اسكندر بيگ تركمان
319
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
رسانيده بودند از وقوع اين حال غلغلهء نشاط از قلعه بلند گشته كمال ملال بدلهاى بيرونيان راه يافت محصوران از قلعهدارى دلير گشته قزلباش شكسته خاطر شدند نواب جهانبانى با وجود آن حال ملال و كلال بخاطر بيهمال راه نداده فرمودند كه هر كس زياده سرى كرده سخن ولى نعمت نشنود نتيجهء آن جز ندامت و پشيمانى نخواهد بود . اما چون در راه دين و دولت كوشيده بود [ 233 ] بازماندگان او را نوازش نموده منصب مهردارى را با سلمس خان ولد او عنايت فرمودند و همچنين منصب ابوالقاسم سلطان طهماسب قلى سلطان ولد او مرحمت شد رضا قلى بيك را كه ولد پيرى بيك كه جوان صاحب جمال خردسال بود بجاى پدر ايشيك آقاسى باشى فرمودند و طايفهء ذوالقدر بدستور در همان سيبه معين گشتند اما بجز كشيك و نگاه داشت و محافظت سيبه كارى نتوانستند كرد ديگرى از سوانح مكروهه آن بود كه توپى كه بكله گوش مشهور بود و پانزده من سنگ مىانداخت و از توپخانه شاه جنت مكان در يكى از قلاع مانده بود بپاى قلعه آورده بر برجى از بروج جانب قبلى نصب نموده ميانداختند و تا نصف برج از صدمهء گلولهء آن ريخته شده بود روميه ميان روز بسيبه ريخته مردم را بضرب تفنگ پراكنده كرده ريسمانها بر حلقههاى توپ انداختند و تا جمع شدن مردم هجوم نموده توپ را بپاى ديوار كشيدند و از آنجا بقلعه رسانيدند ديگرى از سوانح آن بود كه بعد از دو ماه اسباب توپ ريختن مهيا شده بود و اعيان قزلباش جمع شده متوجه سرانجام امر مزبور بودند چون قالب توپ جهت شدت شتا و عدم رؤيت آفتاب خوب خشك نشده بود و رطوبت داشت مس كه در كوره گداخته شده بود بقالب سر دادند جوش خورده از قالب به هوا رفت و به اطراف و جوانب ريخت و نزديك به آن رسيد كه از اصابت عين الكمال چشم زخمى بذات مقدس عالى رسيده از آسيب مس گداخته متضرر گردند بارى سبحانه و تعالى حفظ نمود اما چند كس از مقربان و حاضران بساط اقدس از آسيب مس افروخته متضرر و تافته شدند و بعد از دو ماه كه انتظار توپ ريختن كشيده بودند به عمل نيامد بعد از آن برخوردار بيك توپچى باشى ولد حيدر بيك انيس كه از جملهء مقربان بود بتوپ ريختن مأمور گرديد در عرض چهل پنجاه روز اسباب آن را مهيا ساخته در ساعت سعد كه اهل تنجيم اختيار نموده بودند مجلس عالى انعقاد يافته درين مرتبه بنيروى اقبال توپ بزرگ كه بيست و پنج من سنگ مىانداخت حسب المدعا ريخته شده توپ را بسيبه نواب جهانبانى برده نصب نمودند و توپچيان به كار خود مشغول گشتند و نقب نيز پيش تافته مردم صاحب وقوف از روى تخمين و قياس تشخيص دادند كه بقلعه رسيده شبى موازى سيصد كس از جوانان كارآمدنى تعيين نموده بنقب فرستادند كه نقب را سوراخ كرده بقلعه درآيند و كرهنا نواخته چون آوازهء كرهنا برآمد از سيبها همه جا يورش نمايند چون تسخير قلعه در آن هنگام رقم پذير كلك تقدير نگشته بود موقوف به زمان دولت و جهان آرائى نواب كامياب همايون شاهى ظل اللهى بود حوادث عظمى بظهور ميآمد و امورى كه باعث تعويق ميشد روى ميداد . مجملا چون دلاوران نقب زود سوراخ نقب را گشودند در تخمين و قياس غلط شده از ميان شير حاجى سر برآورد چند روز ديگر كار ميبايست كرد كه بدرون قلعه رسد حسب الامر سوراخ را گرفته بوقت خود موقوف داشتند در اين اثناء فرار نمودن قلى بيك قورچى باشى افشار كه از اعاظم اركان دولت بود و جبار - قلى بيك برادر زادهء او قورچى باشى نواب جهانبانى بقلعه سانح شد كه موجب تعويق تسخير قلعه گرديد تبيين اين مقال بر سبيل اجمال آنست كه قلى بيك قورچى باشى با محمد خان و ساير امراء در جميع امور متفق بودند و قضيهء قتل نواب مهد عليا والدهء معظمهء نواب جهانبانى و كشتن ميرزا سلمان و ديگر اعمال كه بالطبع مكروه خاطر نواب عالى بود باراده و صوابديد ايشان بوقوع پيوست و هميشه مركوز