اسكندر بيگ تركمان

267

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

است و بميرزا كامران نسبتى ندارد و هر گاه امراء قزلباش آيند من متقبل و متعهد ميشوم كه آن ولايت را از يد متغلبه انتزاع نموده به تصرف قزلباش دهم و بهيچوجه من الوجوه تربيت و اقتدار ميرزا كامران موافق مزاج خان احمد نبود . چون نواب سكندر شأن شفقت تمام بخان احمد داشت و بامرى كه مكروه خاطر او باشد رضا نميداد و از جرأت و جسارت ميرزا كامران كه در قتل جمشيد خان نموده بود اغماض نمودن مناصب رتبهء سلطنت نبود ملتمسات ميرزا كامران شرف قبول نيافت سلمان خان و امراء استاجلو نيز در اردو بىالكاء مانده بودند حسب الصلاح اركان دولت قاهره سلمانخان را كه هم داماد جمشيد خان بود بحكومت رشت نصب نموده بيه پس را بامراء استاجلو و غيرهم قسمت نمودند و شاهقلى سلطان قارنچه استاجلو را لله و ريش سفيد سلمانخان كرده كوچسفهان را كه ما به النزاع حكام بيه پس و بيه پيش است به او دادند و امرائى كه از استاجلو تعيين شده بودند حسين قلى سلطان ولد نظر سلطان لله و مصطفى شرفلو و مهدى سلطان چاوشلو ولد ايغوث بيك و احمد سلطان آسايش اغلى و بيكرلوردى خليفه كنگرلو ولد جعفر سلطان روملو و شاهويردى سلطان جلال اغلى چكنى بودند و زرى كه ميرزا كامران از مال جمشيد خان برسم پيشكش فرستاده بود بمدد خرج امراء داده روانه گيلان كردند و احكام مطاعه باسم بايندر خان طالش و امير حمزه ولد او و امير سياوش حاكم گسكر عز اصدار يافت كه امداد و اعانت امراء مذكور بتقديم رسانيده چون سلمان خان و رفقاى او بحدود گيلان قريب شد شاهقلى سلطان قارنچه بلاهيجان نزد خان احمد رفت كه با او كنگاش نموده در مهمات بيه پس آنچه مصلحت داند باتفاق به عمل آورند اما چون آوازهء توجه لشكر قزلباش بگيلان رسيد شيرزاد نامى از اعيان ولايت فومن قلندر پسرى را پسر جمشيد خان ناميده او را [ 195 ] باسم پدر جمشيد خان سلطان محمود خان موسوم ساخته سرمايه خود كرد و با ميرزا كامران در مقام خلاف درآمده جمعى از سپاهيان فومن را با خود متفق ساخته از آنجا على الغفله بر سر ميرزا كامران برشت آمد و ميرزا كامران از اين قضيه آگاه گشته و براى آنكه مبادا ميان او و مردم رشت مواضعه بوده باشد و به استظهار ايشان اين دليرى از مردم رشت سر زده باشد در مقام مدافعه بر نيامد و فرصت آن نيز نيافت پسران جمشيد خان را مصحوب خود گردانيده سراسيمه و مضطرب الحال احمال و اثقال انداخته از راه غير متعارف بكوهدم آمد و قرابهادر و جمعى كه با او يك جهت بودند باتفاق ميرزا كامران بكوهدم آمدند و شيرزاد مظفر و منصور برشت درآمده سلطان محمود خان را بملازمت عليا جناب شاهزاده حرم محترم جمشيد خان برد كه شرف دستبوس دريابد شاهزاده هر چند ميدانست كه جمشيد خان سواى دو پسر او ديگر پسرى نداشت اما بملاحظه مصلحت وقت اذعان قول شيرزاد نموده او را بضبط و ربط گيلان بيه پس ترغيب نمود شيرزاد مذكور كس به خدمت خان احمد فرستاده بر خلاف حكام سابق دم از اطاعت و انقياد زده به او متوسل گشت و چون خان احمد از اختلال حال ميرزا كامران خبر يافت اين معنى را فوز عظيم دانسته از طلب لشكر قزلباش پشيمان گشت و خود در مقام انتقام و استقبال او درآمده لشكر بر سر او فرستاد لشكر بيه پيش بر قصبه كوهدم كه مسكن ميرزا كامران بود آمده خرابى بسيار كردند و تا رستم آباد و حوالى طارم متعاقب او نمودند اما در اين اثناء سلمان خان بمنجيل رسيده بود ميرزا كامران از آمدن سلمان خان اطلاع يافته مخلص خود را از لشكريان خان احمد در موافقت با قزلباش ديده كس نزد او فرستاده اراده ملاقات او نمود محمدى بيگ سارو سولاغ كه وكيل حسينقلى سلطان بود با دويست سيصد نفر قزلباش بكوهدم رفته او را با قرابهادر و رفقاء بمنجيل آوردند و