اسكندر بيگ تركمان
213
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
تهمت زده است قتل او موجب ازدياد شوكت و اعتماد او خواهد بود انتهاز فرصت نموده صبحى كه او از حمام بيرون آمده رخت ميپوشيد با چند نفر ملازمان تيغها كشيده بر سر حمام آمده او را بقتل آورد و بدين اكتفا نكرده مادر و برادرش را كشت و اين معنى موافق مزاج اسمعيل ميرزا نيامده او را عزل كرد و ايالت گنجه را به امام قليخان قاجار داد و الله قلى بيك افشار حاكم كرمان را منصب قورچى باشيگرى داده حكومت كرمان را بمحمود سلطان افشار تفويض نمود و ايالت شيراز را ولادت شاه شجاع پسر اسمعيل ميرزا بدستور بوليخان قلخانچى اغلى تفويض كرد در اين اثنا يكى از جوارى اسمعيل ميرزا كه حامله بود وضع حمل نموده پسرى از او در وجود آمد و اسمعيل ميرزا بمقدم او بشاشت و خرمى بىاندازه بظهور آورده هر كس بمژده تولد نزد هر كس از امراء فرستاد ما يعرف خود را بمژدگانى داد بعد از چند روز او را بشاه شجاع الدين محمد موسوم ساخته للهگى او را بولى سلطان ذوالقدر حاكم شيراز تفويض كرد كه در مكان سلاطين آل مظفر تربيت و نشو نما يافته در آن ولايت آئين شاه شجاع مظفرى را تازه سازد و ولى سلطان در منزل خود جشن ملوكانه و بزم خسروانه [ 153 ] ترتيب داده گهواره شاهزاده را از دولتخانهء مباركه بيرون آورده سواره در پيش گرفت و جميع امراء و اركان دولت حسب الامر پياده در ركاب مهد شاهزاده قدم نهاده او را به منزل ولى سلطان رسانيدند و پايه قدر و منزلت او را در نظر همگنان باوج اعتلا رسانيد و سبب تربيت او آنكه در شيراز ميانه او و نواب سكندر شأن غبار خاطرى بهمرسيد و طايفهء ذوالقدر بمحض صوفيگرى جانب نواب سكندر شأن گرفته با او خشونت آغاز نهادند و به روى چيره شده خدمتش خفيف و بىاعتبار گشته از شيراز بيرون آمده بپايهء سرير اعلى آمده اسمعيل ميرزا از غايت عنادى كه نسبت ببرادر كهتر مركوز طبيعتش بود او را تربيت نموده و آقايان ذوالقدر را كه با او خشونت نموده بودند خصوصا على بيك و برادران و اولاد محمد خان آقا شادى بيكلو حاكم سابق شيراز را بىاعتبار ساخته در معرض خطاب و عتاب درآورد در اين اثنا ميانهء خلايق گفتگوى اختلاف مذهب بميان آمده از اطوار اسمعيل ميرزا و سخنانى كه در عقايد شيعه در پرده ميگفت مردمان او را در تشيع سست اعتقاد يافته گمان تسنن به او بردند سبب مظنه اول آن بود كه در طعن عايشه دغدغه كرده به جهت رفع دغدغه بر سبيل تحقيق و استعلام بر علماى اسلام كه در بيان ضعف عقيده اسمعيل ميرزا بمذهب شيعه و ميل او بمذهب اهل سنت و جماعت ملازمت او بودند خصوصا خواجه افضلتر كه اظهار نمود كه آيا طايفهء شيعه بچه دليل طعن حرم محترم رسول خدا را جايز داشتهاند حال آنكه آيات عصمت و طهارت در شأن او نازل گشته و شرف فراش آن حضرت دريافته و خلوات صحيحه بفعل آمده و محبوبه آن سرور بوده صاحب فراش و محبوبه آن حضرت را با كمال عصمت چگونه مستحق نيران و عقوبات آخرت باشد و آنچه در بصره ميانه او و حضرت امير المومنين على بن ابيطالب باغوا و تحريك طلحه و زبير صدور يافت حضرت امير المؤمنين بضعف راى و نقصان عقل كه زنان را مىباشد حمل نموده ازو عفو كرد دليل عفو آنكه او را معزز و محترم بمدينه فرستاد بملاحظه حرمت رسول خدا او را طعن نكرد و چند منزل آنحضرت و حضرات حسنين بتشييع او قدم رنجه فرمودند و طعن به او كردن همانا راجع به آن سرور مىشود علماى شيعه در اين باب چه ميگويند و اين حكايات را در چند مجلس بعضى اوقات بكنايه و بعضى اوقات صريحا اظهار كرد علماء در مقام معارضه و جواب شافى در نيامده و در هر مرتبه مناسب مقام در پرده حكايت مىگفتند ميرزا مخدوم شريفى كه در زمان شاه جنت مكان