اسكندر بيگ تركمان
250
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
صوابديد سفيد ريشان دولت قاهره عمل مينمايد و در مقام خفت و خوارى و سبكى ما در ميآيد و تا حال كه از ما بىآدابى و امرى كه موجب خوف باشد بظهور نيامده بود ازو ايمن نبوده و نيستيم حالا كه از جانبين نقاضت بميان آمده پردهء حجاب از ميان برخاسته ازو سخنان عتاب آميز نسبت بريش سفيدان طوايف سرميرند و ما را از اهل نفاق شمرده تهديدات عظيمه مينمايد چگونه ايمن توانيم بود و كليه آنست كه مناسب نميدانيم كه بين السلاطين شهرت يابد كه در ميانهء قزلباش از دودمان سلطنت كسى نمانده كه عورات در امور دولت صاحب دخل و مختار السلطنهاند ماحصل كلام آنكه تسلط و اقتدار او در امور سلطنت و پادشاهى مكروه خاطر كل طوايف قزلباش است و ما را بهيچوجه با او تعيش ممكن نيست و اگر دفع او نشود محتمل است كه فسادى چند روى دهد كه موجب نقصان دين و دولت باشد نواب سكندر شأن از عالم فقر و درويشنهادى و سلامت نفس و صلاح انديشى كه از اجداد عاليمقدار بيادگار داشت حكايات موعظه آميز ملايم كه شيوهء اولياء و اهل الله است بامراء پيغام داد كه چون دخل او را در امور سلطنت صلاح دولت نميدانند قرار دهيم كه من بعد در امور ملكى دخل ننمايد اگر دغدغه ازو دارند بظريقى كه نواب شاه باباام والدهام را بقم فرستاده مدتها در آنجا بود ما نيز او را بقم فرستيم كه چند گاه نزد فرزند ارجمند خود باشد و اگر صلاح در آنجا نبوده باشد بمازندران فرستيم كه در ملك و خانهء پدر خود باشد و اگر اين شقوق مرضى نباشد من هم بالطوع و الرغبه ترك سلطنت كرده با فرزندان صغير خود باز بشيراز روم شما هر كس را صلاح ميدانيد بپادشاهى اختيار كنيد غرض كه بانعدام سيده بيگناهى رضا نميدهم آن مفسدان ناانصاف ابواب جور و اعتساف گشوده بىاندامى از حد اعتدال گذرانيده اما نواب مهد عليا را از كمال غيرت و آتش مزاجى ملايمت نواب سكندر شأن موافق طبع عليه نبود و از تندى مزاج اصلا تنزل نميكرد و ميگفت كه تا در حيات باشم از اطوار خود عدول نخواهم كرد و از سلوكى كه تا غايت كردهام يكسرمو تنزل نمينمايم و اگر قزلباش از هتك عرض پادشاهى و سوء ادب نينديشيده نسبت بحرم محترم پادشاه خود اين ستم روا داشته بقتل من اقدام نمايند الحكم لله العلى الكبير من مادر چهار شاهزادهام بازخواست خون خود را بعد الله تعالى بفرزندان خود ميگذارم از صحيح القولى استماع افتاد كه در اين هنگام مير قوام الدين حسين شيرازى وزير نواب عليه به خدمت او آمده عرض كرد كه نواب عليه امر فرمايند كه از خزاين كيسههاى زر بايوان چهل ستون آورده بقورچيان صلاى زر دادن دهيم و چون قورچى به جهت زر گرفتن بدولتخانهء هجوم نمايند و سنگ تفرقه در مجمع امراء ميافتد آن شيره زن از كمال غيرت جواب داده كه اى آصف صايب تدبير شما كه از اوضاع بيرون خبر [ 182 ] داريد قبل ازين كه امراء چيره نشده بودند اين گونه تدبيرات بايست كرد حالا كه كار باينجا رسيد اين عمل به مثل مشهور چوپاى گريوه است اقتدار پادشاهيرا بزر خريدن هم قسمى از زبونى است رضا نميدهم الا بقضاء الله مجملا امراء چند نفر از هر اويماق را بدين امر شنيع نامزد نمودند صدر الدين خان صفوى و حسنعلى بيك الكسن اغلى ذوالقدر و امام قلى ميرزا موصلو قويم سلطانم والده نواب سكندر شأن از آن جمله بودند روى بدولتخانه همايون آوردند و بيمحابا داخل حرم شدند و آن سيده صالحه بيگناه را بدست آورده بخبه هلاك كردند و به آن اكتفا نكرده به منزل والده نواب مهد