اسكندر بيگ تركمان

325

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

او و رفقاء عمل نموده اوامر پادشاهى را گردن اتقياد ننهاد و محمد خان و امراء رفيق به آن اكتفا ننموده امت خانرا تكليف كردند كه حبيب بيك را بقتل رساند كه برايشان ظاهر شود كه عن صميم - القلب با آن طبقه متفق است . بعضى عاقبت انديشان ذوالقدر راضى نبودند كه امت خان مرتكب آن فعل شنيع گردد محمد خان در آن باب اصرار نمود امت خان طوعا او كرها در چمن سلطانيه بقتل آن بيگناه اقدام نمود و بعد از قتل او كوچ كرده كوچ بر كوچ روانه تبريز شدند چون حقيقت قتل حبيب بيك بمسامع جلال رسيد و امراء مذكور به شهر نزديك شدند نواب جهانبانى عليخان بيك تركمان داروغه دفتر خانه را كه از اولاد فتحى بيك پروانچى اغلى و عظماء آن طبقه بود و پدران ايشان حق خدمت قديم درين دولت دارند برسالت نزد محمد خان فرستاد كه او را نصيحت نموده قرار دهد كه سالك طريق اخلاص و نيكو بندگى بوده بر وفق رضاى نواب جهانبانى سلوك نمايد و در باب قتل امير خان اصلا سخن نگويد و با على قليخان فتح اغلى و محمد - بيك سارو سولاغ در اينباب اظهار عناد و كلفت نكند كه بعد از تسخير قلعهء تبريز در رعايت بازماندگان امير خان بدانچه صلاح او باشد چنان شود . على خان بيك مذكور باردوى امراء رسيده علت بطبيعت داده باز پس نيامد و چون نزديكتر رسيده در حوالى شهر نزول نمودند ادهم خان تركمان ولد حيدر سلطان جابوق كه از معتبران تركمان و در خدمت نواب جهانبانى معزز و محترم بود و با على قليخان نيز الفت تمام داشت و در مجلس عالى از اعمال ناهنجار تركمانان همواره خجالت ميكشيد نواب جهانبانى به قصد آنكه او را از خجالت و سرافكندگى خلاصى دهد امر فرمودند كه بميان آن جماعت رفته بموعظه و نصيحت رفع فساد آن قوم نمايد اگر نصيحت پذيرا باشند بوساطت او از پردهء حجاب بيرون آمده بملازمت گرايند و الا ادهم خان با اويماق خود باشد چه ظاهر بود كه هر گاه امراء مذكور سالك طريق عناد و لجاج باشند او را نيز بطريق عليخان بيك و ديگران نگاه خواهند داشت . مشار اليه نيز راغب اين معنى گشته روانهء مقصد شد او نيز چنان رفت كه ياران رفتند همانا سخنان او تأثيرى نكرده بود و محمد خان مقدم او را غنيمت شمرده نگاه داشت و چون بموضع سعيد آباد چهار فرسخى تبريز رسيدند و مخالفت و عصيان ايشان بوضوح پيوست از جماعت تكلو و تركمان هر كس در اردو بود خائف و هراسان گشته بتفاريق فرار نموده بايشان پيوستند و كچل مصطفى افشار كه از ميرزاده‌هاى آن طايفه بود و بعد از فرار جبار قلى بيك بقلعه چنانچه سبق ذكر يافت در عوض او بمنصب قورچى باشيگرى نواب جهانبانى سرافراز شده كمال اهليت و مردمى داشت بيجهتى ظاهر فرار نموده بامراء طاغى پيوست و در آن چند روز هر كس سوء مزاجى از نواب جهانبانى به خود گمان داشت [ 238 ] يك يك و دو دو فرار نموده هر شب جمعى گريخته به آن طبقه ميپيوستند و مادهء خصومت و نزاع قوىتر ميشد . نواب جهانبانى بملاحظهء آنكه مبادا از آن جماعت على الغفله امرى بظهور آيد كه موجب فساد كلى گردد چون اكثر اوقات جهت سركارى كار قلعه امير خان كه مسكن عليقلى خان و در جنب قلعه روميان و طرف سيبه نواب جهانبانى بود بسر ميبردند نواب سكندر شأن را نيز تكليف آمدن آنجا كردند آن حضرت و شاهزادگان و اهل حرم همگى بقلعهء امير خان نقل نموده دولتخانهء همايون در آنجا قرار يافت و على قليخان نيز برسم خدمت و كشيك در آنجا توقف نموده بلوازم ميزبانى و خدمتكارى