اسكندر بيگ تركمان

343

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كه به جهت قلى بيك قورچى باشى و فرار نمودن او بقلعه بد مظنه و خوفناك بوده بدين بهانه تمسك جسته پاى در دامن فراغت و عافيت كشيده بودند و جمعى ديگر كه احتمال آمدن داشت چون وقت مضيق گشته فرصت توقف نمانده بود مقيد بآمدن ايشان و جمعيت لشكر نشده با ده هزار كس كمابيش كه در اردوى عالى جمع آمده بودند از چمن سلطانيه در حركت آمده كوچ بر كوچ بحوالى دار السلطنهء تبريز رسيدند و در ساعت سعد بفيروزى و اقبال داخل آن [ 251 ] بلدهء جنت مثال گرديدند . نواب سكندر شأن باستقبال فرزند ارجمند سعادت نشان از شهر بيرون آمده و قريب يك فرسخ تشريف آوردند نخست شاهزادهء و الا گهر ابوطالب ميرزا پيشتر آمده پياده شده سعادت ملاقات برادر بزرگتر حميده سير دريافت و چون نواب جهانبانى را چشم بر چتر همايون پادشاه سكندر جاه افتاد از روى ادب پياده شده ران و ركاب پدر بزرگوار عالى مقدار را بوسه دادند و در موكب همايونى به شهر آمده در منازل پيره محمد خان چاوشلو منزل گزيدند و نواب سكندر شأن روز ديگر به منزل شريف آن حضرت تشريف آورده لوازم تفقد و دلجوئى بظهور آوردند و نواب جهانبانى جشن پادشاهانه آراسته لوازم ضيافت و ميهمانى از پاى انداز و نثار و اصناف اطعمه و الوان اشربه بر وجه لايق وقوع يافت و ما يعرف سركار خود را بر سبيل پيشكش بر طبق عرض نهاده و بمضمون العبد و ما فى يده كان لمولاه با پدر عالى مقدار سكندر جاه عمل نمودند . اما آن حضرت از علو همت التفات بدان هدايا نفرموده جهت تسلى خاطر فرزند سعادتمند بقليلى اكتفا نموده مابقى را بدستور بسركار عالى مسلم و ارزانى داشتند . بعد از فراغ از لوازم جشن و سرور و عيش و سور متوجه مهام قلعه گيرى شده توپ بزرگ از جانب تربت حسن پادشاه نصب نموده توپچيان شروع در توپ زدن نمودند و از طرف صاحب آباد خاك پيش برده شب و روز بسعى هر چه تمامتر در سرانجام اسباب قلعه گيرى ميكوشيدند اما چون يورش سپاه قزلباش بقلعهء روميان و عدم حصول مراد ايشان ظفر يافتن شاهزادهء عالميان بر طايفهء تكلو و تركمان و عود نمودن به جانب آذربايجان و اهتمام نمودن در تسخير قلعهء تبريز بفرهاد پاشا كه سردار لشكر روم شده بود رسيد در تسخير قلعه انديشه‌مند گشته به كومك و امداد جعفر پاشا بسرعت و استعجال تمام روى توجه بجانب تبريز آورده در حينى كه لشكر ظفر قرين در امر قلعه گيرى ميكوشيدند حركت لشكر روم و قرب وصول ايشان در حدود تبريز رسيد عساكر فيروزى مآثر متفكر و متلاشى گرديدند يورش نمودن قلعه را كه موجب تضييع لشكر است مصلحت نميدانستند و اسباب يورش هنوز سرانجام نيافته بود ارباب رأى و تدبير به جهت ضيق وقت بيورش راضى شده قرار دادند كه از اطراف و جوانب هجوم عام نموده يورش بقلعه اندازند اگر صورت فتح و ظفر در آينهء مراد جلوه‌گر آيد فهو المطلوب و الا نزد ارباب خرد و دليران معارك نبرد بتقصير و تهاون متهم و منسوب نگردند بدين ارادهء خام كه مخالف رضاى خاص و عام بود جازم گشته طوعا او كرها صبح روز موعود نواب جهانبانى به مسجد شريف حسن پادشاه تشريف آورد و لشكريان را بنوعى كه تمهيد يافته بود بيورش مرخص و مأمور گردانيدند . دليران اخلاص شعار و اخلاص گزينان شجاعت آثار نقد حيات را كه در دارالضرب جانسپارى سكهء قبول يافته بود بر كف و نردبان‌هاى مردانگى در دوش گرفته از همه طرف بجانب قلعه روى آوردند .