اسكندر بيگ تركمان

212

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كه حسب الامر بطلب شاهزاده آمده‌ايم و مصحفى بدست گرفته بر صدق قول [ 152 ] خود قسم دروغ خوردند و بشاهزاده بر قسم اعتماد نموده بايشان ملاقات كرد آن جماعت از خدا بى خبر بيك بار در او آويختند و همان ساعت بنوعى كه مأمور شده بودند ريسمان در حلق نازنين شاهزاده نهاده آن سرو جويبار سلطنت را كه در چمن عزت نشو و نما يافته از پاى درآوردند در همانروز اسمعيل ميرزا غازى بيك نام قورچى ذوالقدر بشيراز فرستاده كه نواب سكندرشأن و فرزندان او را مضبوط ساخته مانع آمد شد مردم شود و نگذارد كه از طايفهء ذوالقدر و غيره احدى با او ملاقات نمايد و منتظر فرمان باشد بين الجمهور مشهور گشت كه بالاخره بدفع او و فرزندان گرامى نواب كامياب شاهى كه در هرات تشريف داشت جازم گشته حكم قتل ايشان نمود اين مقدمات بر او مبارك نيامد و پيش از آنكه خبر كردن سلطان حسن ميرزا بامر عمويش شاه اسمعيل ثانى اين امور شنيعه از حيز قوت بفعل آيد به قضاى مبرم اجل گرفتار آمده وديعت حيات سپرد چنان كه تفصيل آن احوال در محل خود سمت گزارش خواهد يافت و چون الله سبحانه و تعالى در ذات مقدس حضرت اعلى شاهى ظل اللهى چندين كارهاى شگرف وديعت نهاده بود رقم سلطنت و پادشاهى او بتوقيع وقيع توتى الملك من تشاء مختم و در لوح محفوظ ثبت بود اين حكم بامضا نرسيد و قبل از آنكه بظهور آيد زمانه غدار طغراى دولت او را برقم ختم اختتام داده از عمر و دولت تمتع نيافت . ذكر بعضى سوانح و حالات كه در ايام سلطنت اسمعيل ميرزا تا حين ارتحال او روى داد اسمعيل ميرزا بعد از آنكه خاطر از مهم برادران و بنى اعمام جمع ساخته بمهمات ممالك پرداخت چون اطوار ميرزا شكر الله وزير موافق طبع او نبود هميشه از او شكايت ميكرد او را از وزارت ديوان اعلى معزول فرموده آن منصب عالى را بميرزا سلمان ناظر تفويض كرده پايهء قدر و منزلت او را باوج اعتلا رسانيده مقرر شد كه جهت هيچكس از امراء عاليشأن تعظيم نكند و مشار اليه من حيث - الاستقلال شروع در آن كار كرد اما اسمعيل ميرزا متوجه قطع و فصل ممالك كمتر ميشد و تغافل در انتظام مهمات و امور سرحدها از حد اعتدال گذرانيده هر چند روز مهمى را نامزد شخصى ميكرد و باز تغيير در آن مينمود اما بعضى امرا را بحكومت هر محل نصب نموده چند نفر روانه الكاى خود شدند همه در اردوى معلى بودند كه قضيه ارتحال او روى داد اما از طايفه تكلو مسيب خان شرف الدين اغلى كه خانزاده اسمعيل ميرزا بود تربيت نموده بمرتبه ايالت و خانى رسانيده الكاى رى را به او عنايت كرد و سولاغ حسين تكلو را بجانب كردستان فرستاده الوسات و بعضى محال قلمرو عليشكر را به او داد و عليقلى - خان شاملو و سلطانحسين خان پدر او را برتبه ايالت سرافراز فرموده حكومت هرات را بعليقلى خان تفويض كرد و زينب بيگم صبيه شاه جنت مكانرا به او عقد بست و مقرر شد كه در سال ديگر به جهت او بهرات فرستاده شود و مرتضى قليخان پرناك را بحكومت مشهد مقدس معلى معزز و سربلند گردانيد و ايالت گنجه و امير الامرائى قراباغ را كه شاه جنت مكان بيوسف خليفه زياداغلى داده بود به پيكر سلطان عمزادهء او نامزد فرمود مشار اليه را بخاطر رسيد كه چون يوسف خليفه بمرافقت سلطان حيدريان