اسكندر بيگ تركمان

358

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

واقع شده بود و پير غيب خان ترك حكومت همدان كرده از آن ولايت بيرون آمده بود و در راه بعلى قليخان رسيده همراه او باردو آمد چون عليقلى خانرا با او زياده صفائى نبود و او از اسمعيل قليخان انديشهء تمام داشت از ييلاق خرقان باتفاق برادران و چند نفر از جوانان استاجلو كه ملازمان قديمى او بودند احمال و اثقال خود را انداخته از اردو فرار نمود و راه خراسان پيش گرفت و چند شبانه روز از حركت نياسوده در مشهد مقدس بپاى بوس حضرت اعلى شاهى ظل اللهى و عز ملاقات مرشد قليخان فايز گشته او را بآمدن عراق راغب ساخته بىانتظامى دولت و اختلال احوال عراق را چنانچه بود خاطر نشان كرده و در ايامى كه اردوى همايون در ييلاق خرقان بود عاشور آقا نامى از جانب حضرت اعلى شاهى ظل اللهى و مرشد قليخان بعراق آمده كتابات آورد . بيان اين حال بر سبيل اجمال آنست كه چون خبر واقعهء هايلهء نواب غفران مآب جهانبانى بمشهد مقدس رسيد از اطراف و جوانب عراق و فارس و كرمان عرايض اخلاص آئين ورود مييافت مرشد قليخان كه مرد عاقل كاردان بود خواست كه يكى از مردم كارديدهء صاحب هوش را بعراق فرستد كه اوضاع در خانه و اركان دولت و حقايق حالات اردو و امراء عراق از قرار واقع فهميده بعرض رساند كه بعد از معاودت او بدانچه صلاح دولت دانند عمل نمايند عاشور آقاى مذكور را بدين خدمت مأمور ساخته روانه نمود و عرضه داشتى از جانب حضرت اعلى به خدمت والد نامدار مشتمل بر پرسش واقعه هايلهء برادر بزرگوار و اظهار اشتياق نوشته مرشد قليخان نيز عريضهء اخلاص آميز فرستاده كتابت بحضرات اركان دولت مشتمل بر مواعظ و نصايح نوشته بود . خلاصه مضمون آنكه چون چند سال شد كه باقتضاى ملكى و افساد مفسدان طرفين ميانهء امراء عظام عراق و خراسان وحشت پديد آمده انواع مخالفت بظهور آمده و باعث فساد كلى شده از بىاتفاقى قزلباش و نفاق امراء و ريش سفيدان طوايف اعادى دست تطاول بانحاء ممالك دراز كرده اختلال تمام بامور سلطنت و پادشاهى راه يافت و الحال چون باقتضاى قضا قضيهء هايلهء شاهزاده مغفور بوقوع انجاميده و اليوم حضرت اعلى شاهى در مشهد مقدس تشريف دارند پسر بزرگتر نواب سكندر شأن‌اند و بمرتبه رشد و تميز رسيده آثار جهاندارى از ناصيهء همايونش پيداست مطموع از حضرات اركان دولت آنست كه بعد اليوم بساط مخالفت در نورديده همگى سر از يك گريبان بيرون آوريم و با يكديگر اتفاق نموده در امور سلطنت و پادشاهى و دفع اعادى و انتظام مهام ممالك بهر طريق رأى و صلاح دولت قاهره باشد بمصلحت يكديگر به عمل آوريم و دو هوائى را از ميانهء قزلباش براندازيم چون عاشور آقا بقزوين رسيد قورخمس خان شاملو كه به جهت حراست پايتخت همايون در شهر مانده بود او را نگاه داشته حقيقت عرضه داشت نمود بعد از استجازه باردو آمده حضرات خوانين عظام بمضامين مسطور اطلاع يافتند و ديدهء بصيرتشان از طريق مستقيم پوشيده گشت و چون اعتمادى بجانب مرشد قلى خان كه در خدمت حضرت اعلى وكيل و صاحب اختيار مطلق بود نداشتند و عليقلى خان فتح اغلى را در ديوان اعلى پايهء قدر و منزلت بايوان كيوان رسانيده زمام مهام سلطنت و پادشاهى را بقبضهء اقتدار خود درآورده بود و خود را پادشاه نشان ديده ديگرى را به نظر درنميآورد و ميدانست كه بودن او و مرشد قليخان در يك مكان امكان ندارد صلاح حال خود را منظور داشته سخنان او را بحيله و تزوير حمل نموده انكار بليغ نمودند و در جواب نوشتند كه نواب سكندر شأن فرزند ارجمند خود سلطان حمزه ميرزا را وليعهد و قايم مقام گردانيده بود و او در وقتى كه متوجه محاربهء تركمان و تكلو ميشد وصيت كرده بود كه اگر او را