اسكندر بيگ تركمان

263

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

محاربهء جمعيت روميه و تاتار با قزلباش ورود لشكر قزلباش شنيده در مقام محاربه شده در يورت ملا حسن ميانهء ايشان و چرخچيان لشكر ظفر اثر قزلباش محاربه اتفاق افتاد چون مدد عساكر منصوره پى در پى ميرسيد مخالفان مقابله با سپاه منصوره در حيز قوت و قدرت خود نديده دست از محاربه كشيده روميه بدستور بقلعه دربند رفتند تاتاران به طرف داغستان بديار خود شتافتند و سلمان خان بيگلر بيكى و امراء رفيق او چون از ورود موكب ظفر نشان و رفتن امراء بشيروان اطلاع يافتند در كمال پريشانى و بيسامانى از آب كر گذشته متوجه شيروان شدند و بتدارك شكستگى كه از تاتاران بايشان رسيده بود تسخير قلعهء بادكوبه را پيشنهاد همت ساخته متوجه آن صوب شدند و قلعه را محاصره كردند امير خان و امراء قزلباش نيز از شابران بازگشته بامداد سلمان خان بر سر قلعهء بادكوبه آمدند هيجده روز در پاى قلعه بادكوبه نشسته در تسخير آن اهتمام نمودند اما اثرى بر آن مترتب نشد و به جهت خرابى الكاء و اختلال احوال رعايا آذوقه در ميانه لشكر ناياب گشت روزى چند آرد جو به سنگ تبريز بششصد دينار كه شش مثقال نقره مسكوك باشد خريد و فروخت ميشد در اواخر آن هم مفقود و توقف نمودن متعذر گرديد بالضروره ترك محاصره كرده كوچ نموده بقراباغ آمدند و از امراء قزلباش در آن زمستان كسى در شيروان نماند و اين معنى باعث آن شد كه روميه در بعضى محال شيروان استقامتى يافته عثمان پاشا كه در دربند توقف داشت بهر ولايت از ولايات شيروان دست يافت مال گرفت اهالى شيروان طوعا او كرها اطاعت مينمودند درين سفر پيره محمد خان بيمار شده رخت هستى بر راحلهء نيستى بسته سفر آخرت گزيد بعد از فوت او فتور تمام باحوال استاجلو راه يافته اگر چه پيره مراد خان ولد او بجاى پدر بايالت و خانى منصوب گشت اما زياده اعتبارى نيافت و روز بروز آوازهء اقتدار مرشد قليخان - يكان استاجلو كه در خراسان بود موجب انحطاط احوال اين طبقه كه در درگاه معلى بودند ميشد و امير خان و امراء تركمان و تكلو بيشتر از پيشتر زبان اعتراض و سرزنش به آن طايفه دراز كرده ايشان را مفتن و فتنه انگيز ميگفتند و در كسر عزت و اعتبار بلكه انعدام ايشان [ 192 ] ميكوشيدند از جمله شاهقلى سلطان قارنچه اغلى استاجلو كه از خراسان عود نموده باردوى معلى ميآمد در ورامين رى جماعت تكلو ملازمان مسيب خان اشرف الدين اغلى بسركردگى محمد بيك نداقى نواده قراجه سلطان اراده قتل و غارت اموال او و جماعت استاجلو ملازم او نموده با سيصد نفر سوار يراق بسته بر سر او رفتند و از آمدن ايشان اطلاع يافته راه نجات و خلاص مسدود يافت بالضروره پاى ثبات و قرار استوار كرده بمدافعه قيام نمودند آثار جلادت و مردانگى بظهور آورده محمد بيك نداقى از آن فوج قليل منهزم گرديد و جمعى كثير از جنود تكلو مقتول گشته شاهقلى سلطان بحسن تدبير و رأى صايب مردانه خود را از ولايت رى كه مملو از طايفهء تكلو بود بيرون انداخته در يورت قشلاق قراباغ باردوى معلى رسيد و اين حركت ناهنجار كه از طايفه تكلو بظهور آمده بود ناپسند افتاد جمعى از مفسدان مسيب خان را اغوا نمودند كه از شاهقلى سلطان انتقام كشد اما چون مسيب خان مرد فتنه انگيز نبود در مقام انتقام نشد ريش سفيدان استاجلو از نواب سكندر شأن استعانت جسته حسب الامر اشرف شاهقلى سلطان را به منزل مسيب خان بردند اگر چه تكلويان كه اقرباء و خويشان ايشان در آن معركه مقتول شده بودند تهديدات نموده در مقام پرخاش بودند اما چون تكلويان بادى نزاع گشته بر سر او رفته بودند و دفع صايل بر جماعت استاجلو واجب شده حق بجانب شاهقلى سلطان بود مسيب خان جانب حق رعايت كرده منع جهل نموده بملاحظهء خاطر پادشاه با كمال قدرت و اقتدار از خون دويست نفر تكلو