اسكندر بيگ تركمان
278
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كه مينمايد در راه آن حضرت است و دوست از دشمن متميز گردد در اين باب با على قليخان لله گفتگو كرده چون رقم خلافت و پادشاهى آن حضرت بقلم تقدير بر لوح قضا ثبت بود همگى نيك خواهان اين رأى را مستحسن شمرده بحصول اين مطلب اعلى عازم و جازم شدند . ذكر جلوس حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بر تخت سلطنت خراسان در ئيلان ئيل تركى موافق تسع و ثمانين و تسعمائة در روزى كه قمر در بيت الشرف و مسعود ناظر كواكب منحوسه در حضيض و بال بودند مجلس پادشاهانه ترتيب داده مسند رفيع سلطنت و پادشاهى آراستند و آن شاهنشاه كشور اقبال را بتور و قاعدهء سلاطين بر آن مسند جلوس فرموده و اسم ساميش را كه تا غايت بين الجمهور عباس ميرزا مشهور بود شاه عباس ناميدند هر چند آن حضرت را به جهت خردسالى و حداثت سن مدخلى در اين امور [ 203 ] نبود و رضا بامرى كه خلاف رضاى پدر نامدار و برادر بزرگوار باشد نميدادند اما بدستيارى كاركنان قضا و قدر اين امر عظمى بىاختيار بوقوع پيوست مضامين و احكام بطغراى پادشاهى مزين گشته سكه و خطبه در خراسان باسم و لقب همايونش آرايش يافت وضيع و شريف زبان بتهنيت و مباركباد گشاده اكثر اشراف و اعيان و ارباب و اهالى خراسان بدرگاه عالى روى آورده آثار اطاعت و متابعت و جانسپارى بظهور ميرسانيدند و زياده از ديگران مير محمد يوسف نيشابورى ولد مير شاه حسين كه از عظماء آنولايت و پدرش در اردوى معلى منشى الممالك بود در مراسم دولتخواهى كوشيده بمرتبهء امارت ترقى نموده مير محمد يوسف خان لقب يافت و فى الحقيقة تاريخ سلطنت و پادشاهى آن حضرت « اين سال فرخنده فال است » و چون اين خبر بمشهد مقدس معلى رسيد موجب دلتنگى و پريشان حالى محمد خان و لشكر مشهد شده حقيقت اين حال بدرگاه معلى عرضه داشت نموده مصحوب قاصدان صبا رفتار بآذربايجان فرستادند چون اللّه سبحانه و تعالى جوهر وجود آن حضرت را در مشيمهء خلقت درخشان و اختر بختش را مسعود و تابان آفريده از به دو حال و اوان كودكى و لاى آن حضرت در دلهاى كافهء انام قرار گرفته خلايق بالطبع خواهان دولتش بودند آوازهء جلوس بهرجا رسيد موجب مسرت و شادكامى ميگشت آثار علامات غيبى عالميان را از جلوس همايونش مژده ميداد بالجمله چون اين خبر سعادت ثمر در اردو شايع گشت همگنانرا موجب استعجاب ميگرديد چه تا غايت در دودمان صفوى چنين امرى وقوع نيافته بود راقم حروف از صدر اعظم قاضى خان الحسينى استماع نمودم كه در سالى كه نواب سكندر شأن در قراباغ قشلاق داشت خواجه ضياء الدين كاشى مشرف الكسندر خان باردو آمده بود از من سؤال نمود كه خبر پادشاهى شاهزادهء كامران در خراسان وقوع دارد يا نه من در جواب گفتم بلى بافواه چنين مذكور مىشود اما هنوز بتحقيق نه پيوسته ديوان كمال اسمعيل در ميان بود خواجهء مشار اليه احوال شاهزاده را از آن كتاب تفأل نمود در اول صفحه يمنى اين قطعه برآمد : قطعه خسرو تاج بخش و شاه جهان * كه ز تيغش زمانه بر حذر است