اسكندر بيگ تركمان
255
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
حاكم اسفزار بود حمايت خوش خبر خان نموده و بين الجانبين نزاع انجاميد و چند كس كشته شد شاملويان بازگشتند و يكان سلطان خوش خبر خان را اعزاز و احترام نموده روانه عراق ساخت و اين معنى موجب كدورت امير الامراء گشته هنوز او در غوريان بود كه خبر واقعه هايلهء عليا به او رسيد از آن جا بدار السلطنه هرات بازگشته زمستانرا بپايان رسانيد و در اول سال لوى ئيل سنه ثمان و ثمانين و تسعمائة بعزم تنبيه گوشمال يكان سلطان و اتباع او از دار السلطنه هرات بيرون آمده متوجه اسفزار شد مراد بيك مذكور از آوازه توجه او فرار نموده بفراه رفت و عليقليخان ولايت اسفزار را بطايفه شاملو داده معاودت نمود . اما مرتضى قليخان پرناك تركمان كه حاكم مشهد معلى مقدس و بيگلر بيگى نصف خراسان بود و زياده از عليقليخان دكان عظمت و اقتدار آراسته او را وقعى نمينهاد و فيما بين اسباب وحشت آماده شده بود بعد از رفتن سلطان حسينخان و تفرق امراء عظام كه در بلدة المؤمنين سبزوار جمع آمده بودند با قباد خان قاجار حاكم آنجا كه تابين او بجريمه موافقت على قليخان بىالتفاتى آغاز نهاده در اوايل سال مذكور بعزم تنبيه او از مشهد مقدس معلى با غلبه و ازدحام تمام بيرون آمده بدارالمؤمنين سبزوار رسيد قباد خان تاب مقاومت نياورده بعد از آن كه از آمد و شد مصلحان در مقام اعتذار درآمده بيرون آمد مرتضى قليخان او را مورد عتاب و خطاب گردانيده از حليه اعتبار انداخت و همراه خود بمشهد مقدس معلى برده سبزوار را بكسان خود سپرد على قليخان بعد از مراجعت از اسفزار اين خبر شنيده نايرهء غيرت در كانون درونش اشتعال يافت و در موكب همايون شاهزاده جوان بخت كامكار اعنى حضرت اعلى شاهى اعل اللهى بعزم تأديب مرتضى قليخان از دار السلطنه هرات بيرون آمده باحضار امراء همعهد كسان فرستاد مرشد قليخان و محمود پيغام مرشد قلى خان بمرتضى قليخان حاكم مشهد خان صوفى اغلى و وليخان چرخچى و ساير امراء كه موافقت عليقليخان اختيار نموده بودند بموكب عالى پيوستند و چون در ديوان اعلى تغيير و تبديل در تيولات بعضى از امراء خراسان كرده ولى خليفه اوجى شاملو و امير حمزه خان ولد عبداللّه خان استاجلو و شاهقلى سلطان قارنچه و غيرهم را بخراسان فرستاده بودند و اين خبر در اردوى على قليخان شايع گشته باعث آن شد كه هر يك از امراء كه تغيير در الكاء او شده بود بالطوع و الرغبة دست توسل در دامن على قليخان آويخته بيشتر از پيشتر مطيع و منقاد او گشتند و بدين جهت جمعيت تمام در اردوى عباسى دست داده مرشد قليخان و ساير امرا مرتضى قليخانرا از وفاق و اتفاق خود آگاه گردانيده پيغام فرستادند كه ما و شما همه يكجهت و دولتخواه اين درگاهيم و نواب سكندر شأن را مرشد و ولى نعمت خود ميدانيم و اصلا حرف مخالفت آن درگاه در صفحه خيال ما مرقوم نيست و اينكه بموافقت شاهزاده نامدار كامكار و خان عالى تبار كمر بستهايم دو چيز منظور است اول آنكه در اين وقت پادشاه روم نقض عهد و پيمان پيشين نموده در مقام تسخير ممالك آذربايجان و شيروان درآمده در آن سرحد فتنه و آشوب است و پادشاه ما با لشكرهاى عراق و آذربايجان بدفع فتنه ايشان مشغول محتمل است كه سلاطين ازبكيه نيز فرصت غنيمت شمرده متعرض مملكت خراسان گردند و چون دار السلطنه هرات تخت گاه خراسان است و شاهزاده عالميان كه ولينعمت زاده ما و شما است در آن بلده اقامت دارند غرض اصلى آنست