اسكندر بيگ تركمان

280

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

مصاهرت و مواصلت راضى نبودند اما بنابر ميلان خاطر شاهزاده رضاجو گشته اظهار اكراه خاطر خود ننمودند و چون اخبار خراسان بنوعى كه مرقوم گشت متواتر گشته پرده از روى كار امراء خراسان برخاست و آوازهء سلطنت و پادشاهى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى در خراسان بعراق رسيد و از درجه كمال بسرحد يقين رسيد محمد خان و اسمعيل قليخان و امراء كه بخراسان رفته بودند از مشهد مقدس مراجعت نموده بعزم عتبه بوسى مشرف شدند و حقايق حالات خراسان را حسب الواقع معروض داشتند ميرزا سلمان و ساير دولتخواهان نواب سكندر شأن و منسوبان و مقربان شاهزادهء عالميان بشورش و گفتگو درآمده جهت انطفاء نايرهء فتنه و فساد خراسانيان عزيمت يساق خراسان جزم نمودند هر چند اين معنى موافق مزاج قورچى باشى و شاهرخ خان و امراء نبود و در مجالس جانقى ميگفتند كه اعتمادى بسخن روميان نيست مبادا چون نهضت همايون بجانب خراسان مسموع روميان گردد سنان پاشا فرصت غنيمت شمرده در غيبت ما بجانب آذربايجان در حركت آمده فتنه و آشوب در آن ديار وقوع يابد نهضت همايون بجانب آذربايجان و دفع شر دشمن بيگانه بهتر و بصلاح دولت قاهره لايقتر مينمايد و اگر پادشاه زادهء نامدار كامكار را كه در خراسان به قدر اعتبار و اقتدار زياده شده باشد كه مخالفان اوزبكيه حسابى گيرند و امراء خراسان مطيع او باشند نقص بدولت ابد قرين نميرسد ميرزا سلمان و جمعى كه خود را در دولتخواهى نواب جهانبانى راسخ دم ميدانستند امراء مذكور را از اهل نفاق شمرده بمضمون اين مقال كه : هست آئين دو بينى ز هوس * قبلهء عشق يكى باشد و بس اسناد نفاق و خلاف بجمعى كه در رفتن خراسان تأمل داشتند مينمودند و در خلاء و ملاء بعرض نواب سكندر شأن و شاهزادهء عالميان ميرسانيدند كه مطلب امراء در فسخ عزيمت سفر خراسان آنست كه هنگامهء دو هوائى در ميانهء قزلباش گرم بوده اساس سلطنت كه در خراسان طرح انداخته‌اند انهدام نپذيرد كه در درگاه معلى موجب اعتبار ايشان گردد و اين گفتگو باعث آن شد كه امراء لب از حرف ممانعت بسته در توجه سفر خراسان متفق گشتند و امير خان موصلو نيز كه در دار السلطنهء تبريز بود بملاحظهء خاطر نواب جهانبانى يا به جهت امداد مرتضى قليخان بمراسله و پيغام تجويز امضاء آن عزيمت نمود . مجملا توجه جانب خراسان در خاطر كل اعيان قزلباش تصميم يافت و به جهت اطمينان قلوب طايفهء استاجلو سلمان خان ولد شاه على ميرزا پسرزاده عبداللّه خان استاجلو را بمنصب ديوان باشيگرى سربلند گردانيده مقرر شد كه بطريق جد مرحوم خود در ضمن مضامين مطاعه مهر زند و از بنات مكرمه شاه جنت مكان شهربانو بيگم كه بحبالهء او درآمده بود بر وجه لايق عروسى كرده به منزل او فرستادند و چند نفر از امراء استاجلو را كه در اردوى معلى بىالكاء بودند خصوصا شاهقلى سلطان قارنجه و احمد سلطان آسايش - اغلى و غير ذلك بشفقت شاهانه مستمال ساخته مدد خرج يساق داده بمرافقت سفر خراسان امر فرمودند كه اگر مرشد قليخان و امراء استاجلو كه در خراسانند بر جاده خلاف مستقيم باشد بعد از مدافعهء ايشان امراء مذكور را در عوض تعيين نمايند و سلمان خان و امراء و ريش سفيدان استاجلو متعهد آن شدند كه كسان معتمد بخراسان فرستاده كه ايل و عشيرت يكديگرند نصيحت نموده از مسلك خلاف و عصيان بطريق موافقت دلالت نمايند قرعهء اختيار بنام شاهويردى بيك يكان عم مرشد قليخان كه از عظماء آن طايفه و در خدمت شاه جنت مكان مشير و مشار اليه بود افتاد و پيشتر از توجه [ 205 ] رأيات جلال او را بدين خدمت مأمور فرموده بخراسان فرستادند و چون از عليخان ذوالقدر