقوع اين حالات بىآرام گشته در تسخير قلعه كاشان بيشتر از پيشتر سعى نمودن گرفتند . چون در رفتن اصفهان تعجيل داشتند بىآنكه اسباب يورش سامان شايسته يافته باشد شبى يورش نمودند و تا نصف شب از جانبين جدال و قتال واقع شده جمعى از جوانان كارآمدنى ضايع شده كارى از پيش نرفت بعد از يورش مذكور اسمعيل قلى خان صلاح در آن دانست كه چون مهم اصفهان كه عمدهتر است اهم و اولى است با وليجان خان صلح گونه كرده مهم او را بوقت ديگر حواله كنند و متوجه [ 264 ] اصفهان شوند و خود باعث گفتگو شده كس باندرون فرستاد متعهد نيك و بد مهمات او شد وليجان خان كه از مضيق محاصره در تنگ بود اين معنى را غنيمت شمرده باسمعيل قليخان متوسل شد و نيك و بد مهمات خود را در عهدهء اشفاق او گذاشت و چند كس خود را با محقر پيشكشى بيرون فرستاده در مقام اعتذار درآمد و فرستادگان بوسيلهء اسمعيل قليخان ملازمت عليقى - خان دريافته بشرف سجده و پاى بوس نواب سكندر شأن و ابوطالب ميرزا مشرف شدند و عذر بىادبيها خواسته متقبل شدند كه يك دو ماه او را مهلت دهند كه در كاشان يراق خود را گرفته بهر الكاء كه از ديوان اعلى نامزد او شود روانه گردد بعد از قيل و قال بسيار قرار يافت كه چون اردو كوچ نمايد او دروازهها را بگشايد و سيصد نفر از جماعت شاملو و بيات و غيره در كاشان بگذارد كه بوده باشد و بعد از رفتن او شهر را محافظت نمايند از جانبين راضى شده صلحى چنين كه كس مبيناد روى نمود و اردو كوچ كرده روانهء اصفهان شده در ساعتى كه ميرزا عرب منجم هروى تعيين نموده بود داخل شهر شده حسينيه دولتخانهء همايون قرار گرفت . عليقلى خان در حوالى دولتخانه فرود آمد و اسمعيل قليخان بمحله كلبار رفته هر يك از امراء و اركان دولت در منزلى مناسب نزول كردند و غلامان در مخالفت و قلعه دارى اصرار نموده از اينجانب شروع در توپ ريزى و يراق قلعهگيرى شد بعد از چند روز عليقلى خان صلاح در آن دانست كه با فرهاد آقا و غلامان قلعه برفق و ملايمت پيش آمده شايد بلطايف الحيل قلعه از دست ايشان بيرون آورد فرهاد آقا را به منزل خود آورده زنجيز از گردن او برداشت و بطريق مهمان با او سلوك نموده خاطر او را بمواعيد جميله اطمينان بخشيد و متعهد مهمات او شد و او كس بقلعه نزد خسرو بيك فرستاد يك دو كس از معتمدان خود را طلب داشت و ايشان را بمتابعت و اطاعت و قلعه گشودن امر فرمود در اول حال خسرو بيك و غلامان اعتماد نكرده با فرهاد آقا سخنان درشت خشونت آميز گفتند اما رفته رفته به صلح راغب گشته بعد از قيل و قال بسيار خاطر از قتل و سياست جمع نموده خسرو بيك بيرون آمد و با على قليخان و امراء ملاقات نموده ابواب قلعه مفتوح ساخت و با اندك ملايمت و حسن تدبير مهم قلعه به آسانى صورت يافت .