اسكندر بيگ تركمان
316
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
به نظر خجسته اثر ميرسانيدند تا موضع مايان جنگ عظيم بوقوع انجاميد اسمعيل قليخان و طايفهء شاملو اسب جلادت پيش راندند و روميه زور آورده جمعى كثير بمدافعهء ايشان شتافته غازيان را بازگردانيدند از قضاى الهى در آن صحرا آب انداخته بودند و گذار طايفه شاملو بدانجا افتاده اسبان تا سينه به گل فرو ميرفتند و روميه زور آورده اگر لحظهء مدد نميرسيد جوانان كارآمدنى شاملو در گل بقتل ميرسيدند پير غيب خان استاجلو كه چرخچى بود بمدد پيش رفته روميانرا پس نشاند و غازيان شاملو به صد تشويش و تعب از وحل بيرون آمدند يكى از برادران اسمعيل قليخان با جمعى از طايفهء شاملو بقتل رسيدند از ملازمان موكب عالى شاه حسين بيك ولد زينل بيك شربتدار و قورخمس خان جبادار ولد ديو سلطان ذوالقدر كه در سلك مقربان بود مقتول شدند بالجمله درين روز زياده كارى از پيش نرفت عليقلى خان فتح اغلى بنا بر سوء مزاجى كه از رشك و حسد ارباب مناصب و مقربان بساط [ 231 ] دولت را با يكديگر مىباشد با اسمعيل قليخان داشت با پيرغيب خان اظهار كدورت نمود كه امداد شاملو نموده نگذاشتى كه او بين الاقران خجلت زده مغلوب گردد هر گاه ميانهء اعيان لشكر شيوهء نفاق و عدم اتفاق بدينسان رواج داشته باشد پيداست كه چه مهم از پيش رود بالجمله نواب جهانبانى تا طسوج دست از تعاقب باز نداشته به قدر مقدور لوازم سعى و كوشش بجاى آورد و الحق درين معارك و محاربات از نواب جهانبانى تقصيرى واقع نشد و از روزى كه متوجه حرب و قتال گشتند تا چهارده روز درع و خفتان از تن بيرون نكرد همه روزه از صبح تا شام اوقات صرف شكار نموده همت بر افتاء و اعدام آن طايفه گماشتند . اما مخالفان زياده از حيز شمار بودند و مقاومت با آن لشكر بيقياس ما فوق قدرت ملازمان موكب عالى بود نفاق پيشكار قزلباش را خود چگويم كه ديدهء بصيرتشان از مال اين حال پوشيده شده بود و آن همت در نهادشان نبود كه وساوس شيطانى را از دل بيرون كرده قدم بر جادهء اخلاص نهند و بمحض لجاجت و عناد سر رشته تدبير از دست داده درين قضيه با جمعهم رفاقت و همراهى نكردند . القصه چون روميه بالكاى خود قريب شده بودند بازگشتن و بتسخير قلعه پرداختن را اولى و انسب دانسته عنان عزيمت بصوب مراجعت انعطاف داده در ظاهر شهر در حوالى شنب غازان نزول كردند و كس به خدمت والد نامدار فرستاده كماهى حالات معروض داشتند نواب سكندر شأن نيز باردوى اغرق و كمر دره بينى كوچ كرده به شهر آمدند و منازل مير اسدالله شوشترى صدر جهت دولتخانه همايون قرار يافته در آنجا نزول فرمودند هر يك از امراء و اركان دولت در يكى از منازل خراب آباد آن شهر مسكن گرفتند راقم حروف در اردوى معلى بود روزى كه به شهر آمد طرفه شهرى به نظر درآمد جميع خانهها كه به طلا و لاجورد تزيين يافته بود خراب شده درها و پنجرههاى نقاشى كنده شده بجاى هيمه سوخته شده بود و درختان و باغها و باغچهها قطع شده هيمه ساليانه بقلعه كشيده بودند و از چندين هزار خانه دلنشين يك خانه كه استعداد نشيمن يكى از اوسط الناس داشته باشد سالم نمانده بود و جميع دكاكين و خانات كاشىكار دو طبقه و حمامات ويران شده اجساد قتيلان تبريزى همچنان در كوچهها و بيوت و بازارها افتاده بود مجملا شهر نشاط انگيز تبريز با آن همه نزاهت و خرمى كه داشت ويرانه به نظر درآمده كه از مشاهده آن خاطرها مشوش و دماغ سنگين دلان پريشان ميشد مولانا فروغى تبريزى اين بيت را مناسب حال گفته .