اسكندر بيگ تركمان
243
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
دولت پادشاهى كسى باحوال مازندران نپرداخت . گفتار در حكايات سعادت افزا كه در ملك خراسان سمت وقوع يافت سابقا مرقوم كلك وقايع نگار و نگاشتهء خامهء بدايع آثار شده بود كه چون اسمعيل ميرزا قطع اشجار حديقهء دولت و اقبال نموده بقتل برادران و بنى اعمام اقدام نمود و به آن اكتفا نكرده يكبارگى قطع صلهء رحم روا داشته تجويز انعدام نواب سكندر شأن كه برادر بزرگتر نامى و با او از يك مادر بودند و برادر زادگان گرامى نيز كرد و اين افعال ذميمه را ضميمه اعمال سابق گردانيده لهذا غيرت الهى به حركت درآمده تأئيد نيافت القصه عليقلى خان شاملو نواده دورميش خان را كه بحكومت دار السلطنه هرات و امير الامرائى منصوب گردانيده بود مأمور ساخت كه چون بدار السلطنه هرات رسد نهال خجسته آن چمن آراى دولت و اقبال اعنى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى را از پاى درآورد و خاطر از دغدغهء او فارغ گرداند عليقلى خان كه نوكر زاده نواب سكندر شأن و سالها نمك پرورده سلسله عليه آن حضرت بود چگونه دل دهد كه العياذ باللّه نسبت بولى نعمت زاده چندين سالهء خود اين گونه خطائى روا دارد عليقلى خان و مخدرات آن سلسله سيما والدهء خان مذكور كه قابلهء حضرت اعلى و فى الحقيقة مادر رضاعى آن حضرت و ساير شاهزادگان نامدار و برادران آن حضرت بود ازين حكم اندوهناك گرديده در كمال حزن و الم ميبودند اما چون خال مذكور از جانب اسمعيل ميرزا تربيت يافته بمرتبه بلند خانى و رتبه آن ارجمند امير الامرائى رسيده بود علاجى بجز اذعان امر پادشاهى نداشت و قرارداد خاطر او و آقايان شاملو آن بود كه چون داخل شهر شوند آن فرمان به امضاء رسيده تأخير و تعلل يك روزه در هيچ خاطرى مجال خطور نداشت آنچه از تقرير ثقات كه در آن هنگام در هرات بودهاند معلوم گشته آنست كه عليقلى خان با وجود تفويض منصب عالى و مراتب بلند خانى از ارتكاب اين فعل شنيع محترز و در كمال حزن و الم بآهستگى طى مسافت نموده در روز چهارشنبه بيست و ششم شهر رمضان المبارك بخطه طيبه هرات رسيد و چون شب بيست و هفتم رمضان بود كه به اعتقاد گروهى از اهل اسلام شب قدر است مخدرات استار آن سلسله او را در آن شب متبرك از ارتكاب قتل سيد زاده معصوم بيگناهى مانع آمده بروز ديگر توقف داشته بودند و چون آن روز در شب جمعه بوده در آن ليالى شريفه احتراز از آن امر لازم دانسته در آن شب نيز وقوع نيافت بعد از آن ايام عيد بميان آمد نخواستند كه در ايام عيد كه هنگام عيش و سرور است از تجرع آن زهر جانگزاى تلخكام باشند موقوف داشتهاند تا ايام عيد سپرى شود و بمقتضاى الليل حبلى ما تبلى سرائره ( ببين تا چه زايد شب آبستن است ) گوئيا بالهام آسمانى در آئينه خاطر مردم آن سلسله پرتو ظهور انداخته بود كه عنقريب صورت غريب عجيب از پس پرده غيب روى خواهد نمود و از سروش غيبى ما صدق اين ابيات كه از نتايج افكار معجز آثار حضرت شاه اولياء سرور اتقيا مفتاح عقده گشاى كنوز انا مدينة العلم و على بابها است در خاطرشان خطور مينمود و كم لله من لطف خفى * يدق خفاه عن فهم الزكى و كم يسراتى من بعد عسر * و فرج كربة القلب الشجى و كم امر تساء به صباحا * و تأتيك المسرة بالعشى