اسكندر بيگ تركمان

229

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بهادر خان اسكنه اللّه تعالى فى فراديس الجنان به غير از اسمعيل ميرزا و پسر يكسالهء او كسى نمانده بعد از سنوح واقعهء اسمعيل ميرزا مخالفان از اطراف بمظنهء آنكه اساس سلطنت اين دودمان انهدام پذيرفته و احوال قزلباش [ 165 ] اختلال يافته پاى از اندازه بيرون نهاده شروع در دست درازى كردند از آن جمله جلال خان ولد دين محمد خان كه بعد از فوت ابو المحمد خان از ساير سلاطين اور گنج بمزيد شجاعت و دلاورى امتياز داشت با گروه انبوه از اوزبكيه نايمان كه قريب بشش هفتهزار بودند از نسا و ابيورد و آن حدود به قصد يغما و تخريب خراسان بيرون آمده بحدود مشهد مقدس آمد و چون هيچكس از امراء عظام بخصوصه تاب مقاومت او نداشتند در قلعه‌هاى خود خزيده منتظر بودند كه هر يك از بيگلر بيگيان متصدى حرب او شوند بر سر او جمعيت نموده بمدافعه قيام نمايند جلال خان در آن حوالى تاخت و غارت بسيار كرده بولايت جام رفت و آن ولايت را نيز از مواشى و اغنام پرداخته اراده داشت كه از راه سرخس بازگردد و غنايم بيشمار كه از خراسان فراهم آورده بود بولايت خود رساند مرتضى قليخان پرناك بيگلر بيگى مشهد مقدس كس به اطراف و جوانب فرستاده امرائى كه بكومك او مأمور بودند اخبار كرده لشكر طلب داشت و چون شنيد كه جلال خان مقيد بتسخير ولايت نشده بتاخت و غارت اكتفا كرد و ارادهء بازگشتن دارد مقيد به رسيدن كومك و جمعيت نشده با معدودى از ملازمان خود و امراء قورچيان كه در مشهد مقدس حاضر بودند از مشهد بيرون آمده متعاقب او بولايت جام آمد و جمعى ديگر از امراء و مردم آن حدود به او پيوستند و كمابيش سه هزار نفر جمع آمدند جلال خان در عشقباد جام از آمدن مرتضى قليخان و لشكر قزلباش خبردار گشته عنان از رفتن بازكشيد بعضى از اتاليقان و ريش سفيدان كارديده اوزبك صلاح ديده بودند كه چون به قصد يغما آمده‌ايم در مقام محاربه نشده اموال غارتى را بمأمنى رسانيم جلال خان از غايت عجب و غرور حسابى از لشكر قزلباش نگرفته توقف نموده آماده رزم و پيكار گشت تقارب فئتين بتلاقى انجاميده از جانبين صفوف رزم آراسته گرديد و نفير كره‌ناى در گوش گردون پيچيده دليران طرفين پاى در معركه كارزار نهادند و از هنگام زوال تا غروب آفتاب بحرب و قتال اشتغال نموده از جانبين داد جلادت و مردانگى دادند جلال خان شدت حرب و قتال غازيان قزلباش و ثبات قدم ايشان را در معركهء كارزار تصور نكرده بود مشاهده نمود از جرأت و دليرى آن فوج قليل كه در مقابلهء او نمودند تعجبها نموده در محاربه پشيمان گشت چون شعاع خورشيد جهانتاب در جوف زمين متوارى گشته زمانه ملبس به لباس عباسيان گرديد هر دو گروه كه از محاربه بستوه آمده بودند دست از ستيز و آويز بازداشته هر كدام در طرفى فرود آمدند و بآرامگاه خود شتافتند و تا صباح از جانبين پاس داشتند و غازيان قزلباش بنوعى از صدمات لشكر اوزبك و حملات دليرانهء ايشان خايف و هراسان گشته بودند كه ديگر تاب مقاومت از حيز قدرت خود نميديدند مرتضى قليخان از غايت مردانگى همت بر انهزام لشكر اوزبك گماشته روز ديگر كه سلطان ثوابت و سيارات بر سبز خنك فلك دوار بر آمده با شعاع تيغ آتشبار خيل كواكب را منهزم ساخته غازيان قزلباش را بر محاربه تحريص نموده متوجه معركه قتال گرديد از آن طرف جلال خان نيز صفوف آراسته بعد از حملات متواتر كه از جانبين بوقوع انجاميد از وفور شجاعت و استيلاء قوت عصبى بنفس خود مباشر حرب گشته اسب جلادت در معركه رزم بجولان درآورد در اثناء كارزار و شدت گير و دار امت بيك استاجلو از تقدير الهى بجلال خان رسيده بىآنكه به حال او شناسا گردد او را بطعن سنان جان ستان بر خاك بوار افكنده خواست كه پائين آمده سر او را از بدن جدا كند درين اثناء يكى از اوزبكيه كه با جلال خان همعنان