اسكندر بيگ تركمان
262
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
آذربايجان در موكب شاهى حاضر و مستعد رزم و پيكارند و آنكه نوشتهاند كه الكاء شيروان به تصرف آل - عثمان درآمده غلط است و شيروان بدستور در تصرف امراء قزلباش است و سواى قلعهء دربند كه چهار ديوارى بيش نيست در تصرف روميه درنيامده و فى الواقع اگر در آنوقت اتفاقى در ميان قزلباش ميبود مخالفان را قدرت دست درازى به مالك محروسه نبود بالجمله سنان پاشا از جواب كتابت مذكور فى الجمله احتياطى كرده در آمدن متوقف شده ديگر باره حكايت صلح بميان آورده در اين مرتبه مكتوب ملايمت آميز نوشته اعلام نموده بود كه عثمان پاشا بپايهء سرير حضرت خواندگار عرض كرده كه مملكت شيروان را تسخير نمودهايم اگر چنين باشد صلاح دولت آنست كه ديگر بملك شيروان از جانب قزلباش تعرضى نرود و هر گاه در اين باب نزاع نداشته باشند من متعهد صلح ميشوم ازين طرف جواب كتابات نوشته بمصلحت وقت سخنان مرغوب درج نمودند و سنان پاشا قرار داد كه در اين سال هر دو لشكر در جا و مقام خود قشلاق نمايند و يك كس معتمد از روميان و يكى از قزلباش بشيروان رفته الكاء بالكاء ملاحظه نمايند كه در تصرف روميه است يا قزلباش عمر آقا نامى را بدين مهم ارسال نموده خود در ارزروم قشلاق كرد و موكب همايون شاهى نيز از ييلاق نخجوان متوجه قراباغ شدند و چون اخبار موحش از جانب خراسان ميرسيد و مرتضى قليخان متواتر عرايض فرستاده عصيان و طغيان عليقلى خان شاملو و مرشد قليخان استاجلو [ 191 ] و اتباع ايشانرا عرض مينمود محمد خان تركمان را كه مرد مدبر كاردان بود با فوجى از امراء مثل اسمعيل قليخان شاملو و قورخمس خان شاملو كه معاند عليقليخان بودند و غير ذلك بخراسان فرستادند كه بامراء خراسان گفت و شنيد نموده در تسكين نايرهء فتنه و فسادى كه فيما بين ايشان و مرتضى قليخان پديد آمده كوشند و ايشانرا از طريق مخالفت و عصيان باز آورند در خلال اين احوال غازيگرايخان وصفى گراى خان تاتار با لشكر طرار جرار بطريق ايلغار بشيروان آمدند و هنوز سلمان خان بيگلر بيگى قزلباش و امراء در يورت خود نشسته بشيروان نرفته بودند چون در شيروان از قزلباش اثرى نديدند تفحص حال قزلباش نموده شيروانيان نااعتماد خاطر نشان كردند كه بيگلر بيكى قزلباش و امرائى كه بشيروان منسوب شدهاند در فلان موضع اقامت دارند لشكر تاتار بىتأمل بقلاوزى طاغيان شيروانى از آب گذشته در وقتى كه شش هفت شبانروز باران بيقياس بر سر قزلباش ميباريد و از كثرت بارندگى و گل و لاى ملاقات دو كس با يكديگر ميسر نبود بىآنكه قزلباش را خبرى باشد از راه غير متعارف عبور نموده بر سر اردوى امراء ريختند لشكريانرا فرصت جبه و يراق پوشيدن و يك جا جمع شدن نشد بىآنكه فيما بين محاربه و مقاتله واقع شود پراكندگى بميان لشكر قزلباش افتاد و دست از اموال و اسباب و يراق بازداشته به قصد تشويش پياده و سوار راه فرار پيمودند قليلى كه بجنگ ايستادند مردانه شربت شهادت چشيدند و ما يعرف آن گروه بالتمام بغارت و تاراج رفت از امراء استاجلو عليقلى سلطان چاوشلو ولد ايشيك عوض بقتل آمد و ديگران بسلامت بيرون رفته در كمال پريشانى و بيسامانى در حدود قزل آغاج رحل اقامت انداختند و تاتاران در همانروز با غنايم موفور مراجعت نمودند و عثمان پاشا باستظهار لشكر تاتار جمعى از روميه را بقلعه بادكوبه فرستاد آن حص حصين را استحكام داده اسباب قلعه دارى ترتيب دادند و در هنگام وصول قراباغ اين اخبار باردوى معلى رسيده و موجب اكراه خاطر شاه و سپاه گرديد چون در سلطان بود قزل آغاج كه يورت قشلاق بود نزول اجلال واقع شد ميرزا سلمان وزير و امير خان و قورچى باشى و شاهرخ خان و پيره محمد خان استاجلو و ساير امراء و قورچيان و عساكر نصرت نشان بمدافعهء خوانين تاتار بجانب شيروان توجه نمودند و جماعت روميه و تاتار آوازهء