اسكندر بيگ تركمان

330

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ابو طالب ميرزا طايفهء تكلو بودند و خليل بيك تكلو للهء ميرزا كه در عراق مانده بود درين هنگام در ميانهء آن جماعت بود . اما چون جناب ميرزا فى الجمله صاحب عقل و تميز شده بود فريفتن او دشوار مينمود كيخسرو بيك گرجى للهء طهماسب ميرزا مرد ساده لوح تنك عقل و ميرزا خود كودك بود يك دو نفر قورچى تركمان را فريفت كه در دولتخانهء همايون كيخسرو مذكور را بنويد ايالت و بزرگى و انعامات وافر فريفته قرار دهد كه در هنگام فرصت شبى ميرزا را برداشته بميانهء ايشان برد و قورچيان مذكور در دولتخانهء مباركه آن بيعاقبت ابله طراز را بدمدمه و افسون از راه برده بعد از مواضعه و استرضا در شب موعود دو رأس اسب صبا رفتار بپاى ديوار برجى از بروج قلعه كه قريب بخوابگاه شاهزاده بود آوردند و كيخسرو بدگهر شاهزاده را كه در آن وقت ده ساله بود در عين مستى خواب كه بر طبيعت كودكان مستولى است يا در بيدارى بهر تقدير از خوابگاه به بالاى برج آورده با جوال و ريسمان به پائين داده خود نيز پائين رفت و فى الحقيقه از اوج عزت و دولت بحضيض مذلت هبوط كردند و باتفاق قورچيان بر اسبان مذكور سوار شده ميرزا را پيش گرفته از راه غير بردن امراء طاغى شاهزاده طهماسب ميرزا را بسرقت معهود باردوى امراء تكلو و تركمان بردند جمعى تقرير كردند كه محمد خان اطلاعى از اين حال نداشت ساخته و پرداختهء قورچيان بود كه نقشى چنين بديع بر آب زدند . اما مقتضى عقل نيست كه بىاراده و تدبير امراء مذكور چنين امرى بزرگ اتفاقا بحيز ظهور آيد بلكه از بدايت خلاف و عناد اين معنى در خاطرشان رسوخ يافته درين فكر و انديشه شبها بروز آورده‌اند على - اى التقديرين محمد خان در همان شب امراء مذكور رفيق خود را از وقوع اين حال اخبار نموده اين معنى را از نتايج دولت و مؤيدات اقبال شمردند و بقدوم شاهزاده استبشار نموده آثار بهجت و شادكامى بظهور آوردند و به جهت هم نامى شاه جنت مكان عليين آشيان و اينكه آن حضرت نيز در سن يازده سالگى برتبهء سلطنت رسيده قرار سلطنت و پادشاهى او به خود دادند و از اين معنى غافل افتادند كه شاه جنت مكان فرزند بزرگتر حضرت خاقان سليمان شأن فردوس آشيان و بحسب ارث و توره و آئين وليعهدى آن سلطان سلاطين نشان نبود و بعد از ارتحال والد ماجد بر مسند سلطنت موروثى متمكن گرديد و اين شاهزاده را پدر نامدار در قيد حياتست و بر سرير دولت و پادشاهى استقرار دارد و برادران از او بزرگتر كه رتبهء وليعهد دارند موجودند چگونه اين مدعا صورت وقوع مييابد و مرشد عقل و پير خرد بچه طريق و كدام آئين رضا به اين امر ميدهد . بالجمله چون شاهزاده بميان آن گروه در آمد بلا توقف طبل ارتحال كوفته روى توجه بجانب عراق آوردند على الصباح كه نواب سكندر شأن و شاهزادهء عالميان و مقيمان درگاه سعادت نشان ازين قضيه آگاه شدند خاطرها مكدر و پريشان گرديد بعضى كوته انديشان را تصور آن شد كه اين مقدمه برأى و صلاح نواب سكندر شأن تمهيد يافته بوده و امراء استاجلو و شاملو تصديق اين تصور باطل كرده نواب جهانبانى را نسبت بوالد بزرگوار بدگمان كردند . سبب تفرس و باعث اين مظنه آنكه نواب سكندر شأن به جهت مراعات جانب والدهء معظمه‌اش كه از بنات مكرمهء طايفهء تركمان بود و جمعى كثير از اقوام و اقرباى او در ميان آن گروه بودند