اسكندر بيگ تركمان
209
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
رو بمنازل آن جماعت كه در حوالى خانهء خلفاء بود آوردند چون صوفيان حال بر آن منوال ديدند اسلحه و يراق انداخته ميگريختند و غازيان قزلباش بديشان رسيده قتل و اسير مينمودند در طرفة العينى قتل شش نفر از شاهزادگان بفرمودهء اسمعيل ميرزا كه شاه اسمعيل ثانى است قريب بپانصد نفر از آن طبقه آمدند اسمعيل ميرزا در هنگامى كه مردم را بر سر صوفيان فرستاده به آن خدمت مشغول ساخت حكم قتل شاهزادگان نيز فرموده بمستحفظان هر يك كس فرستاد كه بخدمتى كه مأمورند قيام نمايند اول چراكسه بحرم نواب سلطان ابراهيم ميرزا درآمده او را از پيش حليلهء جليلهاش كه صبيهء قدسيه شاه جنت مكان بود بيرون كشيده طناب در حلقش انداختند و خبه كردند همان لحظه فرياد و فغان از خانه ميرزا برآمده ظاهر شد كه بقتل او اقدام نمودهاند و همچنين با يكيك از شاهزادگان اين عمل كردند بعد از آنكه خبر قتل شاهزادگان به او رسيد خاطر جمع كرده رقم عفو بر زلالت صوفيان كشيد بقية السيف نجات يافتند و مشخص شد كه اين معركه را به جهت قتل شاهزادگان گرم كرده بملاحظهء آنكه مبادا طبقهء قزلباش از اين امر شنيع امتناع نموده فتنه حادث گردد ايشان را بدان امر مشغول گردانيده مكنون خاطر خود را بظهور آورد و در آن روز شش نفر از شاهزادگان بفرمودهء او در قزوين شربت شهادت چشيدند سلطان ابراهيم ميرزاى مذكور كه از مستعدان روزگار بانواع فضل و كمال آراسته و بفنون هنرپرورى پيراسته بود خط نستعليق را بسيار خوب مينوشت مصور نازك قلم بود در موسيقى [ 150 ] و علم ادوار سرآمد روزگار در تصنيف قول و عمل شاگرد مولانا قاسم قانونى بود و ساز را خوب مينواخت و در صنعت درودگرى و ساز تراشى و خاتم بندى مهارت تمام داشت در خراسان اكثر اوقات بشعراء و ارباب نظم و بلاغت صحبت ميداشت و خود « جاهى » تخلص ميكرد و غزلهاى عاشقانه از او در ميان است از آن جمله اين دو مقطع در حين تسويد حالات او بخاطر رسيد : قطعه يار آمد بسرت دردم رفتن جاهى * ديده بگشاى اگر طاقت ديدن دارى قطعه بعد از هزار شب كه ببزمش رسيدهء * جاهى غنيمت است ازو بر مدار چشم كتابخانهء عالى بهمرسانيده از خطوط استادان و خوشنويسان ما تقدم و تصوير مصوران عديم المثل زرين قلم و ساير تحف در سر كار او بسيار بود چينى خانهاش رشك نگارخانهء چين و خطا قتل سلطان محمود ميرزا با پسرش محمد باقر ميرزا كه يك ساله بود مينمود حرم محترمش بعد از واقعهء ميرزا اكثر آنها را به جهت آنكه بدست اسمعيل ميرزا در نيايد در آب ريخته چينيها را خرد كرده بقيه را آتش زد و در ماتم ميرزا فرياد و فغان از حد اعتدال گذرانيده از كثرت جزع پهلو بر بستر ناتوانى نهاده در همان ماه عالم فانى را وداع كرده بعالم بقا پيوست محمد حسين ميرزاى برادر زادهاش جوان قابل هفده ساله بود اول چشم او را ميل كشيدند و او از شدت درد فرياد و زارى بسيار كرده آرام نميگرفت خبر