اسكندر بيگ تركمان
244
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مجملا بعد از عيد كه روز دويم شهر شوال بوده وقوع آن فعل منكر از بيم تلاطم امواج بحر غضب پادشاهى در خاطر رعيت و سپاهى رسوخ يافته بود كه در آن شب بفعل آيد آخر روز سلطان محمود بيك بيخرلو وكيل عليقلى خان كه به جهت تمشيت بعضى مهام در اردو مانده بود بعد از رحلت اسمعيل ميرزا جهت تبليغ اين اخبار بايلغار روانهء دار السلطنه هرات شده بود رسيده چون از دروازه عراق داخل شهر شد از دروازهبانان معلوم نموده بود كه ذات مبارك اشرف صحيح و سالم است يا نه دروازهبانان مژده سلامتى ذات همايون دادند بعد از آن به خدمت [ 177 ] خان رسيده صورت حال بيان نمود اگر چه جناب خانى و آقايان شاملو كه در همان چند روز وارد آن ملك گشته سامان و سرانجام لوازم حكومت و قلعه دارى نداشتند از وقوع قضيهء هايله اسمعيل ميرزا و احتمال عصيان ملوك اطراف و طغيان اوزبكيه خايف و متزلزل گشتند اما بسلامتى ذات خجسته صفات شهرادهء كامكار اعنى حضرت شاهى ظل اللهى مسرور و شادكام گرديده سجدات شكر الهى بتقديم رسانيدند و وجود گرامى آن نونهال جويبار خلافت و كامكارى را سرمايه امن و استقامت مملكت دانسته عن صميم القلب دل بملازمت و غلامى عتبهء عليهاش بستند و بدولت و اقبال خداداد آن حضرت اميدوار گشته زبان حال خلق آنديار بدين مقال در ترنم بود : رباعى اى شاه جهان هر آنكه بدخواه تو بود * پرداخت زمانه عمرش از ملك وجود گرديد فلك بكام ارباب شهود * سر عجبى رغيب صورت بنمود عليقلى خان مجلس عالى آراسته آن در يكتاى درج خلافت و جهاندارى را بر دوش اخلاص برداشته متكفل امر للهگى و خدمتكارى گشت و خلايق عموم از سپاهى و رعيت و ميران اويماق و سرخيلان بلوچ و قبچاق و غيرهم فوج فوج آمده شرف ملازمت و بساط بوسى دريافتند و از جانب اشرف بخلاع فاخره سرافراز گشته در ازاء اين عطيه الهى و سلامتى ذات اقدس سجدات شكر ايزدى بتقديم رسانيده نقد جان نثار و ايثار گردانيدند اما امراء افشار كه قاتل شاهقلى يكان و متصرف مال او بودند در بيرون شهر جانب دروازه ملك اقامت داشتند و ميانه ايشان و وكلاى فرستادن مهد عليا آقا نظر غلام خود را بهرات كه شاه بقزوين بياورد خان به جهت تفتيش مال مذكور گفتگو بود در اينوقت رخصت يافته بجانب فراه و اسفرار محال تيول خود رفتند و على قليخان مژده سلامتى ذات اقدس را بدار السلطنهء قزوين فرستاده نواب سكندر شأن و مهد عليا و شاهزادگان نامدار از آن خبر بهجت اثر مبتهج و مسرور گرديدند و چون نايرهء اشتياق ملاقات گرامى آن حضرت بر ضمير منير والدين اشتعال يافته بود اراده خاطر شريفشان بدان متعلق گشت كه فرزند دلبند خود را از هرات بپايه سرير اعلى آورده ديده بديدار گرامى قرة العين روشن سازند و از بيم فتنه جاهلان و مفسدان قزلباش هيچيك از شاهزادگان نامدار را در ممالك نگذارند كه در پايهء سرير اعلى و خدمت والدين با يكديگر بوده بدينجهت معتمد الخواص آقا نظر غلام قديمى مير عبداللّه خان كه مورثى نواب مهد عليا و در خدمت نواب سكندر شأن محل اعتماد گشته بغايت معتبر بود بخراسان