اسكندر بيگ تركمان
217
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
حاكم چخور سعد سازد ايالت شيروان نامزد فرمود و طايفهء استاجلو فى الجمله اطمينان يافته خوف و هراسى كه داشتند زايل شد و در همان ايام اسمعيل ميرزا جهت فسخ اعتقاد مردم ميرزا مخدوم شريفى را در معرض عتاب و خطاب درآورده گيرانيد عوام الناس و اجلاف كه مشاهده اينحال كردند زبان بسفاهت و دشنام او گشاده اوباش نهايت فضيحت [ 156 ] و رسوائى بظهور آوردند اين معنى مرغوب خلايق افتاده فى الجمله رفع مظنه مردم شد و ديگر از مقولهء مذهب حرفى مذكور مجلس او نشد و چون تا غايت زر بنام خود نزده بود و بزر كهنه داد و ستد ميشد ضرابيان در تجديد زر و منافع ضرابخانه مبالغه ميكردند ميرزا در سكه لا إله الا اللّه و محمد رسول اللّه و على ولى اللّه كه در يك نقش سكهء درم و دنانير در عهد دولت شاه اسمعيل ثانى طرف نقش مىشود تأمل داشت و ميگفت درم و دينار در سودا و معاملات بدست يهود و ارامنه و مجوس و هندو و ساير كفار در ميآيد و عوام در حالت جنابت مس اسم الله كه بمقتضاى كلام قدسى انجام لا يمسه الا المطهرون منهى و مذموم است مينمايند متردد خاطر بود كه در عوض آن چه عبارت نقش نمايد كه در نظر خلايق ناپسند نيايد روزى در ميان مردم گفت كه چون ياران ما را بدنام كردهاند در اين قضيه نيز خواهند گفت كه غرض از بر طرف كردن اين عبارت آن بود كه لفظ عليا ولى الله در سكه نباشد بعد از تأمل بسيار در آخر قرار يافت كه در يك طرف سكه اين بيت نقش نمايند : ز مشرق تا به مغرب گر امام است * على و آل او ما را تمام است و در يك طرف ديگر اسم او و محل دارالضرب نقش گردد در ساعتى كه مختار او بود سكه كنده وجوه دراهم و دنانير بدين سكه آرايش يافت و بعد ازين قضايا مرتضى قليخان پرناك را حاكم مشهد نموده بود مرخص ساخت كه نعش مبارك شاه جنت مكانرا برداشته روانه شود سيصد نفر قورچى تعيين شد كه منزل به منزل بكشيك آن جنازهء مغفرت اندازه را بر دوش كشند و عليقلى خان شاملو را نيز كه حاكم و بيگلر بيكى هرات شده مرخص ساخت كه تا مشهد مقدس خدمت جنازه مينموده باشد و از آنجا روانهء هرات كرد و بين الجمهور چنين مشهور گشت كه با او قرار داد كه چون بهرات رسد وجود شريف حضرت اعلى شاهى ظل اللهى را كه در آنوقت هفت ساله بود از لوحهء حيات سترده خاطر او را از دغدغهء وجود آن درى برج اقبال نيز فارغ سازد و بشيراز نيز كس فرستاد كه غازى بيك ذوالقدر نواب سكندر شأن سلطان محمد ميرزا و برادران او را مضبوط نگاه داشته محافظت نمايد كه چون ولى سلطان قلخانچى اغلى حاكم شيراز ميرسد او را نيز از پاى درآورد قرار خاطرش آن شده بود كه از دودمان سلطنت سواى او و شاه شجاع پسرش ديارى نماند و ندانست كه بمقتضاى العبد يدبر و الله يقدر تقدير خالق بر خلاف خلايق است . هر چه دلت خواست نه آن مىشود * آنچه خدا خواست چنان مىشود در خلال اين احوال ستارهء ذوذبابهء در آسمان در برج قوس مرئى شد كه دنبالهء آن در وسط - السماء بجانب مغرب كشيده شده بود چون اسمعيل ميرزا از علم نجوم وقوفى داشت از مشاهده اينحال دغدغهء عظيم پيدا كرده همه روزه منجمانرا طلب داشت و از احكام ذوذبابه و تأثيرات او ميپرسيد منجمان سخنان مناسب وقت مىگفتند و او بدلايل نجومى خاطر نشان كرد كه ظهور اين حال زوال يكى از پادشاهانست منجمان ميگفتند كه چون دنبالهء آن بجانب مغرب كشيده شده معظم تأثيرش در ولايت روم