اسكندر بيگ تركمان

320

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

خاطر عالى بود كه در محل مجال از آن طبقه انتقام كشند و قضاياى آمد شد روميه موجب مدارا و تعويق ميگشت و قورچى باشى كه مرد آگاه دل كاردان بود اين معنى را تفرس نموده هميشه خايف و هراسان بود و نواب جهانبانى با او بد مظنه بود درين وقت كه محمد خان و وليخان در مقام فتنه اندوزى درآمده بارادهء بازخواست خون امير خان با يكديگر اتفاق نموده متوجه اردوى معلى گشته قريب بتبريز رسيده بودند و آثار عصيان و طغيان از ايشان بظهور ميرسيد بخاطر انور خطور نمود كه هر گاه قورچى باشى عمدهء اركان دولت است باطنا با فتنه اندوزان تركمان و تكلو متفق باشد عند الوصول انواع فساد محتمل است كه ازو بظهور آيد و عليقلى خان فتح اغلى و محمدى سارو سولاغ كه باعث خون امير خان بودند تحريك مادهء فساد نموده خاطر نشان نواب جهانبانى كردند كه قبل از وصول آن طبقه دفع قورچى باشى لازم است و تأخير در آن جايز نيست زيرا كه بعد از ورود آن جماعت باستظهار يكديگر آنچه اراده نمايند بفعل ميآورند و اين معنى در ضمير انور تصميم پذيرفته چون آوازهء ورود آن گروه متواتر شد در اثناى مشاغل قلعه‌گيرى متوجه دفع او شدند و طهماسب قلى سلطان ولد امير اصلان خان ارشلوى افشار كه در آن چند روز با سيصد كس [ 234 ] از طايفه ارشلو بدرگاه معلى آمده بود منصب قورچى باشيگرى نامزد فرموده مقرر داشتند كه بدفع او قيام نمايد و او متقبل اين خدمت شد و قورچى باشى نيز بمدلول الخائن خائف در آن چند روز كه اخبار ورود تركمان و تكلو متواتر ميرسيد بغايت متزلزل بود از سيبه به خانه آمده تمارض كرده چند روز خانه نشين شده منتظر ورود اين طبقه بود در روزى كه طهماسب قلى سلطانرا به آن خدمت نامزد فرار نمودن قورچى باشى و رفتن بقلعهء روميان فرمودند جبار قلى بيك برادر زادهء قورچى باشى در ملازمت عالى و مجلس بهشت آئين بود اين معنى را بفراست دريافته بود فى الفور به منزل آمده او را از اين حال آگاه كرد و ايشان درين وقت مضيق جز بقلعهء روميان رفتن چارهء ديگر نيافته هر دو باتفاق يكديگر در وقتى كه طهماسب قلى سلطان با قشون و لشكر بدرخانهء او رسيده بودند از راه باغچه خود را بيرون انداخته از راهى كه بسيبهء ايشان ميرفت راه قلعه پيش گرفتند چون بپاى قلعه رسيدند تاجهاى خود را از سر برداشته بخندق انداختند روميان كه از بالاى قلعه مشاهدهء اينحال نمودند در گشودند و ايشان را بقلعه درآوردند اين معنى را از ادبار طايفهء قزلباش و اقبال خود دانسته غلغلهء نشاط بايوان كيوان رسانيدند و همان روز جبار قلى بيك در قلعه بر سر نقب رفته روميهء را از نقب زدن آگاه كرد و سوراخ نقب را كه بميان شير حاجى رسيده بود بايشان نشان داد روميه سر نقب را گشوده بضرب تفنگ نقب را از كاركنان خالى كرده و از راه نقب على الغفله بمدرسه حسن پادشاه درآمدند شورش عظيم در آن سيبه واقع شد چون خبر بنواب جهانبانى و على قليخان رسيد از اطراف و جوانب هجوم كردند و فيما بين جنگ عظيم بوقوع پيوست از جانبين جمعى ضايع شدند و روميان نقب را مايهء استظهار خود ساخته از همان نقب تفنگ انداخته اهل سيبه را متضرر ميساختند لاعلاج نقب را چند جا سوراخ كرده كاه ريخته كاه دود كردند و آب بميان نقپ بسته انباشته گردانيدند و آن راه مسدود گشته و زحمتى كه دو سه ماه در حفر نقب كشيده بودند و محتمل بود كه از آن ممر فتح قلعه ميسر گردد ضايع و عبث مطلق شد و چون امراء تركمان و تكلو قريب رسيدند و روز بروز اخبار فتنه و فساد ايشان ميرسيد دست از كار قلعه كشيده بفكر ايشان افتادند و جمعى از تبريزيان و مردم آذربايجان را تعيين كردند كه در سيبها بوده محافظت دروازه‌هاى قلعه نمايند كه روميه بيرون نتوانند آمد و نواب جهانبانى و ساير امراء بسرانجام دفع ايشان پرداختند از سوانح