اسكندر بيگ تركمان
268
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
او ملاحظهء بسيار داشت كه مبادا لشكر خان احمد در همانشب بر سر خانه او روند استدعاى توجه سلمان خان كرده همان روز بمبالغهء تمام خانرا كوچانيده و بكوهدم برد و خان احمد از آمدن سلمان خان و رفتن ميرزا كامران نزد او خبر يافته مردم خود را بمراجعت امر فرمود . اما بسلمان خان اعلام نمود كه ميرزا كامران مرد محيل فتنه اندوز غدار است بسخنان او فريب نخورد و اولى آنست كه او را به خون جمشيد خان مواخذه كرده محبوس سازند و اول الكاء او را متصرف شوند و در آنجا رحل اقامت افكنده در هنگام پائيز كه درختان از برگ و بار عريان گشته و متجنده بيه - پس را مجال مدافعه و منازعه نبوده باشد باتفاق بالكاء مذكور رفته بحيطه تصرف درآوريم چون ميرزا كامران مرد عاقل سخندان و بذله گوى چرب زبان بود بچرب زبانى سلمان خان را فريفته خاطر نشان او كرد كه خان احمد از بيم اقتدار و استقلال من استدعاى لشكر قزلباش كرد حالا كه مرا ضايع تصور نموده راضى بآمدن شما نيست و هرگاه شيرزاد و سلطان محمود كه تهمت پسرى جمشيد خان دارند و صاحب گيلان بيه پس باشند هر دو حكم ادنى ملازم او دارند و فى الحقيقة هر دو گيلان به او تعلق خواهد گرفت شما را اصلا بمدد او احتياج نيست بىآنكه او را منتى بر شما باشد من الكاء بيه پس را جهت شما مفتوح و مسخر ميسازم سلمان خان پسران جمشيد خان را از دست او گرفته بقزوين فرستاد و چون شاهقلى - سلطان نزد خان احمد رفته بود تا آمدن او و جمعيت امراء تابين انتظار كشيد و بعد از چند روز شاهقلى - سلطان آمده نمود كه خان احمد ميگويد كه حالا كه بيشههاى پربرگ و بار و هر پاى درختى قلعهايست وقت رفتن گيلان نيست صبر ميبايد كرد كه زمستان شود اين معنى فى الجمله قوت سخن ميرزا كامران گرديد و امراء عظام كه جمع شده بودند همگى صلاح در رفتن دانسته از رحمت آباد كوچ كرده مهديقلى - سلطان چاوشلو را چرخچى كرده پيكرلو بردى خليفهء كنگرلو را جند اول نموده پيش رفته شيرزاد و سلطان محمود خان باتفاق على بيگ و محمد بيگ ولد كار كيا احمد فومنى كه در زمان شاه جنت مكان لله و وكيل جمشيد خان بود بمدافعه لشكر قزلباش از راه بيجار پس كه طريق متعارف شهر رشت است بيرون آمدند و ميرزا كامران راه غير متعارف اختيار نموده با فوجى از لشكر قزلباش روانه رشت شدند و شيرزاد چون اطلاع يافت كه قزلباش از راه ديگر متوجه رشت شدهاند از احتياط لشكريانرا در موكب پسرى كه بخانى برداشته بود گذاشته خود با معدودى برشت آمد كه خبرى از شهر بگيرد و مقارن رسيدن او بميدان سياه گوراب كه در جنب خانه جمشيد خان بود چند نفر از چرخچيان لشكر قزلباش برشت رسيدند و شيرزاد در ميدان [ 196 ] مذكور چند نفر قزلباش ديده بر سر ايشان جلو انداخته ميان غازيان گرفتار شدن شيرزاد چرخچى و ايشان محاربه اتفاق افتاده و يكى از غازيان بىآنكه به حال او آشنا باشد او را بطعن سنان از صدر زين ربوده به خاك بوارانداخت و قزلباش متعاقب يكديگر رسيده او را گرفتند اظهار نام خود كرده دستگير گشت و ده پانزده نفر از رفقاى او بعضى دستگير و بعضى مقتول شدند و سلمان خان و امراء قزلباش از دستگيرى شيرزاد آگاه شده مظفر و منصور برشت درآمده در ميدان سياه گوراب فرود آمده خيمهء اقامت نصب نمودند . اما لشكر گيلان كه از راه بيجار پس انتظار ورود قزلباش مىكشيدند آخر روز از ورود وصول ايشان به شهر و گرفتارى شيرزاد خبر يافته از آنجا بعزم جنگ به شهر آمدند چون آواز سفيد مهرهء ايشان به گوش غازيان رسيد سلمان خان و امراء خود در همانجا توقف نموده جمعى را بمقابله ايشان فرستادند