اسكندر بيگ تركمان

227

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كرمانى كه سيد فاضل نيكو اخلاق بزرگ منش درويش نهاد بود مفوض گشت سبب صدارت مشار اليه آنكه در وقتى كه نواب سكندر شأن از هرات متوجه شيراز بودند در قصبهء خبيص حضرت مير بملازمت رسيده خدمات مرغوب بتقديم رسانيده و فضايل و كمالات حضرت مير و صحبت او نواب سكندر شأن را خوش آمده به او تعهد نموده كه حقيقت اهليت و استعداد او را بعرض شاه جنت مكان رسانيده التماس نمايد كه او را بمنصب صدارت عظمى سربلندى دهد از قوت بفعل نيامد در اينوقت كه رقم سلطنت و فرمانروائى بذات اشرف تعلق گرفت از كمال وفا و وفاق و عواطف و اشفاق شاهانه سيادت پناه مشار اليه را بدين پايه و الا ارجمندى بخشيد از دار الملك شيراز حكم همايون بطلب مشار اليه عز اصدار يافت و حضرت مير در كمال عزت و اعتبار بپايهء سرير اعلى شتافت و من حيث الاستقلال بامر صدارت پرداخت و ممالك محروسه را بامراء عظام طوايف قزلباش قسمت فرموده امير خان موصلو بايالت دار السلطنه تبريز منصوب گشته اسمعيل سلطان و شاهقلى سلطان برادر امير خان و سلطان مراد خان ولد او و ابراهيم سلطان پياده تركمان حسب الصلاح امير خان برتبهء امارت سرافراز گشته در آذربايجان الكاء داده شد و امير الامرائى چخور سعد بدستور شاه جنت مكان بمحمدى خان تخماق استاجلو قرار گرفت و امير الامرائى قراباغ كه اسمعيل ميرزا به امام قليخان قاجار داده بود بدستور به او تفويض يافت و امير الامرائى و دارائى شيروان بارس خان روملو متعلق گشته اردوغدى خليفه تكلو و چند نفر از امراء روملو و غيرهم را در شيروان الكاء دادند و وليخان تكلو بايالت بندان سربلند گشته روانهء آنصوب شد و از امراء استاجلو مرشد قلى خان يكانرا در تاجر و بغضى محال خراسان و ابراهيم خان برادرش را در اسفرائين الكا داده ترشيز را بمحمود خان صوفى اغلى و خاف را بوليخان چرخچى باشى عنايت فرمودند و خبوشان و بعضى محال خراسان ببوداق خان چكنى تفويض يافته ابوالفتح خان ولد اغزيوار خان شاملو و خوش خبر خان در كوسويه و غوريان الكا دادند دار الامان كرمان بوليخان افشار قوم قورچى باشى تفويض يافته كوه گيلويه به دستور بخليل خان افشار تعلق گرفت و محال عراق اكثر بامراء درگاه معلى قسمت شده و كاشان بمحمد خان موصلو قوم امير خان كه از امراء دولت قاهره بود شفقت شد و دار السلطنه قزوين بسلطانحسينخان شاملو متعلق گشت و الكاى قم بدستور سابق بحيدر سلطان جابوق تركمان و ساوه بابوالمعصوم سلطان ترخان تركمان مرحمت شد و الكاء رى بمسيب خان تكلو و خوار و سمنان بشاهقلى سلطان بيت اغلى ذوالقدر و ساوجبلاغ و جوشقان و بعضى از اعراب بشاهرخ خان مهردار و طارم و خلخال و بعضى محال به پيره محمد خان مقرر شد و مملكت فارس بامراء ذوالقدر تقسيم رفت و استرآباد بمحمد خان حاجيلر ذوالقدر عمزاده ابراهيم خان شفقت شد و همچنين هر يك از امراء هر طايفه را الكاى مناسب حال داده روانه فرمودند و خان احمد گيلانى بر حسب وعده كه فرموده بودند بايالت و دارائى گيلان بيه پيش و لقب ارجمند اخوت سرافراز و بشرف مصاهرت اين دودمان ممتاز گشته از بنات مكرمه شاه جنت مكان مريم سلطان بيگم به عقد ازدواج او درآمده در دار السلطنه قزوين بآئين شايسته عروسى واقع شد و خان - احمد مذكور كامياب دولت مبتهج و مسرور روانه گيلان گرديد و عيسى خان گرجى ولد لوند خان و همايون خان ولد لوارصاب كه هر دو در قلعهء الموت محبوس بودند [ 164 ] و اسمعيل ميرزا بيرون آورده بود صبيه سام ميرزاى برادر شاه جنت مكان را بعيسى خان داده بايالت شكى فرستادند و همايون خان بشرف اسلام مشرف شده بسلطان محمود خان موسوم گشته او نيز بر حسب كلام انما المؤمنون اخوة لقب ارجمند برادرى يافت و قرين اعزاز و احترام روانه گرجستان و متصرف الكاى موروثى گرديد و سادات عظام و اكابر و اشراف ممالك خواه بعضى كه از زمان شاه جنت مكان در اردو