اسكندر بيگ تركمان
219
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كمترك خوردم و هر دو خوابيديم چاشتگاه كه بيدار شدم خود را به اين حال ديدم كه مشاهده ميكنيد و حضرت شاه قوت نطق نداشت اما دست و پائى ميزد بعد از لحظهء از حركت باز ماند و آمد شد نفسش منقطع شده بود تا آواز حكيم كوچك شنيده فرياد كردم اين است حقيقت حال ديگر شما ميدانيد امير خان و پيره محمد خان كه آمده مشاهده اين حال كردند حيرت بر ايشان غلبه كرد و امير خان در سبب فوت اسمعيل ميرزا باختلاف اقوال تهديد قتل بحسن بيك حلواچى كرد كه راست بگوهر كس پادشاه ما را مسموم ساخته بيمدد و معاونت تو نيست او در جواب گفت كه من بدولت پادشاه مطاع جميع قزلباش بودم بعد ازو گمان حيات به خود ندارم و مع ذلك معلوم نيست كه زنده بمانم آنچه بر من ظاهر بود همانست كه گفتم امير خان در تحقيق و تجسس مبالغه ميكرد ميرزا سلمان و امراء مانع آمده گفتند كه مبالغه در اين امر چه نفع ميدهد حالا كه چنين قضيه روى داده بايد اول غمخوارى دين و دولت كرد حكما احساس سستى از بدن او ميكردند و مردم چنين انتقال زدند كه چون نواب پريخان خانم را خفيف و بىاعتبار كرده بود او با كنيزان حرم همزبان شده سمى در تركيب فلونياى او تعبيه كرده بودهاند و بعضى ديگر مىگفتند كه او مرض قولنجى داشت كه گاهى حركت ميكرد يك مرتبه ديگر طغيان كرده بود و بسرحد هلاك رسانيده اطباء معالجات كردند خلاص شد درين مرتبه چون قوىتر بوده معالجى حاضر نبوده بسرحد هلاك رسيد بعضى ديگر مىگفتند كه تراكيب افيوندار مكرر خورده و طعام زيادتى كرده و نفخ قوى در معده پيچيده راه نفس مسدود ساخت مجملا تشخيص بر اصلى نيافته كه صورت قضيه بر چه نوع بوده و چون بيگمان امرى چنين عجيب غريب روى داد خلايق و عوام الناس در بحر حيرت افتادند اما عقلا و ارباب دانش زبان حال به اين مقال ميگشودند : بيت نداند كسى تا سماك و سمك * كه فردا چه بازى نمايد فلك از اين نيلگون حقهء زرنگار * چه مهره برون آورد روزگار ز اسرار گردون كس آگاه نيست * خرد را برين جايگه راه نيست فى الجمله بعد از وقوع اين حال امراء به جهت آنكه فورا اين خبر شهرت نيابد فرمودند كه قاپوچيان درگاه ميدان اسب را بستند كه خبر بيرون نرود چون ميانه اويماقات بتازگى ابواب عناد مفتوح گشته از طايفهء تكلو و تركمان نسبت بشاملو و استاجلو بىاندامى بسيار بظهور رسيده خونها ريخته شده بود ايشان مغلوب معاندان بودند بعد از سنوخ اينواقعه عظمى بدغدغه آنكه مبادا تيغ كين از نيام انتقام آخته بين الجانبين آتش فتنه و نزاع اشتعال يابد اول ميرزا سلمان و خليل خان افشار كه مرد ريش سفيد دولتمند صلاح انديش بود صلاح ديدند كه امراء عاليشأن به جهت مصلحت دولت ابد بنيان بساط مخالفت را در نور ديده قسم ياد نمايند كه نزاع سابق و لاحق و تعصب اويماق را منظور نساخته با يكديگر دوست باشند امير خان كه بزرگ و ريش سفيد طايفه تركمان بود بقدم اذعان پيش آمده با پيره محمد خان استاجلو عقد پدر فرزندى بسته قسم خورده همگى امراء بدوستى يكديگر قسم خورده بعد ازين گفتگوى سلطنت و پادشاهى بميان آوردند ولى سلطان قلخانچى اغلى ذوالقدر