اسكندر بيگ تركمان
269
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و بين الجانبين محاربه اتفاق افتاد و گيلانيان اندك زمانى تلاش كرده روى بوادى فرار آوردند چون ميان بيشه و جنگل بود شب بميان درآمد سواران قزلباش تعاقب نتوانستند نمود پيادههاى كوهدم تعاقب نموده جمعى كثير را بدست آورده بفرموده ميرزا كامران بر متنفسى ابقا نميكردند مجملا خلق بسيار كه گرفتار شده بودند بقتل رسيدند و گيلانيان پراكنده شده محمد بيگ و على بيگ بفومن رفتند سلمان خان و امراء حقيقت حال بدرگاه معلى عرض كردند حسب الامر الاشرف شاهزاده حرم جمشيد خان را باردو فرستادند و سلمان خان در منازل جمشيد خان فرود آمده امراء هر يك در منازل مناسب نزول نمودند و قرابهادر را وكيل سلمان خان كرده بمقام استمالت رعايا درآمدند . اما رعيت گيلان بهيچوجه با قزلباش رام نميشدند و در بيشه و جنگل بسر برده با مخالفان ميبودند و هر شب يكى از امراء با جمعى از مردم كوهدم بقراولى رفته لوازم حزم و احتياط مرعى ميداشتند يك مرتبه محمد بيگ و على بيگ نردبان بسيار ترتيب داده شبى رو به شهر آوردند كه با نردبان بمنازل جمشيد خان داخل شده سلمان خان را بقتل آورند قرابهادر و ملازمان سلمان خان كه مواظب قتل شيرزاد بودند به يكديگر باز خورده چند نفر از ياغيان گيلانى بدست درآمدند و بقيه آن مردم چون دانستند كه لشكر قراول آگاه و در سر راه است نردبانها را انداخته فرار نمودند روز ديگر امراء نگهداشتن شيرزاد را مصلحت نديده او را بقتل آوردند و بايندر خان طالش و امير سياوش و امير حمزه خان از طرف گسكر و طوالش برشت رسيده سلمان خان را ملاقات نموده ظاهرا اظهار بشاشت و خرمى نموده اما باطنا هيچ راضى نبودند كه امراء قزلباش در گيلان دخل و تصرف داشته باشند و كارشكنى ميكردند و چون رعايا در بيشه و جنگل پراكنده شده بازگشتى بحكام نميكردند و منافعى بامراء عايد نشد ملازمان كه بهوس تاخت و غارت آمده بودند روى بتفرقگى آوردند و از جانب اركان دولت قاهره نيز معاونتى بظهور نيامد و امراء از قراولى و كشيك بتنك آمده مهم گيلان را بر وفق دلخواه مشاهده ننمودند دل از حكومت آنجا برداشته قرار بيرون آمدن دادند اگر چه سلمان خان باينمعنى راضى نبود و بهيچوجه رضا ببيرون آمدن نميداد شاهقلى سلطان قارنجه كه مرد عاقل كار ديدهء بود درين باب غلو نموده بيرون آمدن از گيلان به حال خود و طايفه استاجلو صواب و اولى دانسته با ميرزا كامران و بايندر خان و اميره سياوش صلاح ديده ايشان نيز مرغبات گفتند اين مرتبه مقدمه ميانه امراء تمهيد يافته صبح روز موعود پيادههاى گسكر و كوهدم را از پيش و پس و چپ و راست انداختند كه در ميانه جنگل و بيشه سواران قزلباش را صيانت نمايند كه مبادا گيلانيان دستبردى نمايند و از رشت بيرون آمدند مردم گيلان همانشب اطلاع يافتند چنانچه صبحى كه قزلباش سوار ميشد از يكطرف ايشان بيرون رفته از طرف ديگر گيلانيان به شهر درآمدند و تعاقب قزلباش نموده دست درازى چند كردند و امراء عظام دو سه فرسخ راه جنگ كنان رفته آخر روز بكوهدم رسيدند در همانروز ميرزا كامران و بايندر خان و اميره سياوش و قرابهادر بملاحظهء پيش و پس از امراء جدا شده آخر روز بىآنكه وداع يكديگر نمايند هر يك از ديگرى خوفناك از راهى كه ميدانستند بجا و مقام خود رفتند و امراء قزلباش پريشان و بيسامان بدار السلطنهء قزوين آمدند چون مسود اين اوراق درينسفر رفيق سلمانخان بود مقدمات مذكور برأى العين مشاهده نموده بود از اطناب احتراز نكرده بتفصيل در قلم آورد .