اسكندر بيگ تركمان
338
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بودند بر ايشان پيشى گرفته قريب بچهارصد پانصد نفر تفنگچى تخمينا كه در جلو وليخان به تفنگ انداختن بودند بر سر قول همايون راندند چنانچه لشكر شاملو كه شكست خورده بودند در عقب سر ايشان ماندند محمد خان و ادهم خان تركمان با قشون خود كه سيصد چهارصد نفر بودند جند اول لشكر تكلو نموده بودند كه مبادا طايفهء شاملو كه از عقب ايشان ماندهاند حركة المذبوحى نمايند و باعث تزلزل سپاه تكلو گردد مجملا در حينى كه على قليخان و على قلى سلطان ذوالقدر بموكب عالى رسيدند لشكر تكلو چنان پيش آمده بودند كه گلوله تفنگ تفنگچيان بملازمان موكب اقبال رسيده شاهقلى بيك غلام خزانهدار سركار نواب عالى كه درين معركه چتردار و با نواب جهانبانى همعنان بود زخم تفنگ بر پاى خورده نواب جهانبانى چتر همايون را بفرخ بيك غلام خاصهء شريفه كه بعد از اين محاربه بفرخ يكه تاز مشهور شد سپرده مقرر كرد كه چتر را خورشيد آسا بر فرق فرقدساى آن حضرت نگاه داشته از موكب عالى تخلف نورزد . اما لشكر قول بهم برآمده از صولت سپاه تكلو و آسيب گلولهء تفنگ اندك مردمى مانده بودند ايشان نيز از هجوم مخالفان سراسيمه گشته اكثر راه فرار پيش گرفتند نواب جهانبانى كه متدرع بدرع حمايت الهى بودند از بيم گلوله سپر آفتاب مثال كه بر دوش همايون افكنده بود بدست مبارك گرفته در پيش رو و گاهى در پيش و پس خود نگاه ميداشت و ملازمان موكب عالى نيز پهلو بر معركه داده چند قدمى كه علامت فرار مينمود رفتند و همگى حضار موكب بشكست و انهزام متيقن گشته اميد فتح و ظفر منقطع شد ميان معركه از سهم گلولهء تفنگ از مبارزان خالى گشته در معركه كسى نماند از پس پشت نواب عالى تا قريب به يك فرسخ منهزمان عساكر اقبال در آن صحرا پراكنده شده راه ادبار مىپيمودند اما در اينحال قلق و اضطراب در ملازمان موكب عالى افتاده عليخان بيك جارچى باشى روملو از غايت سراسيمگى از اسب پياده شده دست در عنان تكاور نواب جهانبانى زد و گفت كه هميشه احوال جنگ بر يك منوال نميباشد مردان مرد و دليران نبرد گاهى غالباند گاهى مغلوب ، اگر درين معركه بحسب اقتضاى قضا ظفر از جانب ما نباشد ذات اقدس را بمحض جهالت و تقليد بيهوده بباد نتوان داد كار از اين و آن گذشت معاون و ناصرى نماند و اميد بهبودى نيست تا شب ده فرسخ ميتوان رفت كار ما بندگان سهل است نواب جهانبانى خود را بسلامت بآذربايجان به خدمت پدر عاليشأن رسانده دولتخواهان آنطرف را جمع نموده ديگر باره علم ملك ستانى ارتفاع دهند نواب جهانبانى به او اعراض فرموده از روى شدت و غلظت فرمودند كه زندگانى با اين گونه عار فرار بچه كار آيد كه در ميانه اهل عالم شهرت كند كه فلانى از برادر كوچك خود منهزم گشت درين معركه شربت شهادت ميچشم و بار اين عار نميكشم عنان توسن سبك سير از دست جارچى مزبور ربوده نيزهء خطى بدست مبارك گرفت و به زبان الهام بيان فرمودند كه هر كس ميل شهادت دارد رفيق من است و هر كس تن آسائى گزيند خدايش همراه اين بگفت و مهميز خارا انگيز بر گردگاه تكاور زده اسب جلادت صاحب قرانى بجولان درآورده خود را نهنكوار بدرياى آتش كارزار زد و بطرفة العينى نسيم فتح و ظفر از مهب و لا تياسوا من روح اللّه و زيد و تا غايت باد از طرف ايشان ميوزيد و گرد و غبار معركه بر فرق عسكر اقبال بيخته و ديدهء دوربين از مشاهدهء هياكل نصرت و بهروزى پوشيده داشت درين اثناء آن باد از طرف عساكر اقبال وزيده از اتفاقات حسنه كه عنايت ايزدى عبارت از آنست در وقتى كه وليخان و لشكر تكلو بر قول همايون شاهزاده عالميان راندند اسمعيل قليخان و [ 248 ] طايفهء شاملو كه منهزم و پراكنده شده در پس لشكر مخالف مانده بودند از مشاهده اينحال سراسيمه گشته يك جا جمع شده فدائىوار از پس سر ايشان حمله كردند ادهم خان تركمان كه