اسكندر بيگ تركمان

254

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

رفته كارى نساخته باز آمدند و بعضى از امراء قزلباش از شاملو و استاجلو بمعاونت شاهرخ خان زبان باعتراض بمشار اليه دراز نموده شاهرخ خان اراده كرد كه خود سر كرده جمعى شده روانه آن صوب گردد اين معنى بر خاطر اميرخان گران آمده ميانهء ايشان كلفت و نزاعى پديد آمد و امير خان اين مقدمه را از تحريك ميرزا سلمان كه سركرده لشكر بود دانسته با او در مقام پرخاش درآمد و امراء قزلباش دو گروهه شد و هر گروهى جدا فرود آمدند و جهلاى جانبين اسلحه و يراق پوشيده از يكديگر خايف و هراسان بوده لوازم حزم و احتياط مرعى ميداشتند و قورچى باشى كه مرد خير انديش بود در مقام اصلاح درآمده ميانهء ايشان گرگ آشتى واقع شد و شاهرخ خان ترك رفتن خاخمير نمود و اگر چه ظاهرا ابواب نزاع مسدود ساختند اما همچنان نائره نفاق در كانون درونشان اشتعال داشت . القصه امراء عظام به جهت هر گونه قضايا خصوصا به جهت خرابى الكاء و فقدان آذوقه و قحط و غلا و ظهور نفاق و عدم اتفاق كه اعظم آنها بود متوجه تسخير قلعه دربند و دفع عثمان پاشا و ضبط شيروان نتوانستند شد و شيروان را بهر يك از امراء تكليف ميكردند قبول نمينمود لاعلاج عزم مراجعت جزم نموده كوچ كرده بمراقبت يكديگر داخل دار السلطنه تبريز شده بشرف ملازمت شاه و شاهزادهء و الا جاه مشرف شدند درين سال در اكثر محال قحط و غلا پديد آمده در تبريز بسيارى از ضعفا و مردم فرومايه از فقدان نان جان دادند و در كل ولايات آذربايجان و قراباغ و عراق و گيلان عسرت و تنگى پديد آمده خلايق زحمت بسيار كشيدند . ذكر قضايا و سوانح خراسان كه بعد از رفتن سلطان حسين خان شاملو در آن ولايت سمت ظهور يافت سابقا نگاشته كلك بدايع نگار گرديده كه سلطان جسينخان نوادهء دورميش خان شاملو است به جهت بزرك زادگى و ايل و حقوق خدمات سابقه در درگاه معلى ريش سفيد طايفهء جليله شاملو گشته بىرضا و صلاح او هيچ مهمى از مهمات آن طايفه فيصل نمييافت اما چون خبر طغيان عليقليخان پسر او بمسامع عليه رسيد و نواب مريم شأن مهد عليا با او عتاب و خطاب آغاز نموده برفتن خراسان و آوردن فرزند ارجمند سلطنت نشان مجبور ساخت و با اين طبقه بىالتفاتى آغاز نهاده بر خلاف و رضاى او خوشخبر خان شاملو را حكومت فوشنج و غوريان داده روانه بدان صوب فرمودند و او در غوريان باستظهار شفقت نواب مريم شأن سلوك ناهموار پيش گرفته از حد اعتدال گذرانيده و بقاعدهء زمان شاه جنت مكان كه خوانين عظام و بيگلر بيكيان را قدرت و ياراى اين گونه امور نبود احتمال نميداد كه خان مشار اليه آسيبى به او تواند رسانيد و على قليخان از حركات ناهموار او اغماض مينمود تا آنكه بعد از رفتن سلطان حسينخان چون اكثر امراء خراسان متابعت شاهزاده عاليمقان و موافقت [ 185 ] على قليخان اختيار نموده بودند مشار اليه لواى تكبر و تجبر افراخته ميخواست كه زمام مهام كل خراسان در قبضه اختيار و سرپنجه اقتدار او باشد لهذا زياده از اين تاب بىاعتدالى خوش خبر نياورده بعزم تنبيه او از هرات بغوريان رفت و او طاقت مقاومت نياورده از غوريان باسفزار گريخت عليقليخان جمعى را بتعاقب او فرستاده مراد بيك نامى از طبقه افشار كه از جانب يكان سلطان