اسكندر بيگ تركمان
214
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
تهمت زدهء تسنن بود مؤيد قول اسمعيل ميرزا دلايل گفته روز بروز مورد تربيت ميگشت و او از پرده بيرون آمده در تقويت مذهب اهل سنت و جماعت و رفع طعن خلفاء ثلاث با علماء مباحثات و مناظرات مينمود و علماء اكثر اوقات اغماض نموده كمتر طرف بحث او ميشدند روزى اسمعيل ميرزا به بلغار خليفه كه بمنصب والاى خلفائى معزز و سربلند شده بود اظهار نمود كه خليفه اگر كسى زوجهء ترا در مجمع عوام نام برد و دشنام دهد ترا بد ميآيد يا نه جواب داده بود كه بلى گفت پس چگونه مردم حرم محترم رسول خدا را لعن مىكنند بلغار خليفه در جواب گفت كه دشنام دادن حرام است اما لعن دورى از رحمت خدا و نفرين است هر كس را نفرين كردهء كار او را به خدا حوالت نمايند قصورى ندارد اسماعيل ميرزا پرسيد كه تو مرد ترك ساده لوحى اين حكايت را چه كس به تو تعليم داده گفت در زمان شاه جنت مكان از علماء شنيده بودم خوش آمد گويان بعرض اشرف رسانيدند كه خلاف ميگويد چند روز قبل از اين در ايوان شاهى در حضور سلطان ابراهيم ميرزا ميانهء علماء اينحكايت مذكور ميشد ميرسيد حسين مجتهد و خواجه افضل به او خاطر نشان كردند بر آشفت از اين معنى باعث غضب و بقورچيان اشاره كرد كه خليفه كه بمرشد كامل دروغ گويد مستحق عقوبت است صوفيان هجوم نموده و چند لگد بر او زدند كه از حيات نوميد شد همه كس را گمان آن شد منع اسمعيل ميرزا شيعيانرا از لعن و تبرى مخالفين كه فوت شده جسد او را در نمد پيچيده به منزل بردند كه دفن نمايند اتفاقا بعد از لحظهء به هوش آمد بعد از دو سه ماه قوت حركت يافت اسمعيل ميرزا منصب او را بدده خلفاء استاجلو داد و زبان اعتراض بر - علماء دراز كرده گفت كه حضرات همه روزه مجلس منعقد ساخته بامثال اين سخنان شناعت آميز عقيده قزلباش را نسبت به من فاسد ميگردانند و بشيادى و سالوس پدرم را بازى داده بودند من از ايشان بازى نميخورم و سخنان ناشايست نسبت بعلماء خصوصا ميرسيد حسين و استراباديان كه يقين التشيعاند ميگفت و على رغم ايشان حكم كرد كه رسم تبراء در كوچهها و محلات مسلوب بوده من بعد تبرائيان ترك آن امر نمايند و ميگفت مرا با طبقه تبرائى كه لعن را [ 154 ] سرمايهء معاش ساختهاند صفائى نيست و از علماء جمعى كه تهمت زده تسنن بودند سيما ميرزا مخدوم شريفى و علامة العلمائى مولانا ميرزا جان شيرازى و مير مخدوم لاله مورد تربيت و نوازش گشتند ميرزا مخدوم شريفى بعضى اوقات وعظ ميگفت باسمعيل ميرزا عرض كرد كه تبرائيان در مجلس وعظ تبراء كرده نسبت به من سخنان كنايه آميز ميگويند اسمعيل ميرزا دوازده نفر قورچى را تعيين نمود كه در مجلس وعظ حاضر بوده هر كس زبان بتبراء گشايد تنبيه و تأديب نمايند در شب جمعهء از جمعات مجلس وعظ انعقاد يافته در آخر مجلس درويش قنبر تبرائى اين بيت خواند : بيت على و آل على را ز جان و دل صلوات * كه دشمنان على را مدام لعنت باد ميرزا مخدوم حمل بر كنايه كرده اندكى برآشفت قورچيان او را كتك بسيار زده سرش را چند جا شكستند از وقوع اين حال شيعيانرا اشك حسرت از ديدهها باريدن گرفت و از ظهور اين مقدمات گمان مردم دربارهء اسمعيل ميرزا بيشتر از پيشتر شد و اين گفتگو در ميان خلايق افتاد باطنا زبان تشنيع دراز كردند و عقايد قزلباش ازو فى الجمله نقصان پذيرفت اما كسى را جرأت آن