اسكندر بيگ تركمان

303

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

از تقرير بعضى سخن چينان كه هيچ گروهى خالى از آن طبقه نيستند از اعيان شاملو خوفناك گرديد روزى بحمام رفته بود شخصى با شمشير برهنه بحمام درآمده يكى از دلاكان را كه بمرشد قلى خان شباهتى داشت بقتل رسانيده بيرون رفت مردم مرشد قلى خان را مظنه آن شد كه آن شخص به قصد قتل خان آمده بود و آن دلاك باشتباه كشته شد بىتابانه بحمام درآمده او را بدمظنه كردند و او خوف و هراسى كه داشت زياده شد بىاختيار در كمال اضطراب بيرون آمده به منزل خود رفت اين خبر به عليقلى خان رسيده به جهت اطمينان خاطر مرشد قلى خان بخانهء او رفته بمصلحت وقت بعضى سخنان دوستانه بميان آورد و كشته شدن دلاك را چنين مذكور ساختند كه همانا آن دلاك معاندى داشته كه فرصت يافته بقتل او پرداخت . اما ما فى الضمير طايفهء شاملو بر مرشد قليخان ظاهر شده اعتمادى كه بجانب ايشان داشت زايل شده ديگر توقف در هرات مصلحت نديده كوچ كرده راه مشهد مقدس پيش گرفت و بطريق غريقان بحر حوادث كه بسعى هر چه تمامتر خود را بساحل نجات رسانند در حركت مسارعت نموده خود را بمشهد مقدس معلى انداخت ابراهيم خان برادرش همچنان در هرات بود عليقلى خان ازين رفتن بيهنجار كوفته خاطر شده اظهار آزردگى كرده با ابراهيم خان بىالتفاتى آغاز نهاده ساعيان فرصت يافته ابواب فساد گشودند و ميانهء عليقلى خان و مرشد قلى خان اسباب وحشت سرانجام يافته از جانبين به يكديگر بىاعتماد شدند ابراهيم خان نيز از غدر شاملويان توهم نموده بطريق فرار از هرات به مشهد مقدس رفت اين معنى موجب زيادتى وحشت گرديده اگر چه فيما بين مراسلات واقع شد . اما روز بروز اسباب كلفت و كدورت از جانبين سرانحام مىيافت تا آنكه ريش سفيدان شاملو عليقلى خان را بتنبيه و تأديب او دلالت نمودند و او باغواى جمعى مفسدين به جهت انتظام مهمات خراسان در موكب جهانگشاى حضرت اعلى از دار السلطنهء هرات بيرون آمده قرار داد خاطرش آن بود كه بكل مهمات خراسان رسيده هر كس را از منصوبان مرشد قليخان مصلحت نداند بر طرف نموده نصب كرده‌هاى خود تعيين نمايد خواجه افصل وزير عليقلى خان به اعتقاد مرشد قليخان محرك اين فتنه بود چون خاطر نشان عليقلى خان شده بود كه سلطانعلى خليفه برادر زاده فولاد خليفه كه حاكم قاين بود باطنا با مرشد قليخان موافق و متفق بود عليقلى خان به طرف قاين نهضت نموده او را گيرانيده اموال و اسباب او را بحيطهء ضبط درآورده از آنجا متوجه ولايت ترشيز گشت و قورچيان با احكام مطاعه باحضار جميع امراء خراسان خواه منصوبان مرشد قليخان و خواه غير آن فرستاده كه هر كس يكرنك و يك جهت حضرت اعلى و تابع لله و بيگلر بيگى است بمعسكر ظفر قرين پيوسته در ظل لواى شاهى حاضر گردد . مرشد قلى خان از كماهى حال خبر يافته او هم كسان بطلب اتباع خود فرستاده از مشهد مقدس معلى بيرون آمد و آنچه از مردم ثقه كه اعتماد بر قول ايشان بود معلوم شد آن بود كه مرشد قليخان بهيچوجه رأى جنگ و فكر نزاع نداشت و ميخواست كه فيما بين بسعى دولتمندان مهم به اصلاح آيد و رفع مظنه از طرفين نموده به يكديگر ملاقى شوند و بدستور در موكب همايون شاهى بهر طرف صلاح دانند حركت واقع شود احدى از ريش سفيدان طرفين قدم در وادى اين گفتگو ننهاده مرشد قلى خان هر چند كس فرستاده خواجه افضل و يك دو ريش سفيد شاملو را طلب داشت كه آنچه گفتنى باشد با او گفت و شنيد نمايند اجابت نكردند و خواجه افضل جرأت رفتن نكرده