اسكندر بيگ تركمان

264

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

گذشته متعرض مشار اليه نگرديد چه طايفهء تركمان و تكلو كه با يكديگر متفق بودند در درگاه معلى كمال عزت و اعتبار و شوكت و اقتدار داشته و طايفهء استاجلو را بنابر امورى كه بتحرير پيوست زياده آبروئى نمانده بود آنچه از جانب مسيب خان بسبب شاهقلى سلطان قارنچه و اولاد و اقرباى او واقع ميشد بازخواست نداشت و الحق اين حقانيت از حال مشار اليه پسنديده بود . ذكر بعضى قضايا كه در آخر اين سال در يورت قشلاق سلطان بود قراباغ روى داد و بيان فرستادن ابراهيم خان تركمان برسالت پادشاه روم چون پيره محمد خان كه باعث و بانى معاملات استاجلو بود فوت شده سلمانخان و امراء رفيق او را آنقدر حالت نمانده بود كه محافظت شيروان توانند نمود از شيروان بيرون آمده بودند و عمر آقا كه از جانب سنان پاشا قرار يافته بود كه بولايت شيروان رفته مشخص نمايد كه هر ولايت در تصرف كيست باردوى معلى رسيد امراء و اركان دولت قاهره صلاح ديدند كه از طوايف جليله قاجار و ايل و اويماق اتوزايكى و غير ذلك جمعى كثير و جمعى غفير در قراباغ اقامت دارند محافظت ولايت شيروان را در عهدهء ايشان نمايند و نيك و بد آن را برقبهء غيرت امام قليخان اندازند و با نواب سكندر شأن و نواب جهانبانى قرار داده امام قليخان را طوعا او كرها بدين خدمت مأمور و مجبور ساختند و حسب الصلاح مشار اليه پيكر بيك زياد اغلى قاجار را برتبهء ايالت و خانى سرافراز فرموده بيگلر بيگى شيروان كردند و چند نفر از امراء قاجار را در شيروان الكاء داده همراه او بجانب شماخى فرستادند و بعد از رفتن ايشان كس همراه عمر آقا كرده روانهء شيروان نمودند و همچنين جمعى را بتسخير قلعهء تفليس و معاونت سمايون خان والى آنجا مأمور گردانيده مراد بيك توپچى باشى را با عمله توپخانه و يراق توپ - ريزى فرستادند كه در تسخير قلعه اهتمام نموده شايد نوعى شود كه در محل معاودت عمر آقا آن قلعهء بلند اساس در تصرف منسوبان اين درگاه گردون مماس باشد اما اثرى بر آنها مترتب نگشت و كارى ساخته نشد بالجمله پيكر خان و امراء شيروان هر يك بولايتى كه نامزد ايشان بود رفته اقامت نمودند و عمر آقا ايشان را در آنجا ديده خاطر نشان او شد كه سواى چهار ديوار قلعهء دربند و بادكوبه محلى در تصرف عثمان پاشا نيست و شاهقلى سلطان تبت اغلى ذوالقدر را از جانب نواب سكندر شأن در مرافقت عمر آقا برسم رسالت نزد سنان پاشا فرستادند كه حقيقت حال خاطر نشان او نموده در باب مصالحه سخن گويد محضرى از جانب اهالى شيروان درست شده بود كه چون در ولايت شيروان بعضى محال اوقاف حرمين شريفين است و حضرت خواندگار [ 193 ] خادم الحرمين‌اند اهالى شيروان قبول دارند كه موازى چند خروار ابريشم بدان علت بدان ولايت فرستند كه در مصارف حرمين شريفين صرف شود مشروط بر آنكه آنچه تا غايت به تصرف روميه درآمده باشد متعرض نشده بقزلباش گذراند و تبت اغلى با تحف و هداياء لايقه روانهء ارزروم شد چون ميانهء سنان پاشا و عثمان پاشا شيوهء نفاق مسلوك بود سنان پاشا متعهد معامله صلح بر وجه مسطور گشته تبت اغلى را با مكاتيب مرغوب مصالحت اسلوب بازگردانيد قرار داد كه يكى از امراء عاليقدر قزلباش با مكتوب محبت آميز فرستاده شود كه در مرافقت پاشاى مزبور به خدمت