اسكندر بيگ تركمان

248

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

را ملالى در پى است در زمان شاه جنت مكان فراغت و عافيت سپاهى و رعيت و معمورى و آبادانى مملكت و آرامش بلاد و آسايش عباد درجه كمال يافته بود از حوادث روزگار و ناسپاسى خلايق در معرض زوال آمده طوايف قزلباش كه نسبت بدودمان قدس نشان صفوى پير مريدانه سلوك نموده سالك طريق عقيدت و اخلاص بوده‌اند از وساوس شيطانى و هواجس نفسانى و اراده‌هاى متخالفه پيشى و بيشى با يكديگر طريق كلفت و نفاق پيش گرفته از مسلك وفاق و اتفاق [ 180 ] دور افتادند و رفته رفته كار آن طبقه وفاكيش و صوفيان صفا انديش به بىاخلاصى سرايت كرده بامورى كه خلاف عقيدت و اخلاص و سوء ادب بود جسارت نموده اعمال ناشايست از جهلا و مفسدان بدسرشت و خطاكاران زشت آن گروه عقيدت گزين بحيز ظهور آمد و عاقبت بشئآمت آن گرفتار آمده انواع بلايا نصيب ايشان گشت و نتايج كفران نعمت و ادبىها از اسلاف باخلاف بلكه بمضمون اين مقال كه : چو از قومى يكى بىدانشى كرد * نه كه را منزلت ماند نه مه را بعموم اويماق انتقال يافته بدين جهت اختلال تمام به حال آن طايفه راه يافت و تا حالت تحرير اين دفتر كه سنهء هجرى به خمس و عشرين و الف رسيده قريب بچهل و پنج سال از آن قضايا گذشته هنوز مآثر بىادبىها در ميانهء اعقاب آن طايفه باقى است و به عذاب و عقاب اعمال ناصواب پدران گرفتارند اقبح قبايح و اشد ذمايم كه از مفسدان بدسگال بوجود آمد قضيه قتل ملكه زمان و عفيفه دوران زهرهء زهراء ذريهء طيبه سيدة النساء اعنى نواب مريم شأن مهد عليا خير النساء بيگم است با وجود آنكه سيده زكيه عفت قباب حرم محرم نواب كامياب و والدهء ماجده شاهزادگان عالى انتساب بود از صراط مستقيم عقل و عافيت انديشى منحرف گشته بمحض صلاح حال و حفظ رتبه چند روزه دولت ديده بصيرتشان از قبح آن عمل شنيع پوشيده گشت و از نتايج سوء ادب و خذلان دنيا و عقبى نينديشيده بدان امر قبيح جسارت نمودند مفصل اين مجمل آنكه نواب مهد عليا به جهت ضعف باصرهء شوهر نامدار و حداثت سن و خردسالى شاهزادگان كامكار ربقه ناموس سلطنت و پادشاهى را بر رقبه غيرت خود نهاده در مشيت امور دولت و انتظام مهام ملك و ملت ساعى بوده ميخواست كه آنچه قاعده و آداب سلاطين ذوى الاقتدار است هر امر و فرمانى كه از موقف جاه و جلال صدور يابد بىتأمل و اهمال بحيز ظهور آيد و اين معنى موافق مزاج امراء خود رأى نبود و بتجديد كلفت و آزردگى شاهرخ خان و پيره محمد خان و قورخمس خان در مهمات مازندران و قتل ميرزا خان كه بخلاف صوابديد ايشان بوقوع پيوسته ضميمهء آزردگىهاى سابق گشته در انديشهء كسر عزت و اعتبار و عدم قدرت و اقتدار بودند در خلال اين حال اهالى كاشان بديوان آمده از سلوك ناهموار محمد خان تركمان حاكم آنجا كه قوت طامعه‌اش از حد اعتدال بيرون بود شكايت نمودند و از موقف سلطنت حكم بپرسش معاملات ايشان صادر گشته ديوانيان بدان باز رسيدند و ظلم و زيادتىهاى او بوضوح پيوسته و مورد عتاب و خطاب گشته حكم جهان مطاع بتغيير الكاء او صادر شد محمد خان كه از اعاظم امراء و اركان دولت بود از وقوع اين واقعه كه موجب خفت و سلب اعتبار او ميشد بيتاب گشته هر چند سعى نمود كه بين الاقران اين خفت به او روا ندارند نواب مهد عليا نيز بملاحظه ناموس دولت و سلطنت اين مسامحه را موجب نقص دولت و عدم اقتدار پادشاهى دانسته به هيچ وجه راه اين التماس ندادند و محمد خان از اين معنى كوفته خاطر گشته با ساير امراء مفسد نفاق انديش همزبان