اسكندر بيگ تركمان

274

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

الهى تيرى بر خليل خان آمده كشته شد و از كشته شدن او غازيان افشار پريشان حال گشته جماعت الوار دست بقتل و غارت برآوردند و اين معنى باعث زيادتى طغيان و دليرى الوار گشت چون خبر قتل محاربه خليل خان با لشكر قلندر و كشته شدن او خليل خان بقلندر رسيد از دزفول باز متوجه كوه گيلويه شد و ديگر باره جمعيتى عظيم بر سر او واقع شده بر سر دهدشت آمد و خواست كه چند روزى كه پرده از روى كار او نيفتاده از لذات نفسانى كام ستانى كرده گروى از روزگار گيرد اما چون آوازه قتل خليل خان و استيصال دودمان افشار منصور بنزديك و دور رسيد و قرع سمع همايون گشت اسكندر خان برادر زادهء خليل خانرا بايالت كوه گيلويه منصوب ساخته روانه آن صوب نمودند و امت خان بيگلر بيگى فارس و امراء ذوالقدر حكام فارس بدفع فتنه قلندر و امداد اسكندر خان نامزد گشتند و در سال ديگر كه رايات جلال متوجه خراسان شده بود امت خان جمعى از لشكر فارس را بسركردگى دوراق خليفه بجانب كوه گيلويه فرستاد اسكندر خان و طايفه افشار بديشان پيوسته باتفاق روى بدهدشت آوردند و آن جمعيت و ازدحام كه در اول بر سر قلندر واقع شده روى بتفرقه و پراكندگى آورده بود درين هنگام كه لشكر فارس بمدافعه او شتافتند چون فى الجمله پرده از روى كار او افتاده بود و عقايد خواص الوار دربارهء او نقصان پذيرفته كسى از اطراف و جوانب بامداد او نيامد لاعلاج در ديوار بست آن قلعه تحصن اختيار نموده اندك مردمى كه با او بودند دو سه روز حركة المذبوحى كردند از اين طرف غازيان ذوالقدر هجوم آورده داخل ديوار بست شده جمعى را كه بجنگ مشغول بودند بقتل آوردند و قلندر را در همان خانه كه ميبود گرفته كشان كشان بيرون آوردند طايفهء ذوالقدر ميخواستند او را زنده بدرگاه معلى فرستند غازيان افشار هجوم نموده او را بخلاف رضاى ذوالقدران بقتل آوردند قتل اسكندر خان حاكم كوه گيلويه سر او را بدرگاه و الا فرستادند و در هنگاميكه موكب همايون در تربت حيدريه خراسان نزول نموده بمحاصرهء قلعه تربت مشغول بودند به نظر اشرف رسانيدند و آتش فتنه آن بنگى ابله طراز در كوه گيلويه منطفى گشت و اسكندر خان در ايالت كوه گيلويه مستقل شده اما بعد از اندك زمانى جمعى از مفسدان افشار بر سر شاهقلى بيك ولد خليل خان جمع شدند او بهوس حكومت كوه گيلويه على الغفله بر سر اسكندر خان آمده او را بقتل رسانيده خود را شاهقليخان نام نهاده لواى حكومت برافراشت اما حسن بيك ولد عبداللطيف بيك افشار كه از اقرباء خليل خان و ميرزاده‌هاى سلسله افشار بود با او در مقام خصومت درآمده خود را حسن خان ناميده جمعى از طوايف افشار ايالت او را پذيرفته با شاهقلى خان خصومت آغاز نهادند و بين الجانبين كلفت و عناد قايم بود و از يكديگر هراسان در ولايت مزبور اقامت نموده آن ملك در ميان هر دو مبعض و منقسم گرديد تا آنكه در زمان دولت حضرت اعلى كه هر دو در