اسكندر بيگ تركمان

331

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و نسبت خويشى با نواب سكندر شأن داشتند همواره اظهار توجه و التفات طبقه مينمود و مسيب - خان تكلو نيز خاله‌زادهء آن حضرت و محمد خان شرف الدين اغلى پدر او در هرات للهء ايام ميرزائى او بود و آن حضرت در ميان آن طايفه نشو و نما يافته هر گاه در اثناء محاوره بتقريبى اسم محمد خان تكلو مذكور ميشد [ 242 ] نواب سكندر شأن از حسن سلوك او اظهار رضا و خشنودى و از بدسلوكى شاه على سلطان استاجلو كه بعد از ايشان لله شده بود شكوه ميكردند و طايفهء تكلو را بجانب شريف خود منسوب ميساختند و درين وقت كه از آن دو طايفه اعمال ناصواب صدور يافت نواب سكندر شأن بنابر روابط مذكوره و اينكه نميخواستند كه آن گروه كه دو اويماق معتبر قزلباشند از نواب جهانبانى مأيوس باشند گاهى سخنان مصلحانه كه مشعر بر جانب دارى بوده ميفرمودند و نواب جهانبانى نيز درين يك دو سال كه بحليهء رشد و كمال آراسته شده بود امور دولت و جهانداريرا پيش خود گرفته مهمات كليه را براى خود سرانجام ميداد مرتكب امورى كه لازمهء نشاء جوانى است و مرضى خاطر والد بزرگوار نبود ميشد تصور همگنان آن بود كه نواب سكندر شأن بدين جهات از فرزند ارجمند خاطر ماندگى دارد لهذا اين گمان بردند . اما حقيقت حال آنست كه بر تقدير وقوع اين مقدمات نواب سكندر شأن را آنمقدار محبت و علاقه پدر فرزندى با نواب جهانبانى بود كه رضاى خاطر شريفش را به هيچ امرى عظيم برابر نميكرد و ارادهء ضمير منيرش را بر كل مهمات دولت راجح و مقدم ميدانست و عجيب مينمود كه با اين همه علاقهء پدر فرزندى و تفويض رتبه وليعهدى و رضاجوئى نسبت به فرزند ارجمند در مقام غدر و نفاق درآمده باشد . على اى حال نواب جهانبانى و امراء عظام بفكر و انديشهء اين واقعه افتاده دفع شر و فساد آن گروه را كه منتج مفاسد عظيمه بود از تسخير قلعهء تبريز اهم و اولى دانسته رأى صايب آن حضرت بدان قرار گرفت كه بلا توقف و اهمال بر سبيل استعجال از عقب آن جماعت بيعاقبت توجه نموده تا هنوز استقامتى نيافته‌اند دفع شر ايشان نموده شود و اگر در ملازمت والد بزرگوار و تمامى عساكر ظفر شعار تعاقب ايشان مينمودند كه مهم آن گروه در اثناء راه بقطع رسد قطع تعلق از مملكت تبريز بلكه تمامت آذربايجان ميبايست كرد زيرا كه بعد از توجه رايات جلال بجانب عراق احدى از امراء آذربايجان در آن ديار اقامت نتوانست كرد و اگر جمعى را در مرافقت امراء آذربايجان بمحاصرهء قلعه بازداشته خود تشريف ميبردند آن مقدار لشكر در معسكر همايون نبود كه مهم آن جماعت به آن كفايت شود . بالضروره رأى صواب نما بدان قرار گرفت كه برادر ارجمند ابوطالب ميرزا را در ملازمت والد نامدار در تبريز گذاشته محمدى خان تخماق و امام قليخان بيگلر بيگى قراباغ و ساير امراء آذربايجان را با جمعى از قورچيان عظام بملازمت ايشان و محاصرهء قلعه بازدارند و خود با ملازمان خاصه و عليقلى خان و امرائى كه در عراق الكاء دارند از راه اردبيل و خلخال توجه نموده بجلگاه عراق درآيند و هواخواهان آنجائى را جمع نموده بدفع فتنه ايشان پردازند بدين عزم لايق جازم گشته بعد از استجازه از نواب سكندر شأن در همان روز اسمعيل قلى خان شاملو را بمنصب والاى لله‌گى شاهزادهء عالى تبار اسمعيل ميرزا كه درى برج سلطنت و جهاندارى بود سرافراز ساخته فرستادند كه از راه طارم و خلخال ايلغار نموده پيشتر از آن گروه خود را بقزوين رساند و چون خانه كوچ اكثر