اسكندر بيگ تركمان

277

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

اما ايشان بمظنه آنكه محمد خان به جهت تعصب اويماقيت تركمان و اسمعيل قليخان به جهت قصاص خون ولى خليفه سر شورش و فساد دارند و ميانهء ايشان و مرتضى قليخان كار از صلاح گذشته بود هيچ اثرى نكرد مدعاى على قليخان آن بود كه ميانهء ما و مرتضى قليخان آتش فتنه و نزاع بنوعى اشتعال يافته كه به آب موعظت و نصيحت منطفى نميگردد و به هيچ وجه موافقت ما و او ممكن نيست اگر او را تغيير نموده حكومت مشهد مقدس را به ديگرى از امراء عظام دهند كه با پادشاهزادهء كامكار كه بجكم پدر عاليمقدار درين سرحد است موافقت نموده در وقايع و حوادث از سخن و صلاح لله و بيگلر بيگى بيرون نرود بصلاح و صواب اقرب است ما همان بندهء دولتخواهيم كه بوديم . محمد خان و مرتضى قليخان كه مست بادهء نخوت و غرور بودند بكثرت طايفهء تركمان و مراتب عليا كه در درگاه معلى داشتند مغرور گشته راه اين گونه حكايات ندادند و قطع رسل و رسايل كرده اتباع خود را از اطراف و جوانب جمع آورده در مشهد مقدس معلى نيز جمعيت عظيم واقع شد . اما عليقليخان و مرشد قليخان صرفه در رفتن مشهد مقدس نديده چون از اطوار درويش محمد خان كه در سال گذشته بظهور آورده بود آزرده خاطر بودند صلاح وقت در آن دانستند كه نخست متوجه تنبيه و تأديب درويش محمد خان شوند اگر امراء مشهد بكومك او بيرون آيند در صحرا فيما بين صورت ملاقات اتفاق افتاده آنچه در مكمن غيبت مستور باشد بحيز ظهور آيد و الا خاطر از مهم نيشابور جمع نموده بر سر مشهد مقدس آيند بدين عزيمت عنان از طرف مشهد پيچيده متوجه جانب نيشابور شدند به ظاهر آن بلده رسيدند . آمدن على قليخان بعزم تسخير قلعهء نيشابور درويش محمد خان باستحكام و ترتيب اسباب قلعه‌دارى پرداخته و دروب شهر را مسدود ساخته سپر ممانعت در روى كشيده ايشان قلعه را مركزوار در ميان گرفته سرانجام يراق قلعه گيرى مشغول شدند محمد خان و مرتضى قليخان كه از رفتن ايشان به نيشابور مطلع شدند برأى خطا انديش و تدبير ناصواب خالى گذاشتن مشهد مقدس را صلاح نديده دفع اين حادثه را آسان شمردند و خود در شهر توقف نموده جمعى از لشكربان بسركردگى اسمعيل قليخان چكنى بامداد و كومك درويش محمد خان مأمور ساخته روانهء آن صوب كردند و در حدود نيشابور بين الفريقين محاربه بوقوع پيوست و نسيم اقبال بر لواى دولت امراء عباسى وزيده منسوبان حضرت اعلى بفتح و ظفر اختصاص يافتند و اسمعيل خان و بداغ خان و اتباع ايشان راه انهزام پيموده شكسته و بدحال بمشهد مقدس رسيدند اين معنى ازدياد شوكت و قدرت امراء عباسى گرديده محمد خان و مرتضى قليخان و امراء مشهد فى الجمله خفيف گشته آن طبقه دلير شدند و لشكر مشهد بعد از واقعهء مذكور قدرت مقابلهء ايشان نيافتند در شهر خزيدند و رفته رفته آن كثرت و ازدياد روى در كمين نهاد و امراء عباسى خصوصا طايفهء استاجلو بعد از شكست لشكر مشهد و ظهور عجز و زبونى ايشان اراده نمودند كه چون بر حسب اقتضاى قضا اين گونه مقدمات بظهور پيوست و اركان دولت قاهره نواب سكندر شأن رقم خلاف و عصيان بر ناصيهء حال اين طبقه كشيده‌اند يكبارگى دست توسل بدامن اقبال حضرت اعلى شاهى ظل اللهى زده آن حضرت را به سمت والاى پادشاهى موسوم گردانيده بر تخت سلطنت خراسان متمكن سازند و بر همگنان ظاهر شود كه سعى و خدمتى