اسكندر بيگ تركمان
335
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
طلب داشتند كه از راه پارادبابا منصورى بطارم آمده بموكب عالى پيوندد و حسب الاشاره بموكب عالى پيوست و نواب جهانبانى خيمه و يراق بيوتات و ما يحتاج اسمعيل قليخان و برادران او و آقايان شاملو از سركار عالى عنايت فرمود و جهت غازيان شاملو كه پياده بودند اسب بر كل امراء و اعيان و هر كس زياده از سوارى كوتل خود اسب داشت رقم كرده پيادگان را سوار نمودند و اسلحه و يراق سرانجام داده از على قليخان و فتح اغلى و ساير امراء نيز تكلفات بظهور آمد بالجمله بعد [ 245 ] از آمدن او موكب عالى از آب عبور نموده در چمن ماهان نزول فرمودند و در آنجا طوايف استاجلو كه در خلخال و طارم بودند جمع شده از آنجا كوچ كرده در چمن سلطانيه نزول فرمودند و محمد - حسين سلطان و جماعت ايلور كه در رى و رودبار اقامت داشتند درين منزل با قشون آراسته بموكب عالى ملحق شدند و چون آوازه تاخت و غارت تركمان و تكلو بايل و اويماقات رسيده بود واهمه كرده هر كس دسترس داشت با ايل و الوس بچمن سلطانيه آمده باردوى عالى پيوست و دولتيار سياه منصور كه قورچى نواب عالى بود و به سمت امارت سپاه منصور موسوم فرمود به جهت لشكر آوردن فرستاده بودند در سلطانيه رسيده جمعى از اكراد سپاه منصور همراه آورد اگر چه مردم احشامى بودند و يراقدار در سايهء ايشان كمتر بود اما موجب سياهى لشكر شد و به قدر جمعيتى در سلطانيه روى داد قريب بهفت هزار سوار جرار در موكب نصرت قرين بهم رسيد كه از آن جمله پنجهزار كارآمدنى بودند اما تركمان و تكلو با اتباع خود در موكب طهماسب ميرزا بچمن باقلوا رسيده عدد لشكريان ايشان از ده هزار متجاوز بودند اما همه مردم كارى و صاحب اسلحه و يراق بودند و اكثر ايشان اسبهاى به دو سوارى و كوتل داشتند ، بالجمله چون خبر آمدن ايشان بسامع عليه رسيده تقارب فئتين دست داد نواب جهانبانى از سلطانيه كوچ كرده در دو فرسخى صاين قلعه نزول فرمودند و همان روز قراولان خبر وصول ايشان رسانيده نواب جهانبانى پيرغيب خان استاجلو چرخچى لشكر كرده جمعى از امراء و مردم كار آمدنى استاجلو و غيره با دو هزار كس همراه او كردند عليقلى خان را با اسلمس خان مهردار و على سلطان تاتى اغلى و على سلطان نوادهء شاهقلى خليفهء مهردار ذوالقدر كه مجموع دو هزار كس بودند در دست چپ چرخچى قرار دادند و اسمعيل قليخان و قورخمس خان و شاهويردى خليفه ايناللو با قشون شاملو كه ايشان نيز يك هزار و دويست نفر ميشدند در دست راست آرام گرفتند و ماهچه ظفر پيكر نواب جهانبانى و ملازمان خاصه از افق قلب طالع گشته شاهقلى سلطان خلفاء و سيد بيك كمونه و دولتيار خان سياه منصور در ملازمت آن حضرت قرار گرفتند و اكثر مردم احشامى كه اسب زبون داشتند جهت سياهى لشكر در قلب توقف نمودند چنانچه سياهى قول همايون شاهزادهء عالميان به دو سه هزار كمابيش ميرسيد و بآئين شايسته و ترتيب و اسباب مقدمات جنگ از اردو بيرون رفته تا يك فرسخ تشريف بردند تا وقت عصر بر سر اسب توقف فرموده منتظر وصول اهل عصيان بودند وقت عصر خبر رسيد كه اروى طاغيان در رودخانه ميان كوه فرود آمده جنگ را بروز ديگر انداختند و از عالم غيب سروش اين ندا به گوش ميرسيد : بيت چنين يافت در قلب دشمن قرار * كه جويند فردا ره كارزار بميدان كين تركتازى كنند * بگوى سرخويش بازى كنند بعد از تحقيق اين خبر نواب جهانبانى دو سه هزار كس از هر طبقه در صحرا گذاشتند كه از كيد و مكر و شبيخون ايشان واقف باشند و خود باردو عود فرموده آن شب تا صباح با جمعى از فدويان در بيدارى