اسكندر بيگ تركمان

359

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

در آن سفر قضيهء واقع شود ابوطالب ميرزا جانشين او باشد و حالا بنابر اقرارى كه طوايف قزلباش بسلطان حمزه ميرزا نموده بودند وصيت او منظور داشته كمر به خدمت شهزاده نامدار ابوطالب ميرزا بسته بامر ديگر راضى نميشوند و مرشد قليخان را كه ميانهء امراء عراق و خراسان بادى فتنه و نزاع شده بود سرزنشها كرده از جانب كل امراء و ريش سفيدان اويماقات [ 263 ] وثيقهء در اين باب نوشته جميع امراء و ريش سفيدان هر طبقه مهر بر آن نهاده عاشور آقا را در كمال خفت و بىاعتبارى روانه كردند اما سواى عليقلى خان و اسمعيل قليخان و محمدى سارو - سولاغ و ميرزا محمد وزير ساير امراء و اعيان به اين معنى راضى نبودند و باكراه مهر بر آن وثيقه نهاده و جمعى بر وفق مدعا پيغامهاى زبانى داد . بعد از رفتن او رأى و تدبيرشان بر آن قرار گرفت كه روانه كاشان گشته آن بلده را از تصرف وليجان خان انتزاع نمايند و از آنجا باصفهان و يزد رفته مهمات فارس و كرمان و آن حدود را فيصل داده متمردان را تأديب نمايند و جمعى را كه محل اعتماد ايشان باشد در هر ولايت نصب نمايند و عليقلى سلطان ذوالقدر حاكم قم و مرشد قلى سلطان شاملو برادر اسمعيل خان را پيشتر بر سر وليجان - خان بكاشان فرستادند و چون گمان نقود وافره بفرهاد آقا داشتند بعضى از اهالى اصفهان كه در اردو بودند و از فرهاد آقا شكايت داشتند محرك مصادره و مواخذهء او گشتند و متقبل شدند كه از اموال و متملكات فرهاد آقا و اتباع و عمال او مبلغى گيرانيده بحصول موصول گردانند در همان ييلاق خرقان فرهاد آقا را گيرانيده اموال و اسباب او را بحيطهء ضبط درآوردند و ميرزا احمد كفرانى ناظر وزير و صاحب معاملهء اصفهان شده ميرزا هدايت نجم ثانى را ناظر معاملات آنجا كردند و ضابطان به جهت ضبط اموال فرهاد آقا تعيين نموده با پنجاه شصت نفر از اتباع و عمله و فعلهء او هر يك را مبلغى گيرانيده محصلان شديد فرستادند و داروغگى اصفهان را به سيد بيك كمونه تفويض نموده روانه اصفهان كردند و اردوى همايون كوچ كرده در عرض بيست روز بكاشان رسيدند . وليجان خان چون از ايشان مأيوس بود دروب شهر را مضبوط ساخته يراق قلعه‌دارى سرانجام داد و دست باموال تجار و متمولين دراز كرده بملازمان انعامات وافر داد رفته رفته به جائى رسيده كه بمقتضاى العبد و ما فى يده كان لمولاه آنچه نزد هر كس گمان كرد ملك طلق خود پنداشته جبرا قهرا باز يافت ميكرد و بيرونيان شهر را محاصره كرده سيبها ترتيب داده در قلعه گيرى سعى مينمودند تا آنكه سيبها بخندق رسانيدند درين اثناء اخبار موحش از جانب اصفهان رسيد . ما حصل كلام آنكه چون ملازمان و مردم فرهاد آقا كه در قلعهء اصفهان بودند و سركردهء ايشان خسروبيك نام غلامى بود كه نسبت قومى با او داشت خبر گرفتارى او را شنيده دروب قلعه را مسدود ساخته خاطر بر تحصن قلعه دارى قرار دادند و تمكين ضابطان اموال و تحصيلداران نكرده باعلان كلمه عصيان مبادرت نمودند و سيد بيك كمونه و ميرزا احمد كفرانى كه وزير و صاحب مقطع بود در ديوار بست سادات عالى درجات حسينى نقباى آن ملك كه بين الجمهور بحسينيه مشهور است و تا غايت مردم آن ولايت از غايت تعظيم آن مكان را بست و ملتجا ميدانستند قرار گرفته از بلوكات تفنگچى و كماندار آورده محافظت شهر و حسينيه ميكردند . از اهل قلعه كه اكثر غلامان بيسر و پا بودند دست درازيها واقع شده احوال اهالى شهر مختل گشته امنيت و استقامت از آن بلده فاخره كناره جست و غلامان عاصى يوما فيوما در عصيان و طغيان