اسكندر بيگ تركمان
246
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
معلى رسيد و على قليخان و مرشد قليخان و ساير امراء كه در هرات بودند از آمدن او اطلاع يافته مكاتيب دوستانه به او نوشته تواضعات رسمى بظهور آوردند اما همگى متفق اللفظ جواب صريح دادند كه اگر به اين اراده بهرات ميآيد در آمدن مضايقه نيست اما دانسته باشد رجوع ابراهيم بيك نيز بىنيل مقصود كه مطلبى كه دارد بفعل نميآيد و آمدن او بيفايده است و در اين باب عرضه داشتى بپايهء سرير اعلى نوشته فرستادند كه چون بردن شاهزاده كامكار بعراق موجب دليرى مخالفان اوزبكيه مىشود و صلاح دولت قاهره نيست ما بندگان دولتخواه جسارت نموده راضى بدان نشديم ابراهيم بيك خواست كه در مشهد چندان توقف نمايد كه اين عريضه بدار السلطنه قزوين رسيده جواب برسد مرتضى قليخان مبالغه در اجراء حكم پادشاهى و معاونت ابراهيم بيك مينمود و ابراهيم بيك مرد عاقل سليم النفس صلاح انديش بود از اطوار مرتضى قليخان نسبت بعلى قليخان استشمام رايحهء نفاق ميكرد و ميدانست كه اصرار او در اين باب بالاخره منجر بفساد كلى مىشود تا غوريان رفته چند گاه توقف نمود و بر وفق رضاى على قليخان و امراء عمل نموده روانه درگاه جهان پناه شد و حقيقت حال بعرض اشرف اعلى و نواب عليه رسانيد نواب مهد عليا از اين معنى برآشفته حسينخان پدر على قليخانرا كه در درگاه معلى تواجى باشى و از امراء معتبر و اركان دولت قاهره بود مخاطب ساخته عتاب و خطاب بسيار فرموده تهديدات نمود و او از جانب پسر تمهيد بساط معذرت نموده عرض كرد كه هر گاه كل امراء خراسان اتفاق بامرى كرده باشند پسر من چه تواند كرد القصه نواب مريم شأن مهد عليا با على قليخان بىتوجهى آغاز نهاده در مقام آن شدند كه آن طبقه را از نظر اعتبار انداخته مرتضى قليخان را مورد تربيت سازند سلطان حسينخان هر چند بر تمشيت امور دولت تمهيد معذرت پرداخت مسموع نداشتند تا آن كه متعهد و متقبل آن شد كه خود بخراسان رفته اين خدمت را بتقديم رساند سه ماه او را مهلت دادند كه بخراسان رفته پسر خود را از اين جسارت و خود رائى منع نمايد و قرة العين خلافت يعنى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى را برداشته بعراق آورد و اگر در اين مرتبه بعلى قليخان و امراء خراسان كه با او متفق و هم عهد و پيمانند عقوق و عصيان ورزيده از فرمان پادشاهى تخلف ورزند سلطان حسينخان نيز در خراسان توقف نموده بدرگاه معلى مراجعت ننمايد كه من بعد آن طبقه ياغى و طاغىاند سلطان حسينخان چون جد و جهد نواب اشرف و نواب مهد عليا را در اين مثابه دانست لاعلاج روى به راه آورده روانه خراسان شد و چون آوازه آمدن او در خراسان شيوع يافت امراء خراسان كه با على قليخان اتفاق داشتند ديگر باره بقيل و قال درآمده بهيچوجه راضى ببردن حضرت اعلى نميشدند و چون مشار اليه بدار السلطنه هرات رسيد ميانهء پدر و پسر ملاقات شد زياده اهتمامى كه متوقع پدر بود از پسر بوقوع نرسيد و مكررا سرا و جهرا مجالس جانقى و كنگاش عام و خاص انعقاد يافته و جمعى كثير از عقلا و ريش سفيدان طايفهء جليله شاملو كه در هرات بودند اطاعت امر پادشاهى كردن و سلطان حسين خانرا مقضى المرام روانه نمودن و طايفه شاملو را بمخالفت و عصيان متهم نساختن بصلاح انديشى و عاقبت كيشى [ 179 ] اقرب و اصوب ميدانستند و جمعى ديگر از ترك و تاجيك انكار اين رأى نموده به اين معنى همداستان نميگشتند و ميگفتند كه اگر دولتخواهان دولت قاهره امرى كه صلاح دولت در آن دانند پيش گيرند چرا موجب عصيان باشد بلكه محض دولتخواهى و پاس حقوق نمكخوارگى است مجملا اين زمزمه و گفتگو