اسكندر بيگ تركمان

328

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

رضاى خاطر مبارك است و بامرى كه موجب نقصان دولت است راضى نيستيم ده هزار كس را به دو كس برابر كردن مناسب وقت و لايق دولت نميدانيم و ما را به هيچ امرى مضايقه نيست بهر چه صلاح دولت و مقتضى رأى عالى است بىتأمل به عمل آورند : « ما دل نهاده‌ايم بهر چيز راى تست » نواب جهانبانى فرمودند كه اين جمله رسوخ مبالغهء ما درين امور به جهت خاطر شما نيست چون بارادهء خاطر خود شما را تربيت نموده مورد شفقت گردانيدم گفتگوى خصماء درين باب نسبت بما سوء ادب است و بيرون كردن از درگاه موجب ضعف نيت و عدم اقتدار سلطنت است لهذا بر سر آن ايستاده بهيچوجه بامرى كه خلاف اراده و رضاى خاطر عالى باشد رضا نميدهيم و عنقريب بارى تعالى كه احكم الحاكمين است ميانهء ما و حرام نمكان بىادب حكم خواهد كرد شما به حال خود باشيد . روز ديگر در ساحة بارگاه معلى طرفه سانحه حيرت افزا از پردهء خفا بدرجهء ظهور رسيد اسمعيل قلى برادر زاده حسينعلى بيك الكسن اغلى ذوالقدر كه از مفسدان قزلباش بود و هميشه ازو فتنه و فساد بظهور ميرسيد با جمعى از فتنه انگيزان مثل طهماسب قلى بيك قاپوچى افشار برادر شهسوار بيك قاپوچى باشى و خليفه قاجار و غيرهم از قورچيان عظام كه در كشيك بودند خود را به لباس دولت خواهى آراسته به زبان چاپلوسى بگفتگو درآمدند . ماحصل كلام آنكه عمده‌ترين ملازمان در بارگاه پادشاهى قورچيان عظامند و بهر امورى از امور دولت پادشاهى انفاق نمايند ديگران را جز اطاعت چاره نيست حالا ما را مشكلى افتاده نميدانيم سبب چيست كه به جهت رضاى خاطر عليقلى خان [ 240 ] فتح اغلى و محمدى ساروسولاغ طوايف قزلباش دو گروهه شده مهم بحرب و قتال مىانجامد چرا امراء تكلو و تركمان و ذوالقدر كه بجمعيت و ازدحام تمام آمده‌اند راه نمييابند كه بملازمت رسيده در تسخير قلعه رومى ساعى و مددكار باشند بعضى ساده لوحان بيخرد كه در ميانهء صوفيان قزلباش پيره و خليفه مينامند اين مقدمه را صوفيگرى و اخلاص نام نهاده آن طبقه مستحسن شمرده همگى با يكديگر يكدل و يك زبان شده قرار دادند كه به خدمت نواب جهانبانى رفته چنانچه شيوهء پير مريدى است عرض مشكل خود كرده التماس حل آن نمايند جهلاء و بيدولتان و اشرار طايفه قورچى با خود مخمر ساختند كه اگر از جانب شاهزاده كامكار تشفى حاصل نشود بهيئت اجتماعى بر سر عليقلى خان و محمدى رفته ايشان را با هر كس كه مانع اين امر باشد بقتل آورند و به اين انديشهء فاسد فرياد برآورند كه هر كس شاهى سيون و خيرخواه اين دولت است بر سر ما جمع شود جمعى كثير هجوم نموده غوغاى شاهى - سيونى بميان عوام افتاد و عظماء آنقوم بدر دولت سراى نواب جهانبانى رفتند . جهلاء و اشرار قبل از آنكه ارادهء قوم از قوت بفعل آيد بركاب خانه و بيوتات عليقلى خان ريخته اسباب بسيار از سركار او بغارت و تاراج رفت و خبر قتل ايشان از افواه خلايق در شهر شيوع يافته اكثر خانه‌هاى ملازمان على قليخان و محمدى و اعيان استاجلو كه در محلات بود به غارت و تاراج رفت و مژده به امراء تكلو و تركمان رسيده در ميانهء ايشان آثار بشاشت و خرمى بظهور پيوست . القصه از غلغله و شورش و غوغاى شاهى سيونان مجلسيان عالى را احوال دگرگون گشت آن جماعت پيش پنجره آمده معتبران آن جماعت عرض مدعاى خود كرده اما در پرده سخن گفته جرأت نكردند كه كسى را نام برند نواب جهانبانى در اول حال با ايشان برفق و مدارا تكلم نموده فرمودند كه پادشاه و مرشد ما و شما نواب سكندر شأنست كه در وثاق خود تشريف حضور دارند