اسكندر بيگ تركمان
326
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
پرداخت و جمعى از امرأء عظام و قورچيان گرام و ملازمان خاصه را امر فرمودند كه هميشه بكشيك در دولتخانهء همايون حاضر بوده باشند و جمعى ديگر را تعيين كردند كه تا سر خيابان شهر كه محل آمد شد مترددين راه عراق است رفته بطريق قراولان از اطوار ايشان آگاه باشند . چون از سعيد آباد كوچ كرده بموضع فهوسفنج كه دو فرسخى شهر است رسيدند جمعى از لشكريان ايشان يراق بسته بطريق قراولى پيش آمده مشاهدهء نمودند كه از اين طرف نيز لوازم حزم و احتياط مرعى است روز ديگر كس به خدمت نواب جهانبانى فرستاده مطالب سابق را اعاده نمودند ماحصل كلام آنكه طايفهء استاجلو بيجنايتى بقتل امير خان اقدام نمودهاند و ما على قليخان فتح اغلى را خونى او ميدانيم نواب جهانبانى خونيان را گرفته بدست اولاد امير خان دهند كه بقصاص رسانند و الا ما را تاب و طاقت آن نيست كه ايشانرا بدين عزت و اعتبار مشاهده كنيم كه در خدمت عالى ركن ركين دولت باشند و نواب جهانبانى نيز جواب بدستور سابق دادند و آمد شد تكرار يافته مشخص شد كه آن گروه بدون حصول مطلب سر بچنبر اطاعت و انقياد درنياورند بلكه اراده دارند كه از روى اقتدار و استقلال بقهر و غلبه داخل شهر شده آنچه مكنون خاطرشان باشد بظهور آورند و چون ظهور اين مطلب از غيرت و حميت پادشاهى دور و در ميزان خرد ناسنجيده مينمود نواب جهانبانى عنان از طريق رفق و مدارا كه باقتضاى وقت و زمان مسلوك ميداشتند پيچيده بجانب مخاطبه و معاتبه انعطاف دادند و نايرهء غيرت التهاب يافته سخنان عتاب آميز بر زبان مبارك راندند . آن گروه در روز در فهوسفنج توقف نموده روز سيم بهيأت اجتماعى سوار شده يسل بسته اول چرخچى پيش انداخته با اسلحه و يراق جنگ تا سر خيابان آمدند و چون خبر سوارى ايشان بدين رسم و آئين به شهر رسيد و مشخص شد كه موعظه و پند آن قوم سودمند نيست و نايرهء فتنه و فساد و بىادبى ايشان جز بسحاب تحريك سيف و سنان انطفاء نميپذيرد ناموس سلطنت اقتضاى آن كرد كه ازين طرف نيز عساكر اقبال مستعد گوشمال آن گروه گردند جمعى از امراء عظام خصوصا امراء استاجلو و اتباع عليقلى خان بمقابلهء ايشان فرستادند و بملاحظه آنكه مبادا از جانب ايشان غلبه بعساكر ظفر شعار واقع شود موكب عالى نيز متعاقب در حركت آمد و نواب سكندر شأن را نيز تكليف سوارى فرمودند و در ركاب همايون والد بزرگوار اعلام سطوت و جلال افراخته بمقابلهء آن مخاذيل شتافتند و چون بىادبى و خيرگى قوم از حد اعتدال تجاوز نموده نايرهء غضب خسروانه التهاب يافته بود احدى از امراء و اركان دولت و صلاح انديشان پايه سلطنت را قدرت آن نشد كه در وقت سوارى نواب جهانبانى حرفى كه موجب فسخ آن عزيمت باشد توانند گفت چون رأيات ظفر آيات بسر خيابان رسيد يكه سواران طايفهء استاجلو كه قراول بودند آهنگ محاربه را ساز داده پيشتر رفتند . از آنطرف نيز بيدولتان آن گروه كه بدمستان بادهء جهل و غرور بودند دليرى نموده اسب جلادت پيش راندند و فيما بين دست بازى شده دو سه كس زخمدار شده بودند كه امام قليخان قاجار بيگلر بيگى قراباغ و محمدى خان تخماق و سيد بيك كمونه و شاه قلى خلفاى روملو عليقلى خانرا با خود متفق ساخته در پيش ركاب مقدس شاهزادهء نامدار پياده شده سر ارادت و اخلاص بر زمين بندگى سودند عنان بارگى صبا رفتار شاهزادهء كامكار را بدست دولتخواهى گرفته عرض كردند كه پادشاهان عالى مقدار را بمقابله غلامان عاصى خود رفتن لايق دولت نيست و مع ذلك روز بيگاه شده اگر موكب عالى اندكى بيشتر در حركت آيد محتمل است كه درين شب ديجور چندين خون ريخته شود و آن طبقه را چه قدر و منزلت آنست كه بتأديب ايشان بنفس همايون متحمل گردند ملتمس ما دولتخواهان