اسكندر بيگ تركمان

202

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

نمودند در اين اثناء مزاج اشرف از خلفا منحرف گشته [ 144 ] در مقام كسر شوكت او درآمد سبب ظاهرى كه مقتضى عقل و در ميزان خرد سنجيده ميماند آن بود كه ظرف طبيعت خلفا از باده غفلت و غرور مالامال و زياده از حد اعتدال شده خود را پادشاه نشان قرار داده منت عظيم بر اسمعيل ميرزا داشت و اين بار بر خاطر خطير پادشاهان بسيار گران مىباشد و بر صاحب وجودى كه خود موجود مجازى نساخته باشند ابقاء نمينمايند و سبب ديگر كه بعد از آن ظهور يافت آن بود كه چند روز كه از قتل سلطان حيدر ميرزا گذشت و خبرى از جانب قلعه نميآمد خلايق مضطرب بودند خلفا گفته بود كه سبب اضطراب مردم چيست سلطان محمود ميرزا هم پسر شاه جنت مكان و جوان قابل شايسته پادشاهى است پريخان خانم نيز عرض كرده بود كه ظن غالب اين است كه اسمعيل ميرزا را در شب اول كه خبر فوت شاه جنت مكان بقلعه رسيده سلطان حيدريان ضايع كرده‌اند اگر اين معنى بوضوح انجامد سلطان محمود ميرزا را پادشاه كنيم در اين اثناء خبر صحت ذات اشرف از قلعه رسيد و در آن چند روز كه اسمعيل ميرزا در خانه‌هاى خلفا بود معاندان او اين مقدمات را در خلوت بعرض رسانيده مزاج پادشاهى را از او منحرف ساخته بودند نى نى غلط گفتم هيچيك از اينها نبود بلكه اللّه سبحانه و تعالى كه منتقم حقيقى است بمصداق صدق انجام « من اعان ظالما فقد سلطه الله عليه » مزاج اسمعيل را از او متغير ساخت و زمانه بطلب خون ناحق ريخته شاهزاده مظلوم سلطان حيدر ميرزا زياده از اين تاب اقتدار آن ظالم نهاد نياورده عنقريب ساعيان قتل آن شاهزاده مغفور و قاتلان او هر يك ببلائى گرفتار آمدند بالجمله اسمعيل ميرزا نسبت بخلفاء بىاعتماد شد او را تكليف منصب عالى وكالت ديوان اعلى و نيابت نفس همايون كرد مشروط بر آنكه منصب خليفة الخلفائى به ديگرى داده شود و مطلب اسمعيل ميرزا آن بود كه چون صوفيان خلفا را خليفه و نايب مرشد كامل و حكم او را ثانى احكام مرشد ميدانند و در آن هنگام قرب ده هزار كس از آن طبقه در قزوين اقامت داشتند كه از دل و جان محكوم حكم خلفاء بودند و خلفا باستظهار ايشان اينهمه تسلط و اقتدار يافته بود خواست كه او را امتحان نمايد گفت كه پايه تو از مرتبه خلفائى گذشته بايد كه متكفل وكالت ديوان اعلى گردى مشار اليه در جواب گفت كه من منصب خلافت را از دست نميدهم اگر وكالت علاوه آن ميگردد فبها و الا بوكالت راضى نيستم چه پايهء خود را از وكالت نيز برتر ميدانست اسمعيل ميرزا از اين حكايت اظهار آزردگى كرده شكوه او بر زبان آورد و امراء روملو را مخاطب ساخته گفت هر گاه صوفيان و طالبان از سخن مرشد كامل و اشارهء او تجاوز نمايند در طريق صوفيگرى و سلوك مشايخ صفويه چه مكافات دارد ايشان گفتند كه هر كس از رضاى مرشد كامل تخلف و تجاوز نمايد صاحب خطا و مردود است گفت كه خلفا چرا رد سخن ما كرد اين حكايت بخلفا رسيد صباح كه به خدمت اشرف آمد كه بعضى حكايات عرض نمايد چون بدرخانه رسيد ايشك آقاسيان و حاجبان بنا بر اشارهء عليه مانع شده گفتند كه هر چند اين خانه تست اما پادشاه در اين خانه اقامت دارد تا محل نزول پادشاه است دولتخانهء قزلباش است و تو در خدمت پادشاه كه مرشد ماست صاحب تقصير و خطائى مادام تا مرشد كامل از خطاى تو نگذرد در طريق سلوك و صوفيگرى جايز نيست كه داخل دولتخانه شوى در برابر درگاه بنشين تا مرشد كامل بر سر رضا آيد خلفا امرى كه هرگز تصور و تعقل نكرده بود مشاهده نموده دود حيرت بدماغش راه يافت و تا وقت ظهر در در خانه بطريق گناه‌كاران نشست جمعى كثير از مردم روملو و غيره در اول روز با او موافقت نمودند اسمعيل ميرزا كس بيرون فرستاد كه خلفا به منزل خود رود كه ما هر سخنى با او داشته باشيم خود با او گفت و شنيد خواهيم كرد خلفا از اين حكايت فى الجمله اطمينان قلب حاصل نموده همگنان را تصور آن شد كه