اسكندر بيگ تركمان

249

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

شده ابواب حيله و نفاق گشودند و قلى بيك قورچى باشى افشار را كه ركن ركين دولت بود و بين الجمهور بسلامت نفس و صلاح انديشى و عقل و كاردانى اشتهار داشت بلطايف الحيل از راه برده در اين واقعه تدبيرها ميانديشيدند و ميدانستند كه تا نواب مهد عليا در قيد حيات باشد دورى او از فرزندان نامدار و شوهر كامكار خود ممكن نيست و او از طور خود و تسلط و اقتدارى كه دارد عدول نخواهد كرد لهذا در دفع او لازم و جازم گشته در خفيه يك يك از امراء صاحب وجود هر اويماق را بوعدهاى جميله فريفته با خود متفق ساختند مجملا اكثر امراء خودرأى و ساده لوحان طوايف قزلباش ببهانهاى لايعنى از جمله تربيت نمودن مازندرانيان و تفويض حكومت ولايات و مناصب و انعامات بايشان و نقل خزائن حرم بمازندران كه محض تهمت و افتراء بود و صورت وقوع نداشت با يكديگر اتفاق نموده ماده تضييع نواب مهد عليا ساختند و از اعيان امراء و بزرگان هر طايفه در ايوان چهل ستون دولتخانه مباركه جمع آمده به خدمت اشرف پيغام فرستادند كه بدسلوكى نواب مريم شأن مهد عليا با امراء و اركان دولت پادشاهى و تربيت مازندران بر طبايع قزلباش گرانست و دخل او در امور دولت پسنديده ريش سفيدان طوايف اخلاصمند قزلباش نيست و جهلا و فتنه انگيزان هر طايفه هميشه تحريك ماده فساد مينمايند بندگان نواب كامياب در اين باب فكر بصواب انديشند كه مبادا عنقريب بفساد كلى انجامد چون اين مقدمات بوساطت محرمان حريم عزت بعرض اقدس رسيد نواب مهد عليا نيز [ 181 ] از غايت غيرت و آتش مزاجى در جواب امراء سخنان عتاب آميز وحشت انگيز بر زبان آورده بودند و امراء عظام از آن پيغام برآشفته جوشان و خروشان از دولتخانه بيرون آمدند و انگيز فتنه كرده يكى از بيدولتان در همان روز مير شاه غازى مستوفى را كه بامير قوام الدين شيرازى وزير نواب عليه قرابت داشت ببهانهء طلب مواجب زخم شمشير زدند روز ديگر امراء مفسد خودرأى در باغ سعادت آباد قزوين جمع شده اين گفتگو بميان آوردند و در دفع نواب مشار اليها يكدل و يكجهت گشتند از جملهء امراء مسيب خان شرف الدين اغلى تكلو كه با نواب سكندر شأن خاله زاده و محل اعتماد شاهانه و ريش - سفيد اويماق تكلو و از اركان دولت بوده درين امور با امراء اتفاق نداشت و چون اين مقدمات بظهور پيوست نواب سكندر شأن و نواب مريم مكان مهد عليا او را بدولتخانه همايون طلب فرمودند كه اگر از امراء آثار خلاف بظهور رسد او در دولتخانه شاهى سيون كرده ارباب اخلاص را بر سر خود جمع نموده لوازم جانسپارى بتقديم رساند چون مشار اليه مرد حليم سليم النفس بود مصدر اين امور نتوانست شد در خانه خود پاى در دامن سلامت پيچيده تقاعد اختيار نموده بود و امراء بىاخلاص چلبى بيك مهماندار تكلو را بطلب او فرستادند در اول عذرى چند گفته از رفتن ابا نمود تا آنكه مبالغهء امراء و آمد شد تكرار يافت مسيب خان مخالفت امراء نتوانست نمود او نيز بباغ رفته داخل آن مجمع شد و همگى متفق اللفظ و المعنى كس بدولتخانهء همايون فرستاده به خدمت اشرف عرض كردند كه بر ضمير منير اشرف ظاهر است كه نسوان بمقتضاى عقل و ضعف رأى و لجاجت تام منسوب و معروفند و نواب عليا هميشه نقيض‌گرى با دولتخواهان نموده آنچه در انتظام امور دولت مصلحت ميدانيم رضا به آن نداده بر خلاف