اسكندر بيگ تركمان
356
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مرشد قلى خان فرستاده خود را در مسلك عباسيان درآوردند و از آنجا رقم وزارت ديوان اعلى باسم ميرزا عبداللّه ولد ميرزا سلمان و ايالت شيراز باسم مهديقلى خان آمد . اما ايشان ملاحظهء جانب نواب سكندر شأن كرده در فارس تغيير خطبه و سكه نكردند و رعايت جانب هر دو طرف ميكردند و در دار السلطنهء اصفهان نيز فرهاد آقاى غلام كه چند سال از جانب شاهزادهء مغفور حاكم و صاحب اختيار آن ملك بود و قلعهء در كمال متانت و استحكام در حوالى نقش جهان ترتيب داده آذوقه و يراق قلعه دارى به قدر احتياج سرانجام داده بود درين هنگام كه قضيهء هايلهء شاهزادهء مغفور وقوع يافت و عليقلى خان فتح اغلى وكيل مطلق العنان و ميرزا محمد وزير و اعتماد الدولهء پادشاه نشان گشتند چون در سالى كه عليقلى خان داروغهء اصفهان شده بود ميانهء او و فرهاد آقا وحشت و نزاع پديد آمده فرهاد آقا وكلاء او را زياده مدخلى نداده بود بجانب او اعتمادى نداشت و از ميرزا محمد نيز سوء مزاحى نسبت به خود داشت ببهانهء دفع مضرت طايفهء ارشلو در استحكام قلعه و حفظ حال خود كوشيده نميخواست كه تابع امر و نهى اركان دولت ابوطالب ميرزا بوده باشد و در آذربايجان نيز بعد از قضيه نواب ميرزا هر سرى را سوداى خودسرى بر سر افتاده مقيد به حكم و فرمان پادشاهى نشده هر كدام هر ولايتى كه توانستند بضبط خود درآورده اطاعت يكديگر نميكردند و جعفر پاشا كه در قلعهء تبريز بود فرصت غنيمت شمرده اطراف و جوانب آن ملك را ضبط نمود و اكثر محال آذربايجان از تصرف قزلباش بيرون رفت . مجملا احوال مردم آذربايجان و عراق و فارس و كرمان و كوه گيلويه و خوزستان از انتظام افتاده احوال رعيت به جهت استيلاى سپاهيان بيعاقبت مختل گشت و سپاهيان چون گلهء بىشبان بيسامان گرديده انتظار لطيفهء غيبى ميكشيدند كه نسيم عنايت الهى در وزيدن آمده در اواخر همان سال طنطنهء رايات جهانگشائى [ 261 ] حضرت اعلى شاهى ظل اللهى در ممالك عراق بلند آوازه گشته سايهء عاطفت بر مفارق ساكنان ملك ايران گسترانيد و آن اختلال روى در كمى نهاده بيمن اقبال بيزوال شاهى در اندك زمانى ساحت ملك ايران كه از خشك سال حوادث و نوايب از نزاهت و خرمى افتاده بود طراوت گلزار ارم يافت . ذكر احوال امراء و اركان دولت نواب سكندر شأن و ابو طالب ميرزائيان اما احوال ابوطالب ميرزا و اركان دولت او آنست كه در اول حال كه بدار السلطنهء قزوين آمده اقامت نمودند چنان از بادهء نخوت و غرور سرمست بودند كه هيچكس را به نظر در نميآوردند و اصلا احتمال نميدادند كه صورت مخالفت ايشان در صفحهء خيال هيچ متنفسى نقش پذير گردد و گمان نميبردند كه مرشد قليخان با اندك مايه مردمى كه دارد جرأت آمدن عراق نموده نواب كامياب اشرف را بعراق آورد چون زمستان بانتها رسيده نوروز عالم افروز سال تنگوزئيل خمس و تسعين و تسعمائة روى نموده دماغ روزگار از عطر گلهاى باغ بهار عنبر آگين گشت روز بروز از جانب كاشان و اصفهان و يزد و شيراز و