اسكندر بيگ تركمان

307

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

تركمان بدين مضمون عز اصدار يافت كه طوايف قزلباش صوفى و يكجهت اين دودمان ولايت نشان اند و جان باختن در راه ولينعمت ادنى مراتب اخلاص ميدانند . امير خان از جادهء اخلاص منحرف گشته ازو امرى چند سانح شد كه موجب نقار خاطر اشرف گشته بجزاى خود رسيد و ديگرى را در آن مدخل نبود و غبارى از ساير امراء و غازبان تركمان در صفحهء خاطر نيست چه ادهم خان تركمان كه از عظماء آن طايفه است در ملازمت آن حضرت معزز و محترم و منظور انظار شفقت است ايشان خيالات فاسده از دماغ بيرون كرده خود را دغدغه آلود نسازند كه اين اطوار با دعوى ارادت و اخلاص موروثى منافات دارد و مع ذلك مخالفان كمر بتسخير ملك ايران و استيصال طوايف قزلباش بسته‌اند حالا عزيمت شهر شهرهء تبريز كه گورخانه صد سالهء قزلباش است و تختگاه سلاطين ايران دارند باقتضاى عقل دورانديش عمل نموده نظر بر مآل حال اندازند و از روى ارادت و اخلاص و دولتخواهى و يكرنگى جمعيت نموده با لشكرهاى آراسته متوجه پايه سرير سلطنت مصير گردند و دامن ارادت و اخلاص صد ساله خود را بلوث عصيان آلوده نسازند و همت بر آن مقصور دارند كه در ركاب فلكفرسا مردانه‌وار بمعركهء كارزار شتافته بمدافعهء مخالفان پردازند و بعد از دفع دشمن بيگانه هر ملتمسى كه داشته باشند عرض نموده در انجاح مطلب خود كوشند چه ظاهر است كه هر گاه شهر تبريز و ولايت از دست قزلباش بيرون رود و مملكت آذربايجان كه خلاصهء ممالك و لشكرخيز ايرانست به تصرف مخالفان قرار گيرد نقص تمام به اين دولت راه يافته اين فتنه بر ساير ممالك سرايت مىكند و پيداست كه مآل حال قزلباش بكجا انجامد و بعد از روانه نمودن قورچيان و ارسال احكام عطوفت آئين مذكور تا يك ماه در آن حوالى توقف نمودند كه مبادا عثمان پاشا عزيمت قراباغ داشته باشد بعد از يك ماه توجه او بجانب تبريز بوضوح انجاميد امراء عظام در مجلس بهشت آئين جمع شده در باب محافظت تبريز و دفع شر آن قوى دست كنگاش بميان آوردند . جمعى از عقلاء و ارباب تدبير كه از اوضاع روزگار خبرى داشتند مصلحت چنان ديدند كه بطريق زمان شاه جنت مكان شهر تبريز و سمت راه مخالفان را خالى نموده رعايا و اهل شهر را بقراچه داغ كه محال حصين رصين دارد فرستند و آذوقه در شهر نگذاشته تا آمدن لشكر تركمان و تكلو جنگ را در حيز تأخير انداخته راهها ضبط نمايند كه از هيچ طرف آذوقه باردوى ايشان نرود و كسى بطلب آذوقه بيرون نتواند آمد و بعد از جمعيت لشكر در هر جا صلاح باشد مقابله و مقاتله روى دهد بعضى از جهلا و بدمستان بادهء غرور اين رأى صواب را خطا شمرده مناسب چنان ديدند كه صد هزار نفس در شهر تبريز هست كه لااقل نصف آن جوانان جلد كارآمدنىاند و بر سر اهل و عيال و اموال خود ايستاده جنگ ميكنند شهر را كوچه بند كرده مقرر ميبايد داشت كه تبريزيان در سر كوچه بندها بمدافعه مشغول گشته راه دخول مخالفان را به شهر مسدود سازند و از اندرون اهل تبريز و از بيرون قزلباش جنگ انداخته بدفع ايشان پردازند . اكثر اين رأى را اختيار كرده بعضى از ديوانه خيران تبريزى كه در خدمت نواب جهانبانى راه خوش آمدگوئى داشتند لافهاى گزاف زده نگذاشتند كه شهر تبريز را خالى نمايند چون همگنان اين رأى خطا را ثواب دانسته بتوقف اهل تبريز رضا دادند حكم اشرف باستمالت اشراف و اعيان تبريز عز اصدار يافت كه در دفع دشمنان مردانه بوده فرزندان و متعلقان و جان و مال خود را از شر ايشان صيانت نمايند و چون خانه كوچ بيرون بردن موجب برهمزدگى شهر است احدى خانه كوچ بيرون نبرند