اسكندر بيگ تركمان
302
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كوچ كرده بنطنز رفت محمد خان چون صيد زخم خورده در طپيدن آمده در فتنه و فساد ساعى شد و مدتى فتنه تكلو و تركمان در ميان بود و با نواب جهانبانى مخالفانه سلوك مينمودند تا بالاخره مهم بمحاربه انجاميده آن قوم باتفاق بجزاى عمل ناصواب رسيدند تفصيل حالات ايشان عنقريب بعد از ذكر قضاياء خراسان و آذربايجان سمت تحرير خواهد يافت . ذكر احوال خراسان و قضايا كه از حوادث دوران بتقدير ملك منان در ميانه امراء عاليشأن آن ديار بظهور پيوست سابقا نگاشتهء كلك بيان گرديد كه مرشد قليخان بمشهد مقدس معلى مستولى گشته سركشان اكثر محال خراسان را بمقتضاى عقل دورانديش برفق و ملايمت مطيع و منقاد خود ساخت و از طوايف قزلباش كه نزد او مجتمع بودند امراء تعيين نموده آن ولايت را بحكام نصب كردههاى خود قسمت نموده در آن سال بانتظام اين امور پرداخت و حقايق اينحال را بعليقليخان اعلام نموده حسن خدمات خود را كه در راه حضرت اعلى بظهور آورده بود بر طبق عرض نهاد . در اول سال پيچى ئيل نخست برادر خود ابراهيمخان را كه سابقا حاكم اسفراين بود و در جنگ غوريان گرفتار گشته بعراق آورده بودند فرار نموده از راه دار المرز بخراسان رفته بود بدار السلطنهء هرات فرستاد كه در ركاب حضرت اعلى بوده عليقلى خانرا دلالت نمايد كه در موكب جهانگشاى حضرت اعلى از هرات بيرون آمده بجانب مشهد مقدس و آنحدود نهضت نمايد كه تا دامغان و بسطام و دار المؤمنين استرآباد رفته كل محال خراسانرا تا سرحد عراق بحيطهء ضبط درآورند و مشار اليه بسعادت ملازمت حضرت اعلى و ملاقات جناب خانى فايز گشته مطالب خود را عرض نمود و بعضى از ريش سفيدان شاملو كه اختيار و اقتدار مرشد قليخان مكروه خاطر ايشان بود جانب نقيض گرفته با او بگفتگو درآمدند و سخن او آن بود كه چون هنوز قواعد قصر سلطنت استحكامى نيافته بنابر مصلحت وقت و دولتخواهى و تأليف قلوب همگنان تكيه بر اتحاد و يگانگى نموده بنيابت جناب خانى بدين امور جسارت نموده بعضى مهمات ممالك مفتوحه را كه بسعى او بدست درآمده براى خود فيصل داده و ميدهد . بعد از آنكه خاطر از استقامت مملكت جمع شد جز اطاعت و متابعت ازو امرى بظهور نميرسيد مجملا ميانهء شاملو و استاجلو درين مواد گفتگو بتطويل كشيد و مفسدان در ميانه افساد مينمودند . مرشد قليخان از استماع اين مقدمات جهت جذب خاطر عليقلى خان و طايفهء شاملو بتوجه جانب هرات راغب گشته بيملاحظه و محابا بهرات رسيده بشرف پاى بوس اشرف مشرف شده جناب خانى مقدم او را گرامى داشته [ 221 ] تواضعات دوستانه بظهور آورد و هر چند طبقهء شاملو در افناء و اعدام او سعى نموده عليقلى خان را اغوا نمودند كه او را دفع نمايد جناب خانى راضى نشد و تضييع او را در هرات كه خلاف مهمان نوازى است از طريق صواب دور دانسته خود را آلوده آن بدنامى نساخت اما مرشد قليخان