اسكندر بيگ تركمان

336

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

گذرانيده مكرر ادعا فرمودند كه بار خدايا دلهاى متمردان را نرم گردانيده اين فتنه را بخير و خوبى بكفايت مقرون ساز كتاب روضة الصفا در ميان بود نواب جهانبانى تفأل فرمودند كه مبحثى گشوده شود فردا حال خود را با آن جماعت از آن قياس فرمايند اتفاقا قضيه عصيان امير سلطان ابو سعيد با ايلجايتو خان و مجادلهء ايشان و ظفر يافتن سلطان ابو سعيد خان گشوده شد نواب جهانبانى سر بسجود نهاده نذر فرمودند كه اگر بر آن طبقه ظفر يابند بر خلاف آنچه مسموع ميشد عمل نموده بعد از فتح و ظفر تجويز قتل احدى نكنند و با گرفتاران شيوه عفو و مروت پيش گرفته چنانچه شيوه اجداد كرام است مسلوك دارند مجملا بيشتر از طلوع صبح صادق نواب بلقيس مكانى زينب بيگم را كه عمه محترمه آن حضرت و بانوى دولتخانه عالى بود و با ديگر حرمها و فرزندان وداع فرموده آقاجان بيك افشار را با قورچيان حرم بر سر دولتخانه عالى تعيين فرموده با دقايق الطاف الهى روى توجه بمقابله اعدا آوردند و بدستور روز گذشته چرخچيان و لشكريان دست راست و دست چپ و قول بقاعده مقرر هر يك در مقام خود قرار گرفتند و قريب به ظهر طليعه لشكر معاندان هويدا گشته از كثرت گرد و غبار روى هوا پوشيده گشت . بيت ز گرد سواران در آن پهن دشت * زمين شش شد و آسمان گشت هشت بعد از آنكه جميع لشكر از پشت كوه بيرون آمدند و در بلندى يسل بسته سياهى عظيم كه علامت بيست هزار [ 246 ] كس بود به نظر درآمد ملازمان موكب اقبال بتصور آنكه مبادا سپاهى بوده باشد اندكى آزرده خاطر گشتند و واهمه عظيم در دلها افتاد و ايشان لحظهء در آن بلندى كوه ايستاده از آنجا قدم در دشت نهاده پيشتر آمدند مشخص شد كه آن سياهى شتران اردوى ايشان بوده كه بار كرده همراه آورده بودند و در پس سر ايشان بود دلها اندك اطمينانى يافت و الحق اگر در آن روز جنگ را در حيز تأخير انداخته در همانجا فرود ميآمدند محتمل بود كه از كثرت لشكر و خوف و تسلط و استيلاء معاندان تزلزل تمام باحوال ملازمان موكب عالى شاهزادهء عالميان راه يابد راقم حروف گويد كه در آن هنگام بيست و شش مرحله از مراحل زندگانى طى كرده بود در سلك ارباب قلم و منسوبان ديوان نواب جهانبانى انتظام داشت از غايت جهالت نفس و گوسالگى كه لازم مردم بيست و شش ساله است زره پوشيده اسلحه و يراق بر خود مرتب داشته با نيزهء خطى خود را در زمره ارباب جلادت قرار داده از ركاب مقدس نواب جهانبانى جدائى اختيار ننموده تا هنگام فتح همراه بود و از دقايق احوال خبر داشت اين قضيه را بنوعى كه مشاهده نموده مرقوم قلم وقايع نگار ميگرداند مجملا چون آن طبقه پيشتر آمدند مشخص شد كه دو قول قرار داده بودند يك قول مسيب خان و وليخان و لشكر تكلو كه على سلطان پاكمال چرخچى ايشان بود و يك قول محمد خان و امت خان ذوالقدر و ادهم خان و اسمعيل خان برادر امير خان و سلطان معصوم خان ترخان محاربه نواب جهانبانى با امراء ياغى و ساير تركمانان كه چرخچى ايشان گلابى خان ولد امير خان و شاهقلى سلطان برادر امير خان و شاهقلى سلطان پياده تركمان بود و چتر زرنگار بر سر شهزاده طهماسب ميرزا افراخته در قول تركمانان قرار و آرام داشت چون تقارب فئتين بتلاقى انجاميد و چرخچيان طرفين دست بآلت كارزار بردند لشكر تكلو كه در مقابل شاملو بودند و جماعت تركمان كه در مقابل استاجلو بودند درهم آويختند گرد و غبار ارتفاع يافت جوانان طرفين داد و دلاورى