اسكندر بيگ تركمان

265

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

خواندگار رفته قواعد مصالحه را استحكام دهد بعد از آمدن تبت اغلى ابراهيمخان ولد حيدر سلطان چاپوق ترخان تركمان حاكم قم كه مرد عاقل صلاح انديش كاردان بود برسالت روم تعيين يافته با تحف و هداياء لايقه روانه نمودند . اما چون مشار اليه باستنبول رفته به خدمت سلطان مراد خواندگار فرمان فرماى روم رسيد ارباب غرض خصوصا عثمان پاشا كه در دربند شيروان بود سنان پاشا را بتقصير متهم داشته سخنانى كه مشعر بر عدم قبول مصالحه باشد عرض نموده بود بدين جهت مهم ابراهيمخان در استنبول تمشيت نيافت و در سال ديگر فرهاد پاشا را سردار كرده ولايت چخور سعد و قراباغ و اكثر محال آذربايجان بسعى او از تصرف قزلباش بيرون رفت و ابراهيمخان قريب بهفت سال در استنبول توقف نموده بود تا آن كه در زمان خجسته نشان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى رخصت يافته معاودت نمود و شرح آن احوال هر يك در محل خود از مساعدت بخت مأمول است . در بيان وقايع متنوعه و سوانح اقبال كه در اين سال بارادهء مهيمن متعال روى نمود از سوانح عبرت فزا كه درين سال بوقوع پيوست كشته شدن جمشيد خان نوادهء مظفر سلطان والى گيلان بيه پس است كه داماد شاه جنت مكان بود بدست ميرزا كامران كوهدمى بغدر و اغواى بعضى از ملازمان حرام نمك . مجملى از اين سانحه غريبه آنكه ميانهء جمشيد خان و خان احمد والى گيلان بيه - پيش بنابر عداوت قديم كه فيما بين اين دو سلسله مسلوك بوده غبار فتنه و فساد در هيجان بود و پيوسته لشكر بمملكت جانبين فرستاده در هدم بنيان دولت ميكوشيدند و ميرزا كامران والى كوهدم كه در ميانهء هر دو الكاء واقع بود بمصلحت وقت در رعايت خاطر خان احمد كه بعلو نسب و سمؤ حسب ستوده و حميده سير بود كوشيده الفت و آشنائى بيشتر ميكرد و هر يك از ولات مذكور طالب موافقت و دوستى او بودند در اين سال جمشيد خان با مشار اليه ابواب ملايمت و مردمى مفتوح ساخته بيشتر اظهار خصومت و اتحاد نموده استدعاء تشرف حضور او كرد و تملقات دوستانه و تواضعات برادرانه بظهور آورده متواتر بارسال تحف و هداياء قواعد محبت را استحكام ميداد تا آنكه معتمدان از طرفين آمد شد نموده خاطر از كيد و غدر يكديگر بايمان مغلظه جمع نمودند و در مكان معين ميانهء ايشان ملاقات واقع شده جمشيد خان او را همراه خود برشت برده تواضعات ملوكانه بظهور آورده غرض اصلى جمشيد خان آن بود كه لشكر كوهدم و بيه پس با يكديگر متفق بوده خان احمد را بر ايشان قدرت و استيلا نبوده باشد و تا ميانهء ايشان طريقه محبت و موالات مرعى و مسلوك بود جمشيد خان آثار تسلط و اقتدار ظاهر ساخته الكاى كوچسفهان را كه ما به النزاع بود به تصرف درآورده خان احمد از بيم مضرت ايشان در لاهيجان بفراغت نميغنود و ميرزا كامران چون با مردم بيه پس آميزش نمود جمعى كه از جمشيد خان خائف بودند او را بنويد سلطنت الكاء بيه پس فريب دادند و او با جمشيد خان در مقام غدر درآمده در اين اثنا قرابهادر نامى را كه سپهسالار لشكر او و خمير مايهء آن فساد بود رفيق ميرزا كامران كرده بر سر خان احمد فرستاد و چراغ سلطان نامى