اسكندر بيگ تركمان

215

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

نبود كه از اين مقوله حكايتى تواند گفت اسمعيل ميرزا بهمهء علماء بدگمان شده بميرسيد حسين مجتهد و مير سيد على خطيب و استراباديان كه در تشيع و تبراغلو داشتند بيشتر از ديگران بىالتفاتى اظهار كرد و بعضى را از اردو اخراج كرد و جميع كتب علمى مير سيد حسين را فرمود كه در خانه نهاده مهر كردند و او را از منزلى كه داشت بيرون كرده خانه او را نزول دادند و مبلغى نذر صلحاء اهل اسلام نموده بود كه در مدت عمر بعشرهء مبشره لعن نكرده باشند بدهند ميرزا مخدوم شريفى تفحص اين قسم مردم ميكرد بسيارى از اهل طمع تهمت تسنن بر خود نهادند اما مقبول نيفتاد جمعى مستحقان قزوين اسامى خود را بقلم دادند كه در مدت عمر زبان بلعن اصحاب خصوصا عشرهء مبشره نگشوده‌اند چون جمعى از اهل قزوين در ازمنهء سابقه شافعى مذهب بوده‌اند و احتمال آن داشت كه از آن طبقه جمعى مانده باشند ميرزا مخدوم تصديق اذعان ايشان كرده وجوه نذريرا كه قريب به دويست تومان بود به آن جماعت دادند اما در زمان نواب سكندر شأن مسترد گشته پس گرفتند و بجز بدنامى تسنن نقدى در كيسهء اعتبار ايشان نماند بالجمله ميانه مردم از ترك و تاجيك قرار يافت كه اسمعيل ميرزا بمذهب اهل سنت رغبت تمام دارد و از سطوت و صلابت كه داشت احديرا حد و ياراى آن نبود كه زبان باظهار اين حكايت تواند گشاد و بعضى از علماء كه در زمان شاه جنت مكان در تبراغلو داشتند و همان شيوه را مرعى داشتند خفيف و بىاعتبار گشته از ملازمت ممنوع گشته و بىطلب به خدمت نميتوانستند آمد و بعضى ديگر كه از روى عقل و متانت سلوك نموده در پرده حكايت مىگفتند بتخصيص خواجه افضل‌تر كه راه تردد در مجلس او داشتند اما روزى در اثناى محاوره و گفتگوى مذهب در حقيقت مذهب ائمه اثنى عشر عليهم السلام و بطلان عقايد اهل سنت سخنان مرغوب بعرض رسانيده غايتش از لعن و مخالفت اصحاب ساكت بوده از آن مقوله حرفى نميگفتند و برخى نيز از وقوع اين مقدمات استبعاد نموده حمل بر مصلحتهاى پادشاهى و تأليف قلوب طبايع انام ميكردند امراء و اعيان قزلباش مطلقا احتمال نميدادند كه اين صورت وقوع داشته باشد تا آنكه روزى در مجلس او مذكور ميشد كه شعر خواندن و نوشتن در مساجد حرام است در و ديوار مسجد قزوين مملو از شعر عاشقانه است كه مردم نوشته‌اند اسمعيل ميرزا مير زين العابدين محتسب كاشى را كه با وجود تشيع فطرى هميشه مزاح گوئى ميكرد فرمود كه بمساجد رفته شعر را از سقف ديوار مسجد محو نمايد او بمساجد رفته به جهت خوش آمد اسمعيل ميرزا اسم سامى امير المؤمنين و مدح و مناقب حضرات ائمه معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين را نيز تمام حك كرد اين صورت نيز بر طبايع گران آمده اين گفتگو از افواه و السنه عوام بميان اتراك افتاد بعضى امراء و اعيان بتقريبى در درگاه باغ سعادت آباد مذكور ساختند كه مردم در باب مذهب مرشد و ولينعت ما كه خلف صدق شاه جنت مكان و فرزند شيخ صفى و از اولاد على بن ابيطالب عليه الصلاة و السلام است سخنان عجيب و غريب ميگويند و او را بدوستى معاندان شاه مردان متهم ميدارند حاشا كه چنين باشد نميدانم كه سبب گفتگوى مردم در اينباب چيست و چه صورت روى داده كه مردم را اين مظنه شده در طريق اخلاص و صوفيگرى ما را مشكلى افتاده جرأت آن نداريم كه از خدمت مرشد استدعاى حل مشكل خود توانيم كرد بعضى سفيد ريشان و عقلا مىگفتند كه اين مقدمه در آئين ارادت و اعتقاد قزلباش نسبت به اين خانواده كفر است چرا احتمال اين مظنه بايد داد [ 155 ] و اگر بعضى امور از جانب اشرف بظهور آمده باشد كه سبب طعن بدگويان شده بيمصلحتى نيست لب از اين گفتگو بستن اولى است زيرا كه ما بندگانرا اظهار اين معنى در خدمت پادشاه كمال بىادبى است و چه كس را حد و ياراى آن است كه اين سؤال تواند نمود ، اردوغدى خليفه تكلو