اسكندر بيگ تركمان
228
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مانده بودند و خواه جمعى كه در زمان اسمعيل ميرزا در پايهء سرير اعلى مجتمع گشته بودند هر گونه مطلب و مدعائى كه داشتند بانجاح مقرون گشته فراخور حال مناصب مناسب يافته با خلعت فاخرهء شاهى رخصت انصراف يافتند از آن جمله مرتضى ممالك اسلام مير ميران يزدى سيورغالات مجدد ارزانى داشته سلطان بيگم صبيه اسمعيل ميرزا كه خواهر زاده او بود بشاه خليل اللّه پسر كهتر و خانش خانم صبيهء شاه جنت مكان را بشاه نعمت اللّه پسر بزرگ او عقد بسته معزز و محترم روانهء دارالعبادهء يزد گرديد او نيز لقب ارجمند برادرى يافت . القصه چون نواب سكندر شأن دست دريانوال ببذل و احسان گشاده و ابواب خزاين گشوده داد و دهش بسرحد اسراف رسانيد اركان دولت و ميرزا سلمان وزير جهت جذب قلوب الناس و طمع مال دست از مال بازداشته جميع امراء عظام كه بممالك فرستادند از خزانه عامره مدد خرج و مواجب يك ساله و دو ساله كه خلاف متوقع ايشان بود دادند چنانچه بامير خان و اتباع او هفت هزار تومان داده شد ساير امراء على هذا القياس قچاچى خانه خاصه شريفهء شاه جنت مكان كه از ابواب خلعتى مملو و سالها اندوخته بحر و كان بود صرف خلعت امراء و ارباب مناصب و عمال و كلانتران و اشراف ممالك شد و نواب سكندر شأن هيچ روزى نبود كه ده بيست خلعت بمردم مجهول نميداد قورچيان عظام را كه اكثر ده ساله بلكه بيشتر مواجب نيافته بودند حكم شد كه مواجب سنوات دهند همه روزه زر نقد از خزانه عامره صندوق صندوق آورده دامن دامن بقورچيان ميدادند كه ابراء ذمه شاه جنت مكان حاصل شود ابواب منافع بر ارباب مناصب ديوان گشوده گشت و شيوهء ارتشاء رواج گرفت طوايف قزلباش بحمايت ريش سفيدان اويماقات ارادههاى مخالف پيش گرفته وزراء و اركان دولت را برشوه تسلى ساخته آنچه اراده ميكردند از پيش ميبردند امراء مجدد براى هر اويماقى تعيين شده چون الكاء و مملكت تقسيم يافته بود مواجب از خزانهء عامره ميدادند و متعصبان هر اويماق سر بشورش و فساد برداشته درين مقام آمدند كه بر اضداد پيشى گرفته لواى استقلال برافرازند مجملا طوايف قزلباش انجاح مطالب خود را پيشنهاد همت ساخته صلاح دين و دولت را كمتر منظور ميداشتند تا آنكه در اندك وقتى خزاين معموره از نقود و اجناس خالى و هباء منثورا گرديد خاك فيروزه كه در عرض پنجاه سال از معدن جمع شده بود بباد دستى با خاك برابر گشت و از خودسرى و خود رائى كار آنقوم وفاكيش از وفاد وفاق بنفاق و شقاق مبدل گشت دو هوائى در ميانه لشكر شيوع يافت اخبار اختلاف و اختلال احوال و عدم انضباط مهام قزلباش اشتهار يافت بدين جهت خللهاى فاحش در دولت پديد آمد پادشاهان عصر و مخالفان كه در آرزوى چنين روزى بودند فرصت غنيمت شمرده شرقا و غربا طمع در ممالك عجم كردند سلطان - مراد طمع در ممالك آذربايجان و شيروان كرد و گردنكشان اطراف كه سالها سر در چنبر اطاعت داشتند دم از استقلال و استبداد زده دست تطاول و تعدى بر ممالك دراز كردند چنانچه تفصيل آنها هر يك در محل خود رقمزدهء كلك بيان خواهد گشت انشا اللّه تعالى . ذكر آمدن جلال خان اوزبك بخراسان و بقتل آمدن او بسعى مرتضى قلى خان تركمان چون در زمانهء اسمعيل ميرزا آوازه قتل شاهزادگان و قلع و قمع بنيان دودمان سلطنت به اطراف و جوانب رسيده خاطر نشان دور و نزديك شده بود كه از اولاد عظام خاقان عليين آشيان ابوالبقاء شاه اسمعيل