اسكندر بيگ تركمان

290

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بدستور بشاهزادهء گيتى ستان يعنى حضرت اعلى شاهى مسلم بوده باشد و پيشكش لايق بيرون فرستاده ملتسماتى كه داشته باشد عرض نمايد كه بوساطت نيكخواهان بعز انجاح اقتران يابد اگر چه امراء تكلو مصالحه عليقلى خان با امراء خصوصا وليخان راضى به اين معنى نبود اما چون انواعى صلاح انديشى در ضمن اين مصالحه منطوى بود مسيب خان شرف الدين اغلى تكلو را كه ريش سفيد و بزرگ زادهء آن طايفه و مرد سليم النفس صلاح انديش بود بمصالحه راغب ساختند و او وليخان را از عناد و لجاج گذرانيده چون ماده نزاع و خصومت ميانهء عليقلى خان و اسمعيل قليخان قتل ولى خليفه پدر او بود و سلطان حسينخان پدر عليقلى خان در عوض او كشته شده بود و قتل بافراطى كه در جنگ غوريان واقع شد جمعى كثير از طايفهء اوجى شاملو كه عشيرت و اقرباء جانبين بودند و از زمرهء قتيلان بودند عناد و لجاج ايشان جز فساد و افساد نتيجه نداشت كه اسمعيل قليخانرا نيز بمصالحه راغب و عليقلى خان نيز صلاح در اذعان اين مقدمات دانسته شرايط مذكور را قبول كرد اما التماس نمود كه چون ميانهء ايشان و مرتضى قليخان عناد و لجاج از حد گذشته اصلاح پذير نيست او را بعراق برده حكومت مشهد مقدس معلى به ديگرى از امراء عظام كه مرد دولتمند خير انديش باشد عنايت فرمايند مجملا شاهرخ خان پاى در ميدان مصالحه نهاده اول بوساطت امراء بدلايل معقوله نواب كامياب سكندر شأن و نواب جهانبانى را بمصالحه راغب ساخته مراجعت بمقر سلطنت و انتظام مهمات آذربايجان بصلاح دولت اقرب و اصوب شمردند و بعد از استجازه شاهرخ خان اسمعيل قليخانرا همراه خود بدرون قلعه برده با عليقلى خان صلح داد و روز ديگر عليقلى خان عرايض اخلاص [ 212 ] مشتمل بر عجز و نيازمندى و تذكر حقوق خدمت ماضى به خدمت نواب جهانبانى فرستاده در باب قضايائى كه وقوع يافته بود معاذير دلپذير تمسك جسته گله‌منديها از عدم اشفاق اركان دولت قاهره و تسلط ميرزا سلمان و بد سلوكى مرتضى قليخان بظهور آورد و شرايط صلح را مؤكد بايمان گردانيده اما چون منشور خلافت و فرمانروائى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى در ديوان نحن قسمنا بتوقيع وقيع انا جعلناك خليفة فى الارض زيب و زينت يافته بود اثرى بر شرايط مذكور مترتب نگشت و جز حرف و صوتى بر زبان نگذشت . رجوع شاه سلطان محمد از هرات بالجمله حسب الاستدعاء امراء و اركان دولت مطالب و ملتمسات عليقليخان حسب المرام بعز انجاح و انجام مقرون گرديد و تشريفات فاخره عنايت شده از جانب نواب سكندر شأن بلقب ارجمند فرزندى ملقب گشت و به جهت حضرت اعلى از جانب پدر والاگهر و برادر نيك اختر هداياء و تنسوقات ارسال شد و وليخان ميرزاى پسر عليقليخان در سلك ملازمان درگاه عالى نواب جهانبانى انتظام يافت و قريب به چهار ماه از نوروز سلطانى آن سال گذشته بود كه طبل رحيل كوفته از دار السلطنهء هرات كوچ كردند و چون در مشهد مقدس معلى نزول اجلال واقع شده بشرف زيارت آستان ملايك آشيان سلطان روضهء رضا عليه و آبائه التحية و الثناء فايز گرديدند حسب الرضاى عليقليخان و به جهت تأليف قلوب مرشد قليخان و طايفهء استاجلو مرتضى قليخان را از حكومت مشهد عزل نموده آن ولايت را بسلمان خان كه نوادهء عبداللّه خان و بزرگ زادهء طايفهء مذكور بود دادند و ايالت استرآباد بمرتضى قليخان نامزد شد ولايت دامغان و بسطام و بيارجمند و عرب عامرى و هزار جريب علاوه آن شد و شاهقلى سلطان قارنجه كه از عظماء طايفهء استاجلو و مرد مدبر كاردان بود لله و اتاليق سلمان خان كرد ولايت جام به او اختصاص يافت .